معرفی و دانلود کتاب سفر به مدار مهتاب؛ مجموعه‌ی بانوی ماه ۳ + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سفر به مدار مهتاب؛ مجموعه‌ی بانوی ماه ۳
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب سفر به مدار مهتاب؛ مجموعه‌ی بانوی ماه ۳

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
مرتضی سرهنگی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سفر به مدار مهتاب؛ مجموعه‌ی بانوی ماه ۳

«سفر به مدار مهتاب» سومین اثر از مجموعه کتاب‌های «بانوی ماه» است. این مجموعه به گفتگو با همسران سرداران و فرماندهان شهید هشت سال دفاع مقدس پرداخته است. بی‌شک این بانوان صبور و فداکار ناگفته‌های بسیاری از همسران شهید خود داشته و دارند که شنیدنش برای علاقه‌مندان و عاشقان بسیار شیرین خواهدبود. این دفتر، گفت‌وگوی مرتضی سرهنگی با کبری سیل سه‌پور، همسر سردار شهید سید علی اندرزگو است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سفر به مدار مهتاب؛ مجموعه‌ی بانوی ماه ۳ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابسفر به مدار مهتاب؛ مجموعه‌ی بانوی ماه ۳
موضوعدفاع مقدس
نویسندهمرتضی سرهنگی
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۱/۰۵/۲۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۴.۴۶ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۴۸ صفحه
قیمت کتاب۳۳۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

مانا
۱۳۹۸/۱۲/۲۲

کتابای آقای سرهنگی مستند و اقعی است. نثر هم خوب و روان. از زبان همسران شهدا خواندن دل میخواهد. تجربیات زندگی در شرایط غیر معمول است. با دل خوشی های عمیق

۰
ترنج
۱۴۰۵/۰۳/۰۹

این سری کتاب رو میشه کتابهای انگشتی (فینگر بوک) زندگی شهدا از زبان همسرشان نام گذاری کرد. چه کسانی در راه اعتلای این کشور خون داده‌اند. چه سختی‌هایی همسرانشان کشیده ‌اند و دم نزده‌اند.

۰
ح.سادات
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۳

شهید اندرزگو از آن شخصیت های گمنام و رمزآلود جریان انقلاب است که خواندن هر متنی که نام و یادی از ایشان داشته باشد، را میتوان به همه توصیه کرد. این حجم از تلاش برای مبارزه و ذوب شدن در...بیشتر

۰
Reihanh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۱۰

خوب بود مختصر ومفید

۰
گمنام
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۰

کوتاه و مفید بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

یا صاحب الزمان
۵
قشنگ می‌گفت: «جمهوری اسلامی. یک روزی جمهوری اسلامی می‌شود. اوایل مردم مورد امتحان قرار می‌گیرند. آقای خمینی به ایران تشریف می‌آورند.» پیشگویی‌هایی می‌کرد! من امروز آن را به چشم می‌بینم. ولی آن روزها، این حرف‌ها را خیلی جدی نمی‌گرفتم. حتی یک بار گفتند: «آقایی به نام سید علی رئیس‌جمهور می‌شود.» چون نام خودش هم سید علی بود، گفتم: «نکند خودت می‌خواهی رئیس‌جمهور شوی؟» جواب داد: «نه! من آن موقع نیستم. مسئولیت من خیلی سنگین است.»
ترنج
۰
شهیدان «بخارایی»، «هرندی»، «نیک‌نژاد» و «امانی» در زمانی نسبتاً کوتاه دستگیر و در یک دادگاه نظامی به اعدام محکوم شدند. اما سید علی اندرزگو با زیرکی گریخت و در قم زندگی مخفیانه‌ای را شروع کرد
ترنج
۰
یشان یک بار به من گفته بود: «اگر اسیر این‌ها شدی، بگو: ”اللهم العن علی هارون و المأمون و الپهلوی معلون.“ آزاد می‌شوی. باید این‌ها را، پهلوی‌ها را، لعن کرد. این ذکر را روزی صدبار بگو.» من هم در زندان اوین واقعاً از صبح تا شب همین ذکر را می‌گفتم.
ترنج
۰
ن می‌دانستم با چه کسی زندگی می‌کنم. ولی با همۀ این حرف‌ها، فکر می‌کنم در آن روزهای فرار، آرامشی که در کنار آن شهید داشتم، الان ندارم. بعد از شهادت ایشان، آن آرامش را از دست دادم. شاید به خاطر اینکه ارتباطش با معصومین زیاد بود و این آرامش به من هم منتقل می‌شد.
ترنج
۰
مقام معظم رهبری خاطره‌ای برای پسر بزرگم، سید مهدی که الان روحانی است، گفته‌اند. ایشان نقل می‌کنند: «یک روز شهید اندرزگو را در بازار مشهد دیدم. با ایشان سلام و علیک کردم. ولی دیدم با چشم و ابرو به من اشاره می‌کند که چرا این موقع با من سلام و علیک می‌کنی، و فهمیدم که نباید با ایشان حرف می‌زدم. خیلی دلم سوخت، چون دیدم بچه‌هایش را روی ترک موتور گذاشته. به او گفتم اگر با مأموران ساواک درگیر بشوی این بچه‌ها از بین می‌روند. من دلم برای بچه‌ها می‌سوزد. چرا این‌ها را با خودت می‌آوری؟»
ترنج
۰
گفت: «من الان به حضرت زهرا (س) می‌گویم خودشان مراقبت کنند. حالا ببین مادرم زهرا (س) چه می‌کند.» ایشان به طرف رئیس پاسگاه رفت و گفت: «وضع خانم من خوب نیست. حالش به هم خورده است و باردار هم هست.» رئیس پاسگاه گفت: «اینکه غصه ندارد. ببرش توی قهوه‌خانه، آب و چای بده تا ما این مسافرها را بگردیم. آن وقت شما بیایید و سوار شوید.»