با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
بیمار خاموش

دانلود و خرید کتاب بیمار خاموش

۴٫۶ از ۷ نظر
۴٫۶ از ۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بیمار خاموش  نوشته  الