کتاب صوتی دوستش داشتم + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب صوتی دوستش داشتم

دانلود و خرید کتاب صوتی دوستش داشتم

نویسنده:آنا گاوالدا
گوینده:الهه امینی
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب صوتی دوستش داشتم

کتاب صوتی دوستش داشتم نوشته‌ی آنا گاوالدا با ترجمه‌ی شهرزاد ضیایی و گویندگی الهه‌ی امینی داستانی صمیمی و پرگفت‌وگو درباره‌ی عشق، خیانت، پشیمانی و تاب‌آوردن بعد از فروپاشی یک زندگی مشترک است. نشر شمشاد آن کتاب را منتشر کرده است و شنونده را درست وسط یک آخرهفته‌ی بحرانی در دل یک خانواده‌ی فرانسوی می‌برد؛ جایی که عروس جوان، دو دختر خردسالش و پدرشوهرش ناگهان مجبور می‌شوند زیر یک سقف قدیمی، با واقعیت ترک‌شدن و تنهایی روبه‌رو شوند. در این کتاب صوتی، همه‌چیز از دل گفت‌وگوها و خاطره‌گویی‌ها پیش می‌رود؛ نه خطابه‌ای در کار است و نه روایت از بالا. کلوئه، زنی که شوهرش آدرین او را برای زنی دیگر ترک کرده، همراه دو دخترش به ویلای روستایی خانواده‌ی شوهر پناه می‌برد و در کنار پیر، پدرشوهر کم‌حرف و خشک، روزها و شب‌هایی را می‌گذراند که کم‌کم به اعتراف‌نامه‌ای دوطرفه تبدیل می‌شود. الهه‌ی امینی با گویندگی خود، لحن شکسته‌ی کلوئه، سکوت‌های پیر و فضای سرد و مه‌آلود خانه‌ی روستایی را به گوش شنونده نزدیک کرده است تا فرازونشیب‌ احساسات شخصیت‌ها ملموس‌تر شود. دوستش داشتم کتاب صوتی‌ای است که بیشتر بر دیالوگ، خاطره و مونولوگ‌های درونی تکیه دارد و شنونده را در جریان یک گفت‌وگوی طولانی و نفس‌گیر قرار می‌دهد؛ گفت‌وگویی که در آن، هم زنی جوان از دل شکستگی‌اش می‌گوید و هم مردی سالخورده برای نخستین‌بار پرده از عشق پنهان زندگی خودش برمی‌دارد.

درباره کتاب دوستش داشتم

کتاب دوستش داشتم با تمرکز بر یک بازه‌ی زمانی کوتاه، ساختاری شبیه یک گفت‌وگوی طولانی دارد که در آن گذشته و حال مدام در هم تنیده می‌شوند. آنا گاوالدا در آن کتاب، ماجرا را از زاویه‌ی دید کلوئه روایت کرده است؛ زنی که شوهرش آدرین او و دو دخترشان را ترک کرده و حالا در شوک و فروپاشی عاطفی، همراه بچه‌ها به ویلای روستایی خانواده‌ی شوهر پناه آورده است. سوزان، مادرشوهر، ابتدا با این سفر ناگهانی مخالف است اما پیر، پدرشوهر، تصمیم می‌گیرد کلوئه و نوه‌هایش را «از آن‌جا دور کند» و به خانه‌ی قدیمی مادربزرگ آدرین ببرد؛ خانه‌ای پر از خاطره، سکوت و سرمای زمستان. در طول چند روز، شنونده همراه کلوئه و پیر از شب‌های طولانی کنار شومینه، خرید در سوپرمارکت، بازی بچه‌ها در باغ، خاموشی برق، پیاده‌روی در جنگل و دیدار با همسایه‌های روستا می‌گذرد و هم‌زمان لایه‌لایه به گذشته‌ی هر دو نزدیک می‌شود. کتاب دوستش داشتم در چند بخش و فصل نام‌گذاری‌نشده پیش می‌رود که مرز آن‌ها بیشتر با تغییر صحنه و زمان مشخص می‌شود تا تیترهای رسمی. در یک بخش، کلوئه از لحظه‌ی بسته‌شدن چمدان‌های آدرین و ایستادنش کنار آسانسور می‌گوید؛ در بخشی دیگر، پیر از برادرش پل و مرگ زودهنگام او، از دوست قدیمی‌اش پاتریک، از سفر زیارتی نوجوانی‌اش به رم و از سال‌های بعد از جنگ حرف زده است. فصل‌های میانی کتاب صوتی، بیش از هر چیز به اعتراف طولانی پیر درباره‌ی عشق بزرگ زندگی‌اش، ماتیلد، اختصاص دارد؛ زنی مترجم در دنیای نفت که او را در هنگ‌کنگ ملاقات کرده و سال‌ها در خفا دوستش داشته است. شنونده در این قسمت‌ها با صحنه‌هایی مثل جلسه‌ی کاری در برج‌های هنگ‌کنگ، بار هتل، قدم‌زدن‌های طولانی در پاریس، اتاق کوچک ماتیلد و جدایی‌های مکرر آن دو روبه‌رو می‌شود. در بخش‌های پایانی، گفت‌وگوها به سمت رابطه‌ی پیر و سوزان، نقش او به‌عنوان پدر، نگاهش به تعهد، ترس، بزدلی و «حق اشتباه‌کردن» می‌رود و کلوئه هم از زندگی روزمره‌اش در پاریس، کار در زیرزمین لوور، مادر بودن، خستگی و احساس فریب‌خوردگی می‌گوید. در هر دو پاراگراف، کتاب دوستش داشتم بیش از آنکه بر حادثه‌های بیرونی تکیه کند، بر کشمکش‌های درونی، قضاوت‌نکردن شتاب‌زده و شنیدن روایت «کسی که می‌رود» و «کسی که می‌ماند» استوار شده است.

