معرفی و دانلود کتاب غروب نارنجی اوگاندا + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب غروب نارنجی اوگانداsubscriptionAvailable

کتاب غروب نارنجی اوگاندا

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
تینا آتاید، فاطمه طاهری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب غروب نارنجی اوگاندا

کتاب غروب نارنجی اوگاندا نوشته تینا آتاید و ترجمه فاطمه طاهری است. کتاب غروب نارنجی اوگاندا را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب غروب نارنجی اوگاندا

با روی کار آمدن عیدی امین، رئیس‌جمهور بی‌رحم و سخت‌گیر کشور آفریقایی اوگاندا، در سال‌های ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹‎‌ قانونی تصویب می‌شود که براساس آن، آسیایی‌تبارهای اوگاندا، مخصوصا هندی‌ها، باید طی سه ماه اوگاندا را ترک کنند و فقط آفریقایی‌ها در آفریقا بمانند.

آشا و یوسافو دو دوست صمیمی و نزدیکند. آشا در اوگاندا متولد شده است اما پدر و مادرش اسالتا هندوستان هستند و با تصویب این قانون مجبورند  کشور را ترک کنند و آشا باید از بهترین دوستش یوسافو را که آفریقایی‌تبار است دور شود و از اوگاندا برود. آشا اوگاندا را وطنش می‌داند و تمام خاطراتش در آنجا است. 

کتاب غروب نارنجی اوگاندا فصل به فصل از زبان و نگاه یکی از این دو دست نوشته شده است و ما را همراهی می‌کند تا احساسات و تجربیات این دو نفر را درک کنیم. 

خواندن کتاب غروب نارنجی اوگاندا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام نوجوانان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب غروب نارنجی اوگاندا

تقریباً به‌خوبیِ گروه بیتلز می‌خواندند. یسافو پایکوبی می‌کرد و همراهشان آواز می‌خواند. جلو آمد و از میان شاخه‌های قطور درخت به داخل ساختمان چشم دوخت. آشا را دید که بازوهایش را بلند کرده بود و شادمان، با لبخندی پهن روی صورتش، دورتادور سالن می‌چرخید و بالا و پایین می‌پرید. در چند ماه اخیر، تمام فکر و ذکر آشا شده بود جشن تولد دوازده‌سالگی‌اش. یسافو کارت دعوت مچاله‌ای را از جیبش بیرون کشید. این اولین باری بود که آشا او را به مهمانی دعوت می‌کرد. دربارهٔ رفتن به مهمانی خیلی فکر کرده بود... دلش می‌خواست برود، تا همین دیشب هم تصمیم به رفتن داشت، اما بعد، حرف‌های مادرش را به یاد آورد.

«تو و آشا مال دو دنیای مختلف هستین.»

این جمله را به لوگاندایی، زبان قبیلهٔ گاندایی، گفته بود. هر وقت می‌خواست حرف جدی و مهمی بزند، آن را به زبان لوگاندایی بیان می‌کرد.

یسافو این تفاوت را می‌فهمید. اما آشا بی‌خبر از همه‌جا، درک نمی‌کرد آفریقایی بودن یسافو و هندی بودن خودش چطور باعث تفاوتشان می‌شود. در آن لحظه تنها دلیل نبودن یسافو در جشن تولد آشا همین تفاوتشان بود. کلوپ‌های هندی به اعضای آفریقایی اجازهٔ ورود می‌دادند، اما در واقع تنها آفریقایی‌های این کلوپ‌ها پسرهای پیشخدمتی بودند که نوشیدنی و غذای مهمان‌ها را می‌آوردند و می‌بردند. احتمالاً یسافو از بودن در آن فضا معذب می‌شد. مشکل این بود که او از اول نباید به آشا قول آمدن می‌داد.

از وزش باد در میان شاخه‌های درخت صدایی نجواگونه به گوش می‌رسید، یسافو به خود لرزید. نکند صدای میسامبوآ باشد، همان روح جنگل‌ها و نهرها! مسیحی بودن باورهای او را تغییر نداده بود. مردم گاندا معتقد بودند نباید در زمان‌های خاصی از روز داخل چاه آب بروند یا برای جمع کردن شاخه‌های کوچک در جنگل بگردند. یسافو بیرون کلوپ هندی‌ها تنها ایستاده بود. بعید بود سروکلهٔ میسامبوآ آنجا پیدا شود. نگاهی به پوشش چترمانند و پرشاخ‌وبرگ بالای سرش انداخت. می‌خواست چند دقیقه‌ای بیشتر منتظر بماند. بهتر بود احتیاط کند و ارواح را عصبانی نکند. درها باز شد و آشا بیرون آمد. بالاخره آمد. یسافو به‌سمت نور رفت و برایش دست تکان داد.

«آشا!»

آشا سرش را بالا گرفت و به‌سمت او رفت. دست‌به‌سینه ایستاد، چشم‌غره‌ای برایش رفت و گفت: «این بیرون چی‌کار می‌کنی؟»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب غروب نارنجی اوگاندا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابغروب نارنجی اوگاندا
موضوعداستان کودک و نوجوانان
نویسندهتینا آتاید
مترجمفاطمه طاهری
انتشاراتانتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۰۱/۲۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۸.۴۷ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۷۴-۰۶۴-۱
تعداد صفحه‌ها۲۹۶ صفحه
قیمت کتاب۷۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

𝒌𝒆𝒓𝒎 𝒌𝒆𝒕𝒂𝒃📚🕊️
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۳۰

با روی کار آمدن عیدی امین، رئیس‌جمهور مستبد کشور آفریقایی اوگاندا، در سال‌های 1971 تا 1979‎‌ قانونی تصویب می‌شود که مطابق آن، آسیایی‌تبارهای اوگاندا، به‌ویژه هندی‌ها، باید طی 90 روز اوگاندا را ترک کنند و آفریقا را برای آفریقایی‌ها بگذارند. آشا...بیشتر

۰
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۱۰

رمان «غروب نارنجی اوگاندا» رمانی نوشته ی «تینا آتاید» است که نخستین بار در سال 2019 به چاپ رسید. «آشا» و بهترین دوستش «یسافو»، هیچ وقت به تفاوت های میانشان اهمیت نمی دادند. اما وقتی «عیدی امین» اعلام می کند...بیشتر

۰
آذین
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۱۹

کتاب «غروب نارنجی اوگاندا» درباره دو نوجوان از دو دنیای متفاوته که دوستی عمیقی بینشون شکل می‌گیره. این دوستی منو به یاد دوستی حسن و امیر در «بادبادک‌باز» انداخت؛ رابطه‌ای که با وجود صداقت و صمیمیت، تحت تأثیر شکاف‌های فرهنگی...بیشتر

۰
Citra Terranova
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۰۴

این کتاب جزو لیست کتاب های مورد علاقه منه ، داستان در زمان عیدی امین رئیس جمهور اوگاندا اتفاق می‌افتد که قانونی رو تصویب می کنه که بر اساس اون هندی ها باید طی ۹۰ روز اوگاندا رو ترک کنند...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Book
۴
پیش از عمل فکر کن. خشم از بین می‌رود، آنچه می‌ماند عمل توست.
Book
۲
آخه تو... من... ما با هم فرق داریم.» «هیچ‌وقت مهم نبوده. اصلاً کی اهمیت می‌ده؟»
Book
۲
بهتر است یک راز بین دو نفر بماند تا سه نفر.
Book
۱
تو... یه کاری کردی پیش چشم همه احمق به نظر بیام.
Book
۰
بقیه بهم گفتن نمی‌آی، اما من باور نکردم. گفتم محاله.
آذین
۰
یسافو گفت: «اسی دیدش و قبل از بیرون اومدن، چندتا از مهره‌ها رو برداشت و با خودش آورد. واسه همینه که چهارتاست. فقط همین‌ها رو تونست پیدا کنه.» و مهره‌ها را یکی‌یکی انداخت میان دست آشا و گفت: «قرمز به یاد گل‌های سرخ بوته‌های ختمی، قهوه‌ای به یاد علفزارهای پوشیده از سوییت‌گرس، آبی به یاد آبی بی‌کران دریاچهٔ ویکتوریا و نارنجی به یاد غروب نارنجی اوگاندا.» آخرین مهره را کف دست آشا انداخت.
آذین
۰
یسافو به آشا نگاه کرد. آشا گفت: «شب جشن تولدم بهم گفتی ما با هم فرق داریم. اون موقع نفهمیدم منظورت چیه، اما الان خوب می‌فهمم چی می‌گی. من واقعاً هیچ‌وقت فکر نکردم زندگی تو با زندگی و دنیای من متفاوته.»