
کتاب سفر به مدار مهتاب؛ مجموعهی بانوی ماه ۳
پدیدآورندگان:
مرتضی سرهنگیانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
یا صاحب الزمان
۵
قشنگ میگفت: «جمهوری اسلامی. یک روزی جمهوری اسلامی میشود. اوایل مردم مورد امتحان قرار میگیرند. آقای خمینی به ایران تشریف میآورند.» پیشگوییهایی میکرد! من امروز آن را به چشم میبینم. ولی آن روزها، این حرفها را خیلی جدی نمیگرفتم. حتی یک بار گفتند: «آقایی به نام سید علی رئیسجمهور میشود.» چون نام خودش هم سید علی بود، گفتم: «نکند خودت میخواهی رئیسجمهور شوی؟» جواب داد: «نه! من آن موقع نیستم. مسئولیت من خیلی سنگین است.»
ترنج
۰
شهیدان «بخارایی»، «هرندی»، «نیکنژاد» و «امانی» در زمانی نسبتاً کوتاه دستگیر و در یک دادگاه نظامی به اعدام محکوم شدند. اما سید علی اندرزگو با زیرکی گریخت و در قم زندگی مخفیانهای را شروع کرد
ترنج
۰
یشان یک بار به من گفته بود: «اگر اسیر اینها شدی، بگو: ”اللهم العن علی هارون و المأمون و الپهلوی معلون.“ آزاد میشوی. باید اینها را، پهلویها را، لعن کرد. این ذکر را روزی صدبار بگو.» من هم در زندان اوین واقعاً از صبح تا شب همین ذکر را میگفتم.
ترنج
۰
ن میدانستم با چه کسی زندگی میکنم. ولی با همۀ این حرفها، فکر میکنم در آن روزهای فرار، آرامشی که در کنار آن شهید داشتم، الان ندارم. بعد از شهادت ایشان، آن آرامش را از دست دادم. شاید به خاطر اینکه ارتباطش با معصومین زیاد بود و این آرامش به من هم منتقل میشد.
ترنج
۰
مقام معظم رهبری خاطرهای برای پسر بزرگم، سید مهدی که الان روحانی است، گفتهاند. ایشان نقل میکنند: «یک روز شهید اندرزگو را در بازار مشهد دیدم. با ایشان سلام و علیک کردم. ولی دیدم با چشم و ابرو به من اشاره میکند که چرا این موقع با من سلام و علیک میکنی، و فهمیدم که نباید با ایشان حرف میزدم. خیلی دلم سوخت، چون دیدم بچههایش را روی ترک موتور گذاشته. به او گفتم اگر با مأموران ساواک درگیر بشوی این بچهها از بین میروند. من دلم برای بچهها میسوزد. چرا اینها را با خودت میآوری؟»
ترنج
۰
گفت: «من الان به حضرت زهرا (س) میگویم خودشان مراقبت کنند. حالا ببین مادرم زهرا (س) چه میکند.» ایشان به طرف رئیس پاسگاه رفت و گفت: «وضع خانم من خوب نیست. حالش به هم خورده است و باردار هم هست.» رئیس پاسگاه گفت: «اینکه غصه ندارد. ببرش توی قهوهخانه، آب و چای بده تا ما این مسافرها را بگردیم. آن وقت شما بیایید و سوار شوید.»