خلاصه داستان دوستش داشتم

در مرکز کتاب صوتی دوستش داشتم، دو صدا قرار دارد: صدای کلوئه، زنی جوان که تازه فهمیده شوهرش عاشق زن دیگری شده و رفته است و صدای پیر، پدرشوهرش که سال‌ها در نقش مردی خشک، ساکت و سختگیر ظاهر شده است. داستان از جایی شروع می‌شود که کلوئه، در اوج شوک و گریه، همراه دو دخترش لوسی و ماریون، با اصرار پیر از خانه‌ی شهری خانواده‌ی شوهر بیرون برده می‌شود تا در ویلای روستایی چند روزی دور از فضای خفه‌کننده‌ی خانه‌ی اصلی بمانند. سوزان، مادرشوهر، مدام اعتراض می‌کند که ویلا سرد است، چیزی برای خوردن نیست و نباید بچه‌ها را از خواب بیدار کرد اما پیر تصمیمش را گرفته است. در ویلا، روزهای اول با خستگی، بی‌خوابی و گریه‌ی کلوئه می‌گذرد؛ او مدام سراغ تلفن همراهش می‌رود، منتظر پیامی از آدرین است و هم‌زمان باید به نیازهای دو دخترش برسد. صحنه‌هایی مثل خوابیدن سه‌نفره روی تخت جیرجیرکنان مادربزرگ آدرین، صبح‌های سردی که زیر لحاف لباس می‌پوشند، بازی بچه‌ها با تخت و خنده‌شان از صدای جیرجیر، خرید پوشک و مسواک در پمپ‌بنزین، رفتن به سوپرمارکت بزرگ و مک‌دونالد، تعمیر تاب قدیمی در باغ و بازی دخترها در قفس توپ‌ها، فضای ملموسی از روزمرگی در دل بحران می‌سازد. در همین رفت‌وآمدها، کلوئه کم‌کم به پیر نزدیک‌تر می‌شود؛ مردی که همیشه در خانواده به‌عنوان پدری سختگیر، کم‌حرف و دور از احساسات شناخته شده است. محور اصلی کتاب صوتی دوستش داشتم، گفت‌وگوهای طولانی شبانه‌ی کلوئه و پیر در آشپزخانه و کنار شومینه است. ابتدا کلوئه از رنج خودش می‌گوید: از اینکه چطور سال‌ها در مترو سررسیدش را ورق زده، برای شام برنامه‌ریزی کرده، ناخن‌هایش را سوهان کشیده، به تعطیلات فکر کرده و در عین حال هیچ‌وقت نفهمیده چه بلایی دارد سر زندگی‌اش می‌آید. او از لحظه‌ی بسته‌شدن چمدان‌های آدرین، ایستادنش کنار آسانسور، پرواز مشترک با معشوقه، و این‌که چطور بدون دعوا و فریاد، فقط در را پشت سرش بسته است حرف می‌زند. کلوئه از احساس تحقیر، از این‌که حالا باید «صفحه‌ی جدیدی باز کند» درحالی‌که اصلاً نمی‌داند زندگی‌کردن یعنی چه، می‌گوید. در نقطه‌ای از داستان، وقتی کلوئه از پیر می‌خواهد پسرش را «حرامزاده» بنامد و از