
دانلود و خرید کتاب صوتی یک آدم لجن (روزنه ۱۱)
معرفی کتاب صوتی یک آدم لجن (روزنه ۱۱)
کتاب صوتی روزنه 11؛ یک آدم لجن نوشته آلفرد آندرش با ترجمه حمید زرگرباشی و با گویندگی نوید پدرام توسط نشر ترانه پدرام منتشر شده است. این کتاب صوتی شنونده را به دل زندگی مردی میبرد که خودش را «یک آدم لجن» مینامد؛ مردی ۳۵ ساله که در ایستگاه راهآهن فرانکفورت پرسه میزند، دستهایش میلرزد و گذشتهی سربازی و جنگ، مثل سایهای سنگین روی هر لحظهی حال او افتاده است. فضای اصلی اثر در ایستگاه قطار، آبریزگاههای مردانه، کیوسک روزنامهفروشی و گوشهوکنار محوطهای میگذرد که در آن آدمهای حاشیهنشین، خلافکارهای ریز و درشت، ولگردها و کسانی که «جایی در شهر ندارند» دور هم جمع شدهاند. این کتاب صوتی در قالب روایتی اولشخص، ذهن آشفته و درعینحال دقیق راوی را دنبال کرده است؛ ذهنی که میان حال و گذشته، بین لرزش خفیف دستها و لرزش خشن تیربار در جبهه، مدام در رفتوآمد است. آندرش در این متن، تصویر شهری را ساخته است که در آن نورهای درخشان سالنها، کوه شیشهای ایستگاه، بوی تند آبریزگاهها و صدای قطارها با خاطرهی جنگ، اسارت و مدال صلیب آهنین درجه یک گره خورده است. شنونده در این کتاب صوتی با جزئیات ریز روزمره روبهرو میشود؛ از قیمت ۵۰ مارک اجارهی زیرشیروانی گرفته تا سیگارهای ۵۰–۶۰ تایی در روز، قرص میوکاردون، روزنامههای پر از خبر الجزایر و کنگو و گفتوگوهای کوتاه و خشن در پیالهفروشیها. روزنه 11؛ یک آدم لجن بیش از هر چیز، پرسهزدن در ذهن و زندگی مردی است که میان گذشتهی سرباز چترباز بودن و اکنونِ ولگردی در ایستگاه، گیر کرده است.
درباره کتاب یک آدم لجن (روزنه ۱۱)
کتاب روزنه 11؛ یک آدم لجن اثری از آلفرد آندرش است که در آن یک روز از زندگی مردی بیخانمان و حاشیهنشین در ایستگاه مرکزی راهآهن فرانکفورت روایت شده است. راوی، مردی ۳۵ ساله است که روزش را با قهوه و ساندویچ در کیوسک ایستگاه شروع کرده است، دستهای لرزانش را زیر نظر دارد و مدام بین تصمیم برای سفرکردن و ماندن در فرانکفورت مردد است. او زیر یک شیروانی در خیابان البه با اجارهی ۵۰ مارک در ماه میخوابد، گاهی کار میکند تا «کامل به راه خلاف نیفتد» و از راه معاملهی چیزهای بیارزش و آویزانشدن به «نشمه گاگل»ها خرجش را درمیآورد. در طول کتاب، شنونده با فضاهای مختلف ایستگاه آشنا میشود: کوه شیشهای که قطارها در آن میرانند، سالن بریدفروشی با چراغهای درخت کریسمس، اداره پست راهآهن، آبریزگاههای مردانه با کاشیهای سفید و دهلیزهای کثیف و هزارتویی. آندرش در این کتاب صوتی، از خلال همین فضاهای محدود، شبکهای از روابط و گفتوگوها را نشان داده است؛ از تبهکارهای استخواندار تا آدمهایی «مثل راوی» که خود را لجن میدانند اما در عین حال مرزهای خودشان را دارند، کسی را لو نمیدهند و از بعضی خطها عبور نمیکنند. در ادامه کتاب روزنه 11؛ یک آدم لجن شنونده کمکم با گذشتهی راوی آشنا میشود؛ گذشتهای که در آن او با ۱۹ سال سن، سرجوخهی هنگ چترباز بوده است، پشت تیربار مینشسته و مدال صلیب آهنین درجه یک گرفته است. او در حال حاضر این مدرک را همراه اوراقش نگه میدارد و هر بار که به کلانتری برده میشود آن را روی میز میگذارد تا پلیسها بعد از چند سؤال کلیشهای رهایش کنند. متن کتاب در چند بخش پیدرپی، بین حال و گذشته رفتوبرگشت دارد: از لحظهی لرزش خفیف دست روی فنجان قهوه و روزنامهی سبک، به تصویر لرزش خشن دستانی که قطار فشنگ را در تیربار میرانند؛ از آبریزگاههای ایستگاه و جمع «همقطار»های ولگرد، به خاطرهی دستهی سوم گروهان که «به فنا رفتهاند» و اسارت راوی بهدست لهستانیها و تحویلدادنش به آمریکاییها. در بخشهایی از کتاب، عنوانهایی که در ابتدای متن آمدهاند مثل «کوهی از شیشه که قطارها در آن میرانند»، «غارهایی برای گل»، «آبجو»، «رژ لب»، «روزنامه»، «سوسیس فرانکفورتی»، «بلیط»، «ساندویچ زلامی»، «دستمال کاغذی»، «اطلاعات»، «ماست ساکت»، «دستی»، «ادکلن»، «آبریز»، بهنوعی به صحنهها و اشیایی اشاره کردهاند که در طول روایت ظاهر میشوند و هرکدام روزنهای کوچک به درون ذهن و گذشتهی راوی باز میکنند. ساختار کتاب بر پایهی همین روزمرگی ظاهراً بیاهمیت بنا شده است که بهتدریج لایههای عمیقتری از احساس گناه، پوچی، ترس از سقوط کامل به خلاف و ناتوانی از رهاشدن از خاطرهی جنگ را آشکار کرده است.
