
دانلود و خرید کتاب صوتی اجازه نده او بماند
معرفی کتاب صوتی اجازه نده او بماند
کتاب صوتی اجازه نده او بماند نوشتهی نیکولا سندرز با ترجمهی شقایق رضازاده و گویندگی عسل جعفری داستانی پرتنش دربارهی مادری جوان، نوزادی چهارماهه و دختری است که با گذشتهای تلخ دوباره به زندگی آنها وارد میشود. نشر صوتی پُرسون آن کتاب را منتشر کرده است. ماجرا در خانهای بزرگ و بهظاهر امن در روستایی آرام میگذرد؛ جایی که جوآن، راوی داستان، همراه همسرش ریچارد، دختر نوزادشان اوی و سگ سالخوردهشان اسکار زندگی میکند و در ظاهر فقط با خستگیهای مادرانه و تنهایی روزمره دستوپنجه نرم میکند. اما از همان سطرهای آغازین، شنونده با صحنهای شوکآور روبهرو میشود: شبی تاریک، خانهای در حال سوختن، نوزادی که اگر گریه کند ممکن است همه چیز را نابود کند و زنی که با وحشت از آن خانه فرار میکند و پشت سرش دختری را میبیند که پشت پنجره در میان دود گیر افتاده است. این تصویر آغازگر روایتی است که بین «سه هفته قبل» و اکنون جابهجا میشود و بهتدریج نشان میدهد چطور یک خانوادهی ظاهراً معمولی به نقطهای چنین هولناک میرسد. کتاب صوتی اجازه نده او بماند با تمرکز بر فضای خانه، روابط خانوادگی، حس مادری، احساس گناه، تنهایی و سوءظن پیش میرود و بهتدریج از دل جزئیات روزمره، لایههای تیرهتری از شخصیتها را آشکار میکند. گویندگی عسل جعفری با تغییر لحن بین جوآن، ریچارد، کلویی و دیگر شخصیتها، فضای پراضطراب و گاهی خفقانآور آن کتاب را برای شنونده زنده میکند و ترجمهی شقایق رضازاده نیز لحن صمیمی و درعینحال پرتنش روایت را به فارسی منتقل کرده است.
درباره کتاب اجازه نده او بماند
کتاب صوتی اجازه نده او بماند با تمرکز بر زاویهدید اولشخص جوآن، شنونده را مستقیماً وارد ذهن زنی میکند که همزمان باید با نقش تازهی مادری، دوری از کار، تنهایی در خانهای بزرگ و سایهی سنگین گذشتهی همسرش کنار بیاید. نیکولا سندرز در آن کتاب از دل موقعیتی بهظاهر ساده شروع کرده است: مادری که با نوزاد چهارماههاش اوی در خانه مانده، همسری که بیشتر وقتش را در شرکت تأمین سرمایه میگذراند، خانهای روستایی با شش اتاق خواب و باغی بزرگ، و چند چهرهی فرعی مثل رکسان (خانم نظافتچی)، سایمون (باغبان) و شلی (دوست و همکار سابق جوآن در آژانس املاک). اما همین روزمرگی آرام، بهمرور به بستری برای شکلگیری سوءظن، حسادت، ترس و درنهایت فاجعه تبدیل میشود. کتاب صوتی اجازه نده او بماند در چند فصل ابتدایی، با رفتوبرگشت زمانی بین «شبی که آتشسوزی رخ میدهد» و «سه هفته قبل»، شنونده را با گذشتهی جوآن و ریچارد آشنا میکند: آشنایی آنها در آژانس املاک، شکست عشقی قبلی هر دو، خرید خانهی روستایی، بارداری جوآن و تولد اوی. در همین حین، گذشتهی ریچارد با همسر اولش دایان و دخترشان کلویی نیز کمکم روشن میشود؛ دختری که کودکیاش را با مرگ ناگهانی مادر و تنهایی کنار جسد او گذرانده و سالهاست پدرش را بهخاطر نبودن در آن شب مقصر میداند. ساختار آن کتاب فصلبندی مشخصی دارد و شنونده در فصلهای پیدرپی با عناوین سادهی عددی (فصل ۱، فصل ۲، …) پیش میرود؛ فصلهایی که هرکدام بخشی از پازل را کامل میکنند: از روزمرگیهای جوآن با اوی و تماسهایش با شلی، تا ورود دوبارهی کار به زندگی او از طریق دورکاری، آشنایی با پرستار کودک (پائولا)، و مهمتر از همه، نامهی غیرمنتظرهی کلویی و تصمیم او برای آمدن به خانهی پدر. در فصلهای میانی، حضور کلویی در خانه، بازدید او از اتاقها، واکنشهایش به اوی، حساسیتهایش نسبت به یادگارهای مادرش و برخوردهای دوپهلو و گاهی آزاردهندهاش با جوآن، تنش اصلی داستان را شکل میدهد. آن کتاب با استفاده از جزئیات دقیق فضا (چیدمان اتاقها، بوی عطر، صدای مانیتور کودک، نور پنجرهها) و گفتوگوهای کوتاه و پرمعنا، فضای روانی ناپایدار و پر از سوءتفاهم بین این سه نفر را میسازد و شنونده را قدمبهقدم به شبی که در آغاز دیده است نزدیکتر میکند، بدون اینکه در این مرحله پایان ماجرا را آشکار کند.
خلاصه داستان اجازه نده او بماند
در هستهی کتاب صوتی اجازه نده او بماند، تضاد بین «تصویر رویایی از زندگی خانوادگی» و «واقعیتی که زیر پوست این تصویر جریان دارد» قرار گرفته است. جوآن، که زمانی مشاور املاک پرانرژی و اجتماعی بوده، حالا بیشتر روز را در خانهای بزرگ و نسبتاً دورافتاده با نوزادش اوی میگذراند. او از یکسو عاشق اوی است و از بودن کنار او نیرو میگیرد، و از سوی دیگر زیر فشار بیخوابی، تکرار، تنهایی و فاصله گرفتن از کار و دوستان، احساس فرسودگی و بیارزشی میکند. تماس تلفنی با شلی و پیشنهاد دورکاری، برای او مثل روزنهای به دنیای قبلیاش است؛ روزنهای که باعث میشود به فکر استخدام پرستار کودک بیفتد و دوباره هویت شغلیاش را زنده کند. در این میان، گذشتهی ریچارد مثل سایهای سنگین روی زندگی فعلی آنها افتاده است. او همسر اولش دایان را از دست داده و دخترشان کلویی، که سالها در مدرسهی شبانهروزی سوئیس درس خوانده، هنوز او را بهخاطر نبودن در شب مرگ مادرش نمیبخشد. ریچارد برای کمک به دخترش، او را به بهترین متخصصان و مدرسهها سپرده، برایش آپارتمانی در لندن خریده و تلاش کرده رابطه را ترمیم کند؛ اما ازدواج دوبارهاش با جوآن و تولد اوی، شکاف بین او و کلویی را عمیقتر کرده است. تا جایی که کلویی حتی در عروسی پدرش شرکت نکرده و بعد از شنیدن خبر ازدواج، تهدید کرده اگر این رابطه ادامه پیدا کند هرگز او را نمیبخشد. نقطهی عطف اصلی، نامهای است که بهطور دستنویس برای ریچارد میرسد و جوآن ابتدا آن را با سوءظن به ایزابلا (نامزد سابق ریچارد) ربط میدهد؛ اما معلوم میشود فرستندهی نامه کلویی است. او در نامه از دلتنگی برای پدر و تمایلش برای دیدن «خواهر کوچولو» مینویسد و میخواهد مدتی در تعطیلات ترم پیش آنها بماند. این خبر برای ریچارد شبیه معجزه است و برای جوآن ترکیبی از امید و اضطراب: امید به کامل شدن خانواده و تبدیل شدن به «دوست و خالهی صمیمی» برای کلویی، و اضطراب از اینکه آیا کلویی او را بهعنوان همسر پدر و مادر ناتنی اوی خواهد پذیرفت یا نه. ورود کلویی به خانه، تنش پنهان داستان را آشکار میکند. او در ظاهر مؤدب و مهربان است، اما مدام نام جوآن را اشتباه صدا میزند، به سن او کنایه میزند، از ظاهر خسته و لباسهای لکدارش ایراد میگیرد و در گفتوگوهای کوتاه، او را فراموشکار و دستوپاچلفتی جلوه میدهد. حساسیت کلویی نسبت به یادگارهای مادرش (مثل عطر کارتیر) و کنجکاویاش دربارهی قیمت خانه و اتاقها، نشان میدهد که هنوز با حضور جوآن در جایگاه همسر پدر کنار نیامده است. صحنهی دیدار او با اوی، جایی که نوزاد را ناگهانی از تخت برمیدارد، او را تند تکان میدهد و بعد در برابر تذکر آرام جوآن، خود را بیگناه و رنجیده نشان میدهد، نمونهای از همین دوگانگی است: رفتاری که برای شنونده نگرانکننده است، اما در حضور ریچارد طوری بازگو میشود که انگار جوآن حساسیت بیجا نشان داده است. در پسزمینه، تلاش جوآن برای بازگشت به کار، تماسهایش با شلی، جلسهی آنلاین با بن برای هماهنگی سیستم اجارهها و انتخاب پرستار کودک (پائولا) جریان دارد. این تلاشها از یکسو به او احساس هویت و استقلال میدهد و از سوی دیگر، زمینهی جدیدی برای تنش با ریچارد و حساسیتهای او نسبت به امنیت اوی و اعتماد به دیگران ایجاد میکند. همهی این خطوط روایی، بههمپیوسته به سمت شبی میروند که در ابتدای آن کتاب دیده میشود: شبی که جوآن با اوی در آغوش، در تاریکی از خانهای در حال سوختن فرار میکند و کلویی را پشت پنجره، در میان دود، جا میگذارد؛ شبی که معنای واقعی عنوان اجازه نده او بماند را برای شنونده به پرسشی جدی تبدیل میکند: «او» در این عنوان، دقیقاً به چه کسی اشاره دارد و ماندن یا نماندنش چه بهایی دارد؟
چرا باید کتاب اجازه نده او بماند را بشنویم؟
کتاب صوتی اجازه نده او بماند برای شنوندهای که به داستانهای پرتعلیق خانوادگی علاقه دارد، چند ویژگی شاخص دارد. نخست اینکه نیکولا سندرز تنش را نه از طریق تعقیبوگریزهای بیرونی، بلکه از دل روابط نزدیک و صمیمی میسازد: رابطهی همسر دوم با دختر همسر، رابطهی پدر و دختری که سوگ ناتمام دارند، و رابطهی مادری خسته با نوزادی که هم منبع عشق است و هم منبع اضطراب. این تمرکز بر جزئیات عاطفی، شنونده را بهجای تماشاگر بیرونی، به شاهدی از درون خانه تبدیل میکند. دوم اینکه آن کتاب بهخوبی تجربهی مادری در ماههای اول را نشان داده است: بیخوابی، تغییر بدن، احساس از دست دادن هویت شغلی، وابستگی شدید به نوزاد، و درعینحال نیاز به بازگشت به «خود قبلی». جوآن مدام بین عشق شدید به اوی و حس گناه، خشم فروخورده و ترس از قضاوت دیگران در نوسان است. این تصویر، برای بسیاری از شنوندهها آشنا و قابلهمدلی است. سوم، حضور شخصیتی مثل کلویی، که هم قربانی گذشتهی تلخ است و هم رفتارش میتواند تهدیدآمیز باشد، مرز بین «مظلوم» و «خطرناک» را مبهم میکند. شنونده مدام بین همدلی با او و نگرانی برای اوی و جوآن جابهجا میشود. این ابهام اخلاقی، داستان را از یک روایت سادهی «خوب و بد» دور میکند و آن را به تجربهای پیچیدهتر و فکرانگیزتر تبدیل کرده است. چهارم، ساختار زمانی رفتوبرگشتی و شروع با صحنهی آتشسوزی، باعث میشود شنونده از همان ابتدا بداند که فاجعهای در راه است، اما نداند چطور به آن نقطه میرسیم. همین دانستنِ ناقص، تعلیق را تا پایان حفظ میکند و هر گفتوگوی ساده یا تصمیم کوچک را بالقوه مهم جلوه میدهد. در نهایت، شنیدن آن کتاب بهصورت صوتی، با گویندگی عسل جعفری، به شخصیتها و فضای خانه جان میدهد: تفاوت لحن در صحنههای آرام روزمره و لحظات اضطراب، و تغییر صدا بین جوآن، ریچارد و کلویی، کمک میکند شنونده راحتتر در فضای داستان غرق شود و تنشهای زیرپوستی را حس کند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب صوتی اجازه نده او بماند به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای پرتعلیق با محوریت روابط خانوادگی علاقه دارند؛ به شنوندههایی که دوست دارند از زاویهدید یک راوی ناپایدار وارد ذهن او شوند و بهتدریج بین واقعیت و برداشتهای ذهنی او تمایز بگذارند؛ به کسانی که تجربهی مادری، تنهایی پس از تولد فرزند یا فاصله گرفتن از کار را از نزدیک لمس کردهاند و میخواهند بازتابی داستانی از این تجربهها ببینند؛ به علاقهمندان روایتهایی دربارهی نامادری و فرزند همسر، سوگ ناتمام، احساس گناه و بازگشت گذشته به زندگی اکنون؛ و به شنوندههایی که ترجیح میدهند تعلیق را در فضایی خانگی و روانشناختی دنبال کنند، نه در صحنههای اکشن بیرونی.
زمان
۸ ساعت و ۵۷ دقیقه
حجم
۴۹۱٫۹ مگابایت
قابلیت انتقال
دارد
زمان
۸ ساعت و ۵۷ دقیقه
حجم
۴۹۱٫۹ مگابایت
قابلیت انتقال
دارد