کتاب صدر اعظم کاتی مارتون + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

معرفی کتاب صدر اعظم

کتاب صدر اعظم؛ ادیسه آنگلا مرکل نوشته‌ٔ کاتی مارتون است و نشر ثالث آن را منتشر کرده است. این کتابْ سرگذشت آنگلا مارکل، بانوی مشهور عرصهٔ سیاست اروپاست.

درباره کتاب صدر اعظم

آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان نه‌تنها از لحاظ سیاسی شخصی کاریزماتیک و پرنفوذ و پرقدرت بود بلکه روحیات و زندگی او نیز برای مردم سرتاسر دنیا جالب توجه و مثال‌زدنی بود. خانم مرکل، فیزیکدانی که تا دههٔ چهارم عمرش تحت نظام کمونیستی زیست و به همین دلیل امکان فعالیت سیاسی نداشت و پس از آن تا صدراعظمی آلمان پیش رفت، طبیعی است که زندگی‌ای پر از فراز و نشیب داشته باشد. تأثیر پدر و مادرش که هیچگاه به او رأی ندادند و فشار کمونیست‌ها از دورهٔ کودکی و نوجوانی و در نهایت، مذاکراتش با پوتین و اوباما و ترامپ و سارکوزی و کمرون و... همگی از او شخصیتی منحصربه فرد ساختند.

حضور هم‌زمانِ پوتین و مرکل در آلمان شرقی، هنگام فروریختن دیوار برلین، از اتفاقات نمادین و معناداری بود که تاریخ جهان را دگرگون کرد. نقشِ مرکل در مذاکرات هسته‌ای ایران، تلاشش برای جلوگیری از پیوستن اوکراین به ناتو و برخوردش با بحران پناهندگان، همچنان زندگی میلیون‌ها نفر را در سراسرِ جهان تحت تأثیر قرار داد.

در کتاب صدر اعظم، زندگی‌نامه‌نویس تحسین‌شده، کتی مارتون قصد دارد راز صعود غیرمحتمل مرکل را کشف کند. با دسترسی بی‌نظیر به حلقه‌های نزدیک صدراعظم و مجموعه‌ای از گزارش فعالیت‌های مارکل.

مارکل الگویی برای هر کسی است که علاقه‌مند به کسب و حفظ قدرت و در عین حال وفادار به اعتقادات اخلاقی خود است. صدراعظم هم‌زمان با یک بیوگرافی سیاسی پرپیچ‌وخم، یک پرترهٔ انسانی صمیمی و نگاهی آشکار به رهبری موفق در عمل، یکی از خارق‌العاده‌ترین زنان زمان ما را به‌ نمایش درمی‌آورد.

خواندن کتاب صدر اعظم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران مطالعهٔ کتاب‌های زندگی‌نامه و همچنین پژوهشگران حوزه‌های علوم سیاسی و روابط بین‌الملل و نیز حوزهٔ زنان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب صدر اعظم

«مهاجرت آنگلا از لایپزیگ به پایتخت فراز و نشیب‌هایی داشت. برلین اولین انتخابش برای زندگی بعد از پایان دوران دانشگاه نبود. مرکل برای تصدی شغلی در دانشگاه فنی ایلمناو واقع در تورینگن، منطقه‌ای کوهستانی و جنگلی که او عاشقش بود، تقاضا داده بود. ایلمناو که زمانی پناهگاه مارتین لوتر بود، مرکز معتبری برای انجام تحقیقات علمی بود. اما وقتی مرکل به محلی رسید که فکر می‌کرد قرار است با او مصاحبهٔ شغلی کنند، با دو مأمور اشتازی مواجه شد. آن‌ها در حالی که او را به دفتری راهنمایی می‌کردند، با سؤالاتی که هدفشان ارعاب و تهدید او بود، بمبارانش کردند: «چقدر به اخبار غربی گوش می‌دهید؟»

«کشورتان را دوست دارید؟»

«چگونه از خود در برابر نفوذ عناصر امپریالیستی محافظت می‌کنید؟»

هدف آن‌ها متقاعد کردن مرکل به انجام «وظیفهٔ میهن‌پرستانه‌اش» و خبرچینیِ همکاران آینده‌اش نزد اشتازی بود.

آنگلا، مانند هر شهروند دیگری در آلمان شرقی، تا جایی که می‌توانست، خود را با چنین مواجهه‌ای آماده کرده بود. او در خاطراتش از آن روزها می‌گوید: «والدینم همیشه به من می‌گفتند به مأموران اشتازی بگویم من وراجم و به راحتی نمی‌توانم دهانم را بسته نگه دارم. همچنین به مأمورها گفتم که نمی‌توانم بدون این‌که شوهرم بفهمد، نقش یک مخبر و خبرچینِ مخفی را برایشان بازی کنم.» این پاسخی قابل‌قبول از دهان یک دانشگاهی ساده‌دل بود و مأموران شانه‌ای بالا انداختند و او را مرخص کردند؛ بی‌شک آن‌ها نشان سیاهی در پرونده‌اش ثبت کردند. او نتوانست آن شغل را در دانشگاه ایلمناو به دست بیاورد.

به جای گوشهٔ دنج شهر کوچک ایلمناو، زن و شوهر هر دو پیشنهادهایی شغلی در آکادمی معتبر علومِ آلمان شرقی واقع در برلین شرقی دریافت کردند. در دههٔ هفتاد، اگرچه تاریخی‌ترین بناهای شهر در قسمت شرقی قرار داشتند، شهر عمدتاً ویران و به حال خود رها شده بود. سه دهه بعد از جنگ جهانی دوم، هنوز آثار ویرانی و فراموش‌شدگی در آن شهرِ تحت اشغال شوروی حس می‌شد. علف‌های هرز تمام مزارعِ به حال خود رهاشدهٔ اطراف خرابه‌های به‌سیاهی‌نشستهٔ ساختمان رایشستاگــ محل سابق پارلمان آلمان که در برلین غربی قرار داشت، اما از داخل آلمان شرقی درست در کنار دیوار دیده می‌شد ــ را پوشانده بودند. هتل آدلون که زمانی همچون جواهری می‌درخشید، حالا دوباره در بلوار ویران اونتر دِن لیندن داشت جان می‌گرفت تا نقش خوابگاه را برای افسران شوروی ایفا کند. دو بار در روز، آنگلا سوار بر قطار اس‌ـ بان می‌شد که همچون ماری از کنار دیوار برلین رد می‌شد و به سمت آکادمی علوم ــ که در یک مجتمع خشک و بی‌روح در حومهٔ شهر قرار گرفته بود ــ می‌رفت. عبور از کنار آن منطقهٔ بدون صاحب، با کلی برج مراقبت و گشتی‌های مجهز به سگ‌های آموزش‌دیده، هر بار مثل نوبت قبل ناامیدش می‌کرد. از نوامبر تا اواخر مارس، خورشید، اول غروب محو می‌شد و کفنی ضخیم‌تر و تیره‌تر بر فراز آسمان برلین می‌کشید. شب‌هنگام، نیمهٔ شرقی شهر تقریباً در ظلمات کامل فرو می‌رفت.»

نظرات کاربران

کاربر 7156196
۱۴۰۳/۰۵/۲۶

بی شک این زن مقتدر و قدرتمند که آلمانی ها آن را مادر صدا میزنند مراررت ها و رنج های زیادی برای رسیدن به این جایگاه کشیده نویسنده سعی دارد که تا حدودی بدون تعصب به شخصیت بپردازد و از

- بیشتر
کاربر 1776579
۱۴۰۳/۰۴/۲۹

هر چند گرفتم که بخونم و خیلی دوست داشتم بخونم ولی تا الان۵۵ صفحه بیشتر نخوندم حوصله م از خوندنش سر می‌رفت کاش صوتیش رو ببینم