خلاصه داستان یک آدم لجن (روزنه ۱۱)
در این کتاب صوتی، راوی روزش را در ایستگاه مرکزی راهآهن فرانکفورت آغاز میکند؛ جایی که کوه شیشهای سالن، نورهای تند و روشنایی «حالبههمزن» برای او هم جذاب است و هم تهدیدکننده. او قهوهای مینوشد، ساندویچی میخورد و مدام به لرزش نامحسوس اما مداوم دستهایش خیره میشود؛ لرزشی که سه سال است شروع شده و با هیچ دارویی، از جمله میوکاردون، کم نشده است. پزشک به او گفته است نوار قلبش افتضاح است و باید سیگار را از ۵۰–۶۰ نخ در روز کم کند، اما او بعد از مدتی دوباره به همان میزان برگشته است. راوی در ذهنش این لرزش خفیف را با لرزش خشن دستان ۱۹ سالهاش که قطار فشنگ را در تیربار میرانده پیوند میزند و هر بار که روزنامهای سبک در دست میگیرد و خبر جنگ در الجزایر یا کنگو را میخواند، تصویر جنگهای دور با تصویر جنگی که خودش در آن بوده در هم میآمیزد. او در طول روز بین ماندن در فرانکفورت و رفتن به سفر مردد است؛ چند بار به شهرهای دیگر مثل هامبورگ و کلن رفته اما همهجا برایش یکسان بوده است: ایستگاهی، بیرونی پر از روشنایی انزجارآور و هیچ جایی که واقعاً به آن تعلق داشته باشد. زیر شیروانیای در خیابان البه میخوابد، گاهی کار میکند تا «کامل به راه خلاف نیفتد» و از راه معاملهی چیزهای بیارزش و پیدا کردن زنانی که خرجش را بدهند زندگی را میگذراند. او خود را «یک آدم لجن» مینامد اما در عین حال برای خودش مرزهایی دارد: کسی را لو نمیدهد، حتی وقتی در پیالهفروشی به او بددهنی میکنند یا پلیس او را برای بازجویی به کلانتری میبرد. در این مواقع، مدرک مدال صلیب آهنین درجه یک را روی میز میگذارد، چند سؤال کلیشهای جواب میدهد و دوباره آزاد میشود. بخش مهمی از کتاب به توصیف آبریزگاههای مردانهی ایستگاه اختصاص دارد؛ جایی با کاشیهای سفید، دهلیزهای کثیف و طاقهای بلند که در آن ولگردها، تبهکارها و آدمهایی مثل راوی اتراق میکنند. آنها درباره کسانی که از آنها جنس میگیرند، سینما، زنها، شانس در قمار و رؤیای رفتن به «خارج» حرف میزنند. راوی خودش اهل خارجرفتن نیست و همین جمع را «همقطار»های تازهاش میداند؛ جای خالی همقطارهای قدیمیاش در دستهی سوم گروهان را با این آدمها پر کرده است. در میانهی همین توصیفها، خاطرهی آخرین نبرد زنده میشود: لحظهای که او قطار فشنگ آخر را در تیربار خالی کرده، همقطارانش از بین رفتهاند، لهستانیها رسیدهاند و او را اسیر کردهاند. افسر لهستانی از او میخواهد محل قرارگاه را روی نقشه نشان دهد تا با او مثل اسیر جنگی رفتار کنند، اما او ابتدا مثل نابینا به نقشه خیره میشود و چیزی نمیگوید. بعدتر، در اردوگاه اسرا، دو نفر از همدستههایش را میبیند که بهنظر میرسد عمداً عقب ماندهاند تا اسیر شوند. او این را در ذهنش ثبت میکند اما باز هم چیزی نمیگوید. در پایان روز، راوی از آبریزگاهها بیرون میآید، از پلهها بالا میرود و وارد سالن میشود. بیرون تاریک شده و چراغهای درخت کریسمس در سالن بریدفروشی هنوز روشن است. سایهی حصار کوهستان شیشهای سرمهفام شده و مغارههای نور درونش درخشانتر از قبل بهنظر میرسند. در همین حال، او آدرس مردی را در ذهن دارد که میخواهد چند ساعت مچی را «به پول نزدیک کند» و بهسمت در خروجی میرود؛ درحالیکه هنوز میان وسوسهی سفر، ماندن در فرانکفورت، گذشتهی سربازی و اکنونِ ولگردی سرگردان است.
چرا باید کتاب یک آدم لجن (روزنه ۱۱) را بشنویم؟
این کتاب صوتی تصویری نزدیک و بیپرده از زندگی مردی ارائه کرده است که در حاشیهی شهر و تاریخ ایستاده؛ کسی که هم مدال صلیب آهنین درجه یک دارد و هم زیر شیروانی ارزان در خیابان البه میخوابد. شنیدن روایت او فرصتی است برای دیدن پیوندهای پنهان بین جنگ و زندگی روزمره، بین لرزش خفیف دست روی فنجان قهوه و لرزش خشن دستان پشت تیربار. آلفرد آندرش در این اثر نشان داده است که چگونه گذشتهی سربازی، اسارت و خشونت میتواند سالها بعد در سادهترین لحظهها، مثل خواندن روزنامه یا ایستادن در آبریزگاه ایستگاه قطار، دوباره زنده شود. این کتاب صوتی همچنین برای کسانی که به فضاهای شهری و شخصیتهای حاشیهای علاقه دارند تجربهای متفاوت فراهم کرده است. بیشتر ما ایستگاه راهآهن را فقط بهعنوان محل عبور میشناسیم، اما در این اثر، ایستگاه به شهری زیرزمینی و مستقل تبدیل شده است؛ با قوانین، روابط، ترسها و رؤیاهای خودش. شنونده از خلال توصیفهای دقیق از آبریزگاهها، سالنها، کیوسکها و جمع ولگردها، با لایهای از شهر روبهرو میشود که معمولاً نادیده گرفته میشود. در عین حال، کتاب بهشکل غیرمستقیم به موضوعاتی مثل احساس گناه، وفاداری، نخواستنِ لو دادن دیگران، ترس از سقوط کامل به خلاف و ناتوانی از رهاشدن از گذشته پرداخته است. برای کسانی که به شخصیتمحوری و روایت اولشخص علاقه دارند، این کتاب صوتی نمونهای است از اینکه چگونه میتوان یک روز ظاهراً عادی را به میدان برخورد خاطره، ترس، میل به فرار و تلاش برای حفظ حداقلی از شرافت شخصی تبدیل کرد. شنیدن صدای راوی که مدام بین حال و گذشته در رفتوآمد است، کمک میکند تا تجربهی درونی کسی که خود را «یک آدم لجن» مینامد از زاویهای نزدیکتر درک شود؛ بیآنکه متن او را قضاوت یا تبرئه کرده باشد.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهایی با تمرکز بر شخصیت و ذهنیت او علاقه دارند و دوست دارند یک روز از زندگی فردی حاشیهنشین را از زاویهی دید خودش دنبال کنند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که به موضوعاتی مثل پیامدهای جنگ بر زندگی فردی، احساس گناه، اسارت، ولگردی شهری و فضاهای ایستگاههای قطار و حاشیهی شهر حساسیت و کنجکاوی دارند. این کتاب صوتی برای علاقهمندان به ادبیات آلمانی و کسانی که دوست دارند با روایتهایی تیرهتر و واقعگرایانهتر از زندگی روزمره روبهرو شوند نیز مناسب است.
زمان
۱۳ دقیقه
حجم
۱۲٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۱۳ دقیقه
حجم
۱۲٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد