معرفی و دانلود کتاب هنوز هم حماقت است + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب هنوز هم حماقت است

کتاب هنوز هم حماقت است

نوع کتاب
۴.۲(از ۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سیما بستاک
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب هنوز هم حماقت است

رمان هنوز هم حماقت است داستانی معمایی و عاشقانه نوشته سیما بستاک است.

درباره کتاب هنوز هم حماقت است

 داستان درباره دو خواهر دوقلو است که عادت دارند گاهی جای خود را با یکدیگر عوض کنند و به جای هم زندگی کنند. 

داستان رها و محیا دو خواهری که قربانی سنت‌های غلطی می‌شوند که از گذشتگانشان به آنها ارث رسیده است. 

داستان با روایتی سیال و بسیار مهیج پیش می‌رود و خواننده را بی‌وقفه با خود همراه می‌کند. 

خواندن کتاب هنوز هم حماقت است را به چه کسانی پیشنهاد می‌‌کنیم

علاقه‌مندان به رمان‌های فراسی مخاطبان این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب هنوز هم حماقت است

روی تخت دراز کشیده بودم اما صدای جیرجیر تخت رها کلافم کرده بود. بهش نزدیک شدم و پرسیدم:

- نمی‌خوای بخوابی؟ چقدر جا عوض می‌کنی؟

از روی تخت بلند شد و پشت به من، رو به در بالکن ایستاد.

- من به آریا قول دادم امشب تنهاش نذارم، باهام میای بریم خونه‌ی محمدرضا؟

- وای الهی من قربونت برم که اینقدر نترس شدی.

زودتر از من حاضر شد، بی‌سر و صدا خونه رو ترک کردیم. سوار ماشین شدیم و رها رانندگی کرد تا به خونه‌ی محمدرضا رسیدیم. آسمون ابری بود، بوی نم بارون باعث شد شیشه‌ی ماشین رو پایین بکشم.

- دختر مگه نمی‌بینی بارون میاد تو، بابا میفهمه ماشینش رو بردیم بیرون. همین که تمیز کردن شیشه‌هاش گردنمونه کافیه، دیگه توی ماشین رو کثیف نکن.

غرولندی کردم و شیشه رو بالا کشیدم. به خونه که نزدیک شدیم رها به محمدرضا زنگ زد. چند باری زنگ خورد اما جواب نداد. گوشی رو ازش گرفتم و به آریا زنگ زدم اما اون هم جواب نداد.

- خب چرا گوشی من رو می‌گیری؟ گوشیمو بده من به محمدرضا زنگ بزنم تو با گوشی خودت به آریا زنگ بزن.

نگاه پرغضبی بهش انداختم و صفحه‌ی تماس گوشی رو، رو به صورتش گرفتم.

- به خدا من آریا رو عشقم سیو نکردم.

چشمهام رو گرد کردم و سرم رو تکون دادم.

- این حرکتت چه معنی‌ای داره محیا؟یعنی به نظرت من عاشق آریام بعد داشتم خودم رو به خاطر محمدرضا از بالکن می‌نداختم پایین؟

- رها جونم! نخود مغز! این گوشی منه که با خودت آوردی...گوشی خودت رو جاگذاشتی.

رها با پشت دستش موهای خرمایی رنگش رو به زیر شالش برد، بعد از کمی سکوت شروع کرد به خندیدن.

- دیوونه سکته کردم، خل شدی امشب؟ هوا به این تاریکی، توی این سکوت این خنده‌ی بلند بی‌دلیلت چیه آخه؟

رها در‌حالی‌که می‌خندید،آریا رو با دست نشونم داد.

از روی صندلی ماشین بلند شدم و با عجله خودم رو بهش رسوندم. نمی‌شنیدم چی میگه، فقط با لباس عروس می‌دوید. کمی که بهش نزدیک شدم چند تا سگ رو دیدم که به سمتمون میومدن. تازه کلمات نامفهوم چند لحظه‌ی قبل آریا توی ذهنم تفکیک می‌شد. اون چیزی نمی‌گفت جز اینکه فرار کن. محمدرضا توله سگ‌ها رو برده.

می‌دویدم و جیغ می‌کشیدم. هیچ خبری از محمدرضا نبود، از ماشینی که رها داخلش بود با جیغ و فریاد رد شدم، توی صدم ثانیه دیدم هیچ کس داخل ماشین نیست. به جلوم که نگاه کردم آریا رو دیدم. کفشهاش رو دستش گرفته بود، با اون دامن پف‌دار از من جلو زده بود. به عقب برگشتم خبری از صدای سگها نبود. سرجایم ایستادم. رها و محمدرضا کنار هم ایستاده بودند و حرف می‌زدن. نگاهی به انتهای خیابون انداختم، باورش سخت بود اما آریا توی دید من اندازه یه نقطه شده بود. خودم رو جمع‌و‌جور کردم و به سمت رها و محمدرضا برگشتم.

- سلام

محمدرضا- سلام دخترعموجون

رها- آریا چرا فرار می‌کرد؟


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب هنوز هم حماقت است و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:هنوز هم حماقت است
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:سیما بستاک
انتشارات:انتشارات نامه مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۱۲/۱۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۱.۲۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۹۹۲۵۶۱۲
تعداد صفحه‌ها:۲۶۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۲۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

عرفان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۴

کتاب خوب و جذابی بود. پیشنهاد می‌کنم

۰
Talat
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۷

من واقعا لذت بردم ، اگر رمان دوست دارید حتما مطالعه کنید :)

۰
کاربر ۳۱۵۳۷۸۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۴

خیلییییی قشنگه. بخونیدش

۰