بریده‌هایی از کتاب

لازم نیست مرکل برای مخاطبانش توضیح بدهد که صداقت داشتن در آلمان شرقی چقدر می‌توانست خطرناک باشد. حتی بچه‌ها هم مجبور بودند طوری زندگی کنند که توجه حکومتِ همیشه‌مراقب جلب نشود. نفوذ اشتازی در جامعه از نفوذ سَلَفش، گشتاپو، نیز عمیق‌تر و وسیع‌تر بود. وزارت امنیت آلمان شرقی ۱۷۳۰۰۰ کارمند شامل خبرچین‌های بسیار داشت؛ این در حالی بود که وزارت امنیت آلمان در دوران رایش سوم فقط هفت‌هزار نیرو داشت. به ازای هر شصت‌وسه نفر در کشور یک خبرچین وجود داشت.
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
دولت کمونیستی حتی در علوم هم موانعی در مسیر یادگیری درست کرده بود. پروفسور هابرلانت در حالی که با یادآوری خاطرات آن سال‌ها سرش را تکان می‌داد، می‌گفت: «ما اجازه نداشتیم تحقیقات علمی منتشرشده به زبان انگلیسی را بخوانیم و این کار خطرناک بود. ما باید تمام مطالب انگلیسی را به روسی ترجمه می‌کردیم. فقط در این صورت اجازه داشتیم آن‌ها را بخوانیم؛ انگار انگلیسی خواندن ما را به نوعی ویروس آلوده می‌کرد. و این کارها چیزی جز تلف کردن انرژی و توان انسانی نبود!»
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
مرکل گفته است: «وقتی از کلمه‌ای مانند "سرزمین پدری" استفاده می‌کنم، منظورم شکل اغراق‌شدهٔ این کلمه نیست.» «من فکر نمی‌کنم آلمانی‌ها آدم‌های بدی‌اند یا خیلی عالی‌اند. من عاشق پیتزا و کبابم، فکر می‌کنم ایتالیایی‌ها از ما فرهنگ کافه‌نشینی زیباتری دارند، فکر می‌کنم درخشش خورشید در سوییس زیباتر است. من این‌جا بزرگ شده‌ام. زندگی در این‌جا را دوست دارم. به کشورم اعتماد دارم. من بخشی از تاریخ آنم، با تمام دردها و چیزهای خوبی که پشت سر گذاشته است.»
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
پوتین چهار سال سازنده و توأم با خرسندی را به عنوان جاسوس شوروی در دومین شهر بزرگ آلمان شرقی گذرانده بود. درسدن، که زمانی مرکز درخشان هنر و موسیقی بود، به یُمن این حقیقت که آن‌جا تنها شهر در آلمان شرقی بود که نمی‌توانست تلویزیون آلمان غربی را بگیرد، به پایگاه اصلی جذب نیرو و جاسوس توسط کاگ‌ب تبدیل شده بود.
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
چارلز کاپچان، مشاور اوباما در حوزهٔ اروپا، به من گفت: «برداشت ما این بود که آلمانی‌ها در یک پیچ زمانی عجیب به سر می‌برند. انگار آن‌ها فقط می‌توانستند موتور اقتصادی عظیم اروپا باشند... و نمی‌توانستند با قوانین ابرقدرت‌ها بازی کنند، و این یعنی هر کسی می‌توانست دیگری را شنود کند.» اما این رویکرد بدبینانه حسابی صدراعظم را عصبانی کرده بود.
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
کوری نوشته بود: «در زندگی چیز ترسناکی وجود ندارد. چیزهایی که ترسناک به نظر می‌رسند، فقط باید فهمیده شوند.»
farvar
روابط بین مکرون و مرکل همواره پر از نشیب و فراز بود. یک بار دیگر با نشان دادن علاقه‌اش به خودنمایی، رئیس‌جمهور فرانسه رهبران جهان را که تابستان سال بعد در نشستی در تفرجگاهی ساحلی در بیاریتز فرانسه دور هم جمع شده بودند، با یک مهمان ناخوانده غافلگیر کرد: وزیر خارجهٔ ایران، محمدجواد ظریف. مکرون امیدوار بود که معامله‌ای را بین ایران و ترامپ ــ که توافقِ ۲۰۱۵ در دوران دولت اوباما را نقض کرده بود ــ جوش دهد. واکنش مرکل به طرح مکرون این بود: «اگر به چیزی منتهی شود، خوب است.» مکرون مقدمه‌چینی لازم را برای این حرکت دیپلماتیک ــ با دقتی که اگر صدراعظم آلمان جای او بود، به کار می‌برد ــ انجام نداده بود. آن ایرانی تنها مهمان غیرمنتظرهٔ آن هفته نبود. مرکل زمانی ناراحت شد که دید مکرون پوتین را به یک مهمانی شام خصوصی در اقامتگاه تابستانی‌اش، برای چند روز بعد، دعوت کرده است با این امید که بتواند روسیه را به خانوادهٔ اروپا برگرداند.
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
مرکل می‌دانست که چین در حال برداشتن قدم‌های بعدی برای تبدیل شدن به رهبر جهان در عرصهٔ هوش مصنوعی از طریق صرف میلیاردها دلار در تحقیق و توسعه در این حوزه است. پکن با داشتن یک اقتصاد برنامه‌ریزی‌شدهٔ دولتی می‌توانست سریع‌تر از یک دموکراسی طاقتفرسا مانند آلمان حرکت کند.
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
مرکل که هدفش بازنشسته شدن قبل از این بود که به یک «پس‌ماندهٔ سیاسی» تبدیل شود، می‌تواند واقعاً به خود از این بابت ببالد که در اوج قدرت از قدرت کنار رفت و هرگز او را بیرون نکردند؛ بر عکسِ اتفاقی که برای تمام اسلافش افتاده است. به این ترتیب او آخرین درس را به سیاستمدارانی داد که قدرت را ارث خود می‌دانند و دست از آن برنمی‌دارند. مرکل به آن‌ها نشان داد که دموکراسی یعنی کار کردن.
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
در سپتامبر ۲۰۲۰، مرکز نظرسنجی پیو نشان داد که فارغ از جنسیت، آنگلا مرکل مورداعتمادترین رهبر جهان است.
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸

حجم

۷۹۲٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۳۹۵ صفحه

حجم

۷۹۲٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۳۹۵ صفحه

قیمت:
۱۹۷,۵۰۰
۱۵۸,۰۰۰
۲۰%
تومان