
معرفی کتاب عشق و معدن
کتاب عشق و معدن نوشتهٔ حمیدرضا رضوانی اول در نشر ارسس چاپ شده است. این کتاب برداشتی آزاد از چند سرنوشت مختلف از سه هموطن ایرانی است که زندگینامههایی اعجابانگیز و بسیار متفاوت داشتهاند و در این کتاب در امتداد یکدیگر قرار گرفته است. زندگیهایی سرشار از عشق، ماجراجویی و اتفاقات شگفتآور که روح خواننده را صیقل خواهد داد. امید است کام خواننده را شیرین و روان را روشن گرداند.
درباره کتاب عشق و معدن
کتاب عشق و معدن یک رمان جذاب است که ازدرهمآمیختن چند سرنوشت از چند شخصیت ایرانی در نقاط مختلف جهان بوجود آمده که برای نویسنده روایت نموده اند و حمیدرضا رضوانی اول با هنرمندی آنها را در امتداد یکدیگر قرار داده است. در قسمت ابتدایی کتاب نویسنده از آریوبرزن مافی و احسان آلبا بابت قرار دادن بخشی از زندگی خود در کتاب تشکر کرده است.
کتاب عشق و معدن را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب به علاقهمندان به داستانهای مبتنی بر زندگینامه پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب عشق و معدن
شب از نیمه گذشته بود که به رودخانه بزرگ و معروف میانهی اروپا یعنی ساوا رسیدند. این همان رودخانهای بود که ماه پیش یک قایق حامل پناهجویان در آن غرق شده و همگی به کام مرگ رفته بودند و حالا قاچاقبر میخواست آنها را از همان رود عبور دهد.
دایم خودشان را گول میزدند که حتماً آنها وارد نبودند و از راه نادرستی رفتهاند و این مرد که راهنمای ماست راه بهتری سراغ دارد و از قسمت کم عمق رودخانه عبور خواهد داد، اما در حقیقت همهشان میدانستند همانطور که گذر از آن درختان درهم تنیده هر نوع پیشامدی را ممکن است برایشان رقم بزند، این رودخانهی خروشان و بزرگ هم میتواند جان عدهای از آنها را بگیرد.
پنج ساعت پیاده روی کرده بودند و قلبهایشان به تندی میزد و ایستاده بودند و مرد راهنما را نظاره میکردند که چه میکند؟ در مسیر، راهنما گفته بود که برای جلوگیری از برخورد با گشتیها مجبور است راهش را کج کند و بنابراین راه طولانیتر شده بود. شاید اگر روز اول میگفتند بجای دو ساعت باید پنج ساعت جنگل نوردی کنند خیلیها منصرف میشدند و به دنبال راه دیگری میگشتند اما حالا مرد راهنما میگفت که امشب سطح آب از حدمجاز بالاتر است و نمیتوانند عبور کنند و باید برگردند تا شبی دیگر که ارتفاع آب پایین بیاید. موجی از ناامیدی در میان افراد گروه پیچید، اما آنجا جایی نبود که کسی اعتراض کند و یا بخواهد خلاف دستور رییس عمل کند، آنها حکم گلهی گوسپندی را داشتند که هر چه چوپان میگفت نباید نه میگفتند و اگر گوسپندی ذرهای از گله دور میماند طعمهی گرگهای درنده میشد و این سبب میشد همه بدون کوچکترین سخنی به دنبال قاچاقبر که داشت دوباره مسیری که با سختی پیموده بودند را باز میگشت بروند. دوباره پیمودن راه در میان درختان در هم تنیده جنگل و عبور از مسیرهای تاریک شروع شد. حالا ماه هم پشت ابرها رفته بود و احسان وقتی پایین را نگاه میکرد حتی کفشهایش را هم نمیتوانست ببیند و تاریکی کامل همه جا را فرا گرفته بود. هر از چند گاهی صدایی ناشی از درد از یکی از افراد گروه بلند میشد که میفهمیدند شاخهای در چشم کسی فرو رفته و یا صورت کسی را خراشیده و یا پایش درون یک چاله و یا پستی و بلندی سر خورده و به زمین افتاده.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب عشق و معدن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب | عشق و معدن |
|---|---|
| عنوان دیگر | براساس سرگذشتهای واقعی! |
| موضوع | رمان، داستان ایرانی |
| نویسنده | حمیدرضا رضوانی اول |
| انتشارات | نشر آرسس |
| سال انتشار نسخه فیزیکی | ۱۴۰۰/۱۱/۳۰ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| حجم فایل کتاب | ۱.۱۷ مگابایت |
| شابک | ۹۷۸۶۲۲۶۵۶۲۸۲۹ |
| تعداد صفحهها | ۱۱۶ صفحه |
| قیمت کتاب | رایگان |

نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
بنظرم کتاب خوبیه برای مطالعه همچنین تجربیاتی رو در اختیار ما قرار میده بهتره که بهشون عمل کنیم
خواندن این کتاب زیبا را توصیه میکنم زحمات یک مادر برای فرزندانش و در آخر کتاب تلاش فرزند برای خوشحال کردن همان مادر و پیدا کردن پدر، و کوشش برای آبادانی روستا و اینکه در هر شرایطی امید خود را...بیشتر
در کل کتاب خوبی بود ،موضوع خیلی جذاب بود ولی نویسنده خیلی کج سلیقگی به خرج داده بود . اولش خوب شروع شد ،نویسنده با دقت به جزییات پرداخت .رفته رفته به جای اینکه با داستان پردازی بیشتر ،اتفاقات اصلی و...بیشتر
اوایل داستان خیلی خوب نوشته شده بود و جذاب بود یعنی تا رسیدن به بلژیک ولی از اون به بعدش انگار نویسنده دوست داشت همه چیز و سریع سر جمع کنه
کتاب جالب شروع شد.موضوع خوبی بود،کشش رو هم تا اندازه ای ایجاد میکرد.اما کم کم شروع کرد به یکنواخت شدن و نشون دادن آرمان شهر و....،بخش های پایانی رو نپسندیدم.میتونست بهتر باشه
یک کتاب عالی که حتما پیشنهاد میکنم بخونید👌🏼
جالب بود و من یک روزه تمومش کردم
کتاب خوبی بود ولی نویسنده محترم میتونست داستان رو با جزئیات بیشتر بنویسه.خلاصه ای بود از سرگذشت یک زندگی.
داستان جالبی داشت .تاثیر تلاش وهمت اعضای یک خانواده که در هر موقعیتی امید را ازدست نمی دهند
از این کتاب یاد گرفتم که نا امید نشویم
یعنی پدرشون توی این ۲۰ سال که برگشته بود به ایران سری به فامیلاشون نزده بود؟؟؟!!!!در کل خوب بود
سلام کتاب مشکلات کمی نداشت چه از نظر رعایت نکات زمانی،نگارشی و ویرایشی(مثلا یه قسمت نویسنده گفته بود اینها در کلبه وسط جنگل در تاریکی و بی امکاناتی مطلق بودند بعد دختر کتری برقی یک نفره را زد به پریز برق...بیشتر
بهترین رمان که تا الان خوندم لحظه به لحظشو با متن ب متنش حس کردم عالی بود توصیه میکنم بخونید از دست ندین اس رمانو خدا قوت
داستان با اوج گرفتنی خوب، پیش میره اما در میانه راه، نویسنده در سردرگمی عجیبی؛ میان پایان زود و یا ادامه ی خوب!! می ماند و خواننده رو در سردرگمی عجیبی قرار میده که؛ آیا بعد از آن اوج گیری...بیشتر
میشه گفت واقعا قوی و جذاب بود ... خوشم اومد فقط اخرای داستان مخصوصا ده صفحه آخر نویسنده مثل اوایل داستان با جزییات وقایع رو توصیف نکرده بود و خیلی عجله ای داستان رو به پایان رسوند