
دانلود و خرید کتاب صوتی بیرون رانده
معرفی کتاب صوتی بیرون رانده
کتاب صوتی بیرون رانده نوشته ساموئل بکت با گویندگی حامد خدادادی شنونده را وارد ذهن آشفته و پرپیچوخم راویای میکند که ناگهان از خانهای که در آن زندگی میکرده به خیابان پرتاب شده است. استودیو نوار این کتاب صوتی را منتشر کرده است و در ابتدای آن بهاختصار از عوامل تولید مانند مدیر پروژه، صدابردار و تدوینگر و مسئول میکس و مسترینگ نام برده شده است. در این کتاب صوتی با تکگویی طولانی و بیوقفهای روبهرو هستیم که در آن راوی از لحظه سقوط از بالای پلکان خانه تا سرگردانی در خیابانها و سوارشدن به کالسکه و رسیدن به طویلهای در حاشیه شهر را روایت میکند. او در خلال این مسیر بیرونی، مدام به درون خود برمیگردد و از خاطرات کودکی، رابطهاش با پدر، کلاه اجباری، سالهای مدرسه، عادتهای جسمی شرمآور و احساس بیگانگیاش با شهر و مردم میگوید. کتاب صوتی بیرون رانده با گویندگی حامد خدادادی منتشر شده و تمرکز آن بر جریان سیال ذهن، پرشهای ناگهانی در زمان و مکان و توصیفهای ریزبینانه از جزئیات ظاهراً بیاهمیت است؛ جزئیاتی مثل شمردن پلهها، شکل درِ خانه، دودکش آشپزخانه، حرکت کالسکه، صدای آب خوردن اسب و حتی نحوه راهرفتن راوی. این کتاب صوتی فضایی میسازد که در آن مرز میان بیرونافتادن از یک خانه و بیرونافتادن از جهان آدمها کمکم محو میشود و شنونده با شخصیتی روبهرو میشود که هم خندهدار است و هم تلخ، هم پرحرف است و هم عمیقاً تنها.
درباره کتاب داستان کوتاه؛ بیرون رانده
کتاب بیرون رانده داستانی تکنفره از ساموئل بکت است که در آن همهچیز از زاویه دید یک راوی بیقرار و پرحرف روایت شده است. این راوی در همان سطرهای آغازین از پلکانی حرف میزند که «بلند نبود» و از وسواسش برای شمردن پلهها و ناتوانیاش در بهخاطر سپردن عدد درست. از همین نقطه شنونده وارد ذهنی میشود که مدام درگیر جزئیات، تردید و بازاندیشی است. در کتاب بیرون رانده راوی از خانهای به بیرون پرتاب میشود، در گودال راهآب میافتد، کلاهش از هوا پایین میآید و همین کلاه او را به خاطره پدر، خرید اجباری کلاه، حسادت احتمالی پدر به جوانیاش و ممنوعیت بیرونرفتن با سر برهنه میبرد. سپس از این خاطره به سالهای مدرسه، عادتهای بدنی شرمآور، شکل راهرفتن عجیب و نگاه دیگران میرسد. کتاب بیرون رانده در یک حرکت پیوسته اما پرپیچوخم، مسیر بیرونی راوی را از لحظه بیرونانداختهشدن تا سوارشدن به کالسکه، گفتوگو با پاسبانها، برخورد با تشییع جنازه، ناهارخوردن با سورچی، جستوجوی اتاق مبله، رفتن به طویله، خوابیدن در کالسکه و بیرونزدن از پنجره طویله دنبال کرده است. در این میان شنونده با چند «ایستگاه» روایی روبهرو است که هرکدام حالوهوای خاص خود را دارند: خانهای که از آن بیرون انداخته شده و شمعدانیهایش، خیابان شلوغ و نفرت راوی از بچهها، دفترخانهای که در آن پولی به او میرسد، رستورانی که در آن با سورچی از زندگی و اسب و کار حرف میزند، و درنهایت طویلهای که بالای آن خانه سورچی و زنش قرار دارد. ساختار کتاب بهجای فصلبندی کلاسیک، بیشتر شبیه یک جریان پیوسته است که در آن بخشهایی مانند ماجرای کلاه، سالهای مدرسه، تشییع جنازه، گفتوگو با سورچی و شب در طویله هرکدام مثل فصلهای نانوشته عمل کردهاند و شنونده را از یک لایه ذهنی به لایه دیگر میبرند.
خلاصه داستان داستان کوتاه؛ بیرون رانده
راوی در کتاب بیرون رانده از همان ابتدا در حال سقوط از بالای پلکان خانهای است که در آن زندگی میکرده و همزمان در ذهنش مشغول حل مسئلهای بهظاهر ساده است: تعداد پلهها چند تا بود و از کجا باید شمرد. او اعتراف میکند که هرگز نفهمیده از پیادهرو باید شروع کند یا از اولین پله و همین ناتوانی در تعیین نقطه شروع و پایان، به نمادی از وضعیت کلی زندگیاش تبدیل میشود. سقوط او چندان سخت نیست و در حین افتادن صدای بستهشدن در را میشنود؛ صدایی که برایش دلگرمکننده است چون نشان میدهد فقط بیرون انداخته شده نه اینکه در کوچه کتک بخورد. روی پیادهرو دراز میکشد، کلاهش از هوا پایین میآید و همین کلاه او را به گذشته میبرد؛ به روزی که پدرش او را برای خرید کلاه برده بود، به این حس که شاید پدر از جوانی و شادابی او دلخور بوده، به ممنوعیت بیرونرفتن با سر برهنه و تمسخر همسنوسالها. راوی بعد از مرگ پدر هم کلاه را کنار نمیگذارد و این ناتوانی در رهاکردن، در ادامه داستان هم تکرار میشود. او از خانهای که بیرونش کردهاند فاصله میگیرد اما برمیگردد تا از پایین کوچه به آن نگاه کند؛ در سبز، کوبه آهنی، شکاف صندوق نامه، پردهها، دودکش آشپزخانه و شمعدانیهای لب پنجره را با دقتی وسواسگونه توصیف میکند. سپس به شهر، پنجرهها، آسمان و رؤیای زندگی در دشت و صحرا میرسد و از سفری ناموفق به صحرای ماهآباد میگوید که همزمان مایه سرخوردگی و آسودگیاش بوده است. در ادامه، شکل راهرفتنش را شرح میدهد: پایینتنه خشک و گشادگشاد، بالاتنه شل و لق، و تلاشهای ناموفق برای راهرفتن «مثل همه مردم». این توصیف به خاطره سالهای مدرسه و عادت کودکیاش گره میخورد؛ اینکه وقتی شلوارش را کثیف میکرد روز را همانطور ادامه میداد و همین باعث نوعی راهرفتن محتاط و عجیب شده است. در میانه کتاب بیرون رانده راوی در خیابان با پاسبانها درگیر میشود؛ یکی او را از سواررو به پیادهرو میفرستد و دیگری تذکر میدهد که پیادهرو مال همه است، انگار او جزو «همه مردم» نیست. در همین رفتوآمدها تشییع جنازهای از مقابلشان میگذرد و راوی با دقت به حرکت کلاهها، انگشتها و کالسکهها نگاه میکند. کمی بعد سوار کالسکهای میشود، با سورچی درباره مقصد حرف میزند، از باغوحش میگوید و بعد نظرش را عوض میکند. در خلال این مسیر، خاطره رفتن به دفترخانه نیدر و دریافت بسته اسکناس بهعنوان ارثیه زنی که او بهخاطر نمیآورد، روایت میشود؛ پولی که مدتی کوتاه امکان نوعی «زندگی مطابق میل» را برایش فراهم کرده است. راوی همراه سورچی به رستوران میرود، از زندگی سخت سورچی و اسبش میشنود و خودش هم از دستدادن اتاق و جستوجوی اتاق تازه حرف میزند. سورچی روزنامهای در میآورد و آگهیهای اتاق مبله را برای او خط میکشد. بعدازظهر کوتاه زمستانی در رفتوآمد میان خانههای مختلف میگذرد؛ راوی هر بار پیاده میشود، زنگ میزند، گاهی به داخل میرود و برمیگردد، و سورچی بیرون منتظر میماند. در پایان روز، سورچی پیشنهاد میکند او را به هتلی «راحت» ببرد اما در عوض از او دعوت میکند شب را در خانه خودش بگذراند؛ خانهای بالای طویله، کنار اسب. راوی طویله را برای خواب انتخاب میکند، روی جلد اسب دراز میکشد، صدای آب خوردن اسب و دویدن موشها را میشنود و بعد نیمهشب بهکمک کبریتها کالسکه را پیدا میکند و داخل آن میخوابد. صبح زود از پنجره طویله بیرون میخزد، میان چهارچوب گیر میکند، با کشیدن علفها خودش را آزاد میکند و درنهایت از حیاط بیرون میرود. پیش از ترککردن، اسکناسی را در قوطی کبریت میگذارد، بعد برمیگردد و فقط اسکناس را برمیدارد و کبریتها را که «مال او نیستند» جا میگذارد. در پایان، در سپیدهدمی سرد، در جهت مشرق راه میافتد و از میلش به دیدن افق دریا یا بیابان و عادتش به رفتن به پیشواز خورشید یا دنبالکردن آن تا نزد مردهها حرف میزند و اعتراف میکند که میتوانست قصه دیگری هم نقل کند که «مثل همین» میبود.
چرا باید کتاب داستان کوتاه؛ بیرون رانده را بشنویم؟
کتاب صوتی بیرون رانده تجربهای است برای شنیدن ذهنی که هیچچیز را ساده نمیگیرد؛ از شمردن پلهها تا راهرفتن در خیابان و نگاهکردن به آسمان. شنونده در طول این کتاب صوتی با شخصیتی روبهرو است که همزمان خجالتی، پرخاشگر، مضطرب، خندهآور و تلخ است و همین ترکیب، او را به آینهای برای احساس تنهایی و بیجایی در شهر تبدیل کرده است. این کتاب صوتی نشان میدهد چگونه یک اتفاق ظاهراً ساده مثل بیرونانداختهشدن از خانه میتواند دری به سوی انبوهی از خاطرهها، شرمها، وسواسها و پرسشها باز کند. شنیدن آن برای کسانی که به جریان سیال ذهن، تکگوییهای طولانی، توصیفهای جزئی و نگاه موشکافانه به بدن، شهر، خانواده و کودکی علاقه دارند فرصتی است تا با یکی از نمونههای شاخص این نوع نوشتن روبهرو شوند. در عین حال کتاب صوتی بیرون رانده نوعی سفر است؛ سفری که در آن کالسکه، طویله، اسب، پاسبان، تشییع جنازه و رستوران فقط ایستگاههایی بیرونیاند و سفر اصلی در ذهن راوی اتفاق میافتد. شنیدن این کتاب صوتی میتواند برای کسانی که به دنبال متنی کوتاه اما فشرده و پر از تصویر و فکر هستند جذاب باشد؛ متنی که نه بر گرهافکنی داستانی، بلکه بر تجربه حضور در ذهن یک انسان «بیرون رانده» تکیه کرده است.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب صوتی بیرون رانده به کسانی پیشنهاد میشود که به ادبیات مدرن، تکگوییهای درونی و روایتهای مبتنیبر جریان سیال ذهن علاقه دارند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که به دنبال داستانی کوتاه اما پرجزئیات درباره تنهایی، حاشیهنشینی، رابطه با پدر، خاطرات کودکی و احساس بیگانگی در شهر هستند. به دانشجویان و علاقهمندان مطالعات ادبی، تئاتر و فلسفه ذهن نیز پیشنهاد میشود که برای آشنایی نزدیکتر با جهان روایی ساموئل بکت این کتاب صوتی را بشنوند.
زمان
۴۵ دقیقه
حجم
۳۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۴۵ دقیقه
حجم
۳۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
قابلیت انتقال
ندارد
نظرات کاربران
خیلی ضعیف. عدم مشخص بودن هدف نویسنده از این داستان. عدم داشتن مفهوم خاص. سطحی بودن.
گوینده صدای بسیار زیبا و گوشنوازی داده اما متن کتاب مصداق از این شاخه ب اون شاخه پریدنه.