او عذرخواهی کند، پیر به‌جای محکوم‌کردن آدرین، شروع می‌کند به بازکردن مشت گره‌خورده‌ی زندگی خودش. او اعتراف می‌کند که سال‌ها پیش عاشق زنی به نام ماتیلد شده است؛ مترجمی که در هنگ‌کنگ، وسط یک جلسه‌ی مهم نفتی، کنار او نشسته بود و با سرعتی حیرت‌انگیز حرف‌هایش را ترجمه می‌کرد. پیر با جزئیات از اولین دیدارشان، شوخی رئیس چینی که گفته بود «حواست نیست چون داری عاشق می‌شوی»، بار هتل، خودکار بیک قرمز، قدم‌زدن‌های طولانی در پاریس، اتاق کوچک ماتیلد و شکم کوچک و دوست‌داشتنی او حرف می‌زند. او می‌گوید که با ماتیلد فهمیده است خوشحالی چه طعمی دارد و چطور ۴۲ سال سکوت و کار بی‌وقفه را یک‌باره جبران کرده است. اما پیر هم‌زمان از بزدلی خودش می‌گوید؛ از این‌که هر بار تا لبه‌ی پرتگاه رفته و بعد عقب کشیده است. او به تعهدش به سوزان و بچه‌ها، به آدرین نوجوانی که روی دیوار می‌نوشت «آینده‌ای وجود ندارد»، به نقش خودش به‌عنوان «الگو» فکر کرده و در نهایت تصمیم گرفته است زن و فرزندانش را ترک نکند. او حتی ماجرای منشی‌اش فرانسوا و شوهرش ژان‌پل ژارمه را تعریف می‌کند؛ مردی که زنش را ترک کرده و پیر سال‌ها او را «حرامزاده» نامیده است، بی‌آنکه جرئت کند خودش همان کاری را بکند که در دل آرزویش را داشته است. پیر اعتراف می‌کند که از داستان فرانسوا و بیماری سرطان او، از دیدن مردی که با مهربانی کلاه‌گیس کج‌شده‌ی او را مرتب می‌کند، فهمیده است که خودش چه‌قدر از زندگی و عشق عقب کشیده است. در طول این اعتراف‌ها، نگاه کلوئه به پیر عوض می‌شود. او دیگر فقط پدرشوهر خشک و ساکت را نمی‌بیند، بلکه مردی را می‌بیند که عاشق شده، ترسیده، اشتباه کرده و حالا در ۶۵ سالگی خودش را «پیرمرد خرفت» می‌نامد اما دقیقاً می‌فهمد چه کرده است. پیر هم در مقابل، کلوئه را «بیش از حد خوب برای آدرین» می‌داند، به او می‌گوید که لایق زندگی‌ای فراتر از زیرزمین موزه و نسخه‌برداری است و از او می‌خواهد مسئولیت استعداد و زندگی‌اش را بپذیرد. گفت‌وگوهای آن دو، پر از طعنه، خشم، اشک، خنده و سکوت است و شنونده را با این پرسش تنها می‌گذارد که در ماجرای جدایی، فقط «قربانی» و «مقصر» وجود دارد یا هر دو طرف، سهمی از رنج و انتخاب را بر دوش می‌کشند.

چرا باید کتاب دوستش داشتم را بشنویم؟

شنیدن کتاب صوتی دوستش داشتم فرصتی است برای قرارگرفتن در دل یک گفت‌وگوی صریح درباره‌ی عشق، خیانت، ترس و مسئولیت. آن کتاب، نه‌تنها رنج کسی را که ترک شده نشان می‌دهد، بلکه برای شنیدن صدای کسی که می‌رود هم جا باز کرده است؛ صدای مردی که سال‌ها سکوت کرده، نقش پدر و شوهر «درست» را بازی کرده و حالا اعتراف می‌کند که عاشق زنی دیگر بوده و در عین حال جرئت نداشته است زندگی‌اش را از نو بسازد. این کتاب صوتی، شنونده را با سؤالاتی روبه‌رو می‌کند که معمولاً در دل بحران‌های عاطفی سر برمی‌آورند: حق اشتباه‌کردن در زندگی مشترک چیست، تعهد تا کجا معنا دارد، چه‌وقت «باقی‌ماندن» شجاعت است و چه‌وقت فقط ترس و عادت، و این‌که آیا همیشه کسی که می‌رود «خوشبخت‌تر» است. گفت‌وگوهای کلوئه و پیر، بدون شعار و حکم قطعی، تجربه‌ی دو نسل را کنار هم می‌گذارند؛ زنی جوان که تازه در آستانه‌ی ویرانی ایستاده و مردی سالخورده که سال‌هاست با حسرت و پشیمانی زندگی کرده است. دوستش داشتم همچنین از زاویه‌ی ظریف‌تری به موضوع نگاه می‌کند: نقش خانواده‌ی همسر، سکوت‌های طولانی سر میز شام، قضاوت‌های پنهان، و این‌که چطور یک پدر می‌تواند همزمان سختگیر، خجالتی، بزدل و در عین حال عمیقاً نگران فرزندش باشد. شنونده در خلال خاطرات پیر از برادرش پل، دوستش پاتریک، منشی‌اش فرانسوا و همسرش سوزان، تصویری از نسلی می‌بیند که با جنگ، مذهب، شرم و «حفظ ظاهر» بزرگ شده و حالا باید با نسل بعدی که زبان دیگری برای عشق و جدایی دارد، روبه‌رو شود. برای کسانی که به جزئیات زندگی روزمره، به صحنه‌های کوچک اما معنادار مثل خرید در سوپرمارکت، بازی بچه‌ها در باغ، خاموشی برق و شام خوردن کنار شومینه علاقه دارند، این کتاب صوتی تجربه‌ای نزدیک و ملموس است. شنیدن آن می‌تواند به درک بهتر پیچیدگی روابط عاطفی، دیدن سویه‌های پنهان آدم‌هایی که معمولاً فقط از بیرون قضاوت می‌شوند و شاید بازنگری در تصویر «خوب» و «بد» در ماجرای جدایی کمک کند.

شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

شنیدن کتاب صوتی دوستش داشتم به کسانی پیشنهاد می‌شود که: - به موضوعاتی مثل جدایی، خیانت، پایان رابطه و بازسازی زندگی بعد از آن فکر می‌کنند. - درگیر بحران عاطفی، طلاق یا ترک‌شدن بوده‌اند و می‌خواهند روایت مشابهی را از زاویه‌ی درونی بشنوند. - به روابط میان‌نسلی، نقش پدر و مادر در شکل‌دادن به فرزندان و تأثیر سکوت‌های خانوادگی علاقه دارند. - دوست دارند داستان‌هایی بشنوند که بیشتر بر گفت‌وگو، اعتراف و کشمکش درونی تکیه دارد تا حادثه‌های بیرونی. - به ادبیات فرانسوی و فضاهای شهری/روستایی اروپا، با جزئیات زندگی روزمره و روابط خانوادگی، علاقه‌مند هستند.

معرفی نویسنده
عکس آنا گاوالدا
آنا گاوالدا

آنا گاوالدا نویسنده معاصر ادبیات فرانسه است؛ نویسنده داستان‌های کوتاه و رمان‌هایی عاشقانه. او در ۱۹۷۰ در غرب پاریس متولد شد. پدربزرگش جواهرساز بود و در سن پترزبورگ زندگی می‌کرد. زمانی که کارش را از دست داد از کشور خارج شد و همین شد که نسل‌های بعدی خانواده گاوالدا در فرانسه زندگی کردند. سال‌های زیاد زندگی در فرانسه آن‌ها را از ریشه روسی خود دور نکرد.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

زمان

۳ ساعت و ۲۴ دقیقه

حجم

۱۸۶٫۸ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

قابلیت انتقال

ندارد

زمان

۳ ساعت و ۲۴ دقیقه

حجم

۱۸۶٫۸ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

قابلیت انتقال

ندارد

قیمت:
۱۵,۰۰۰
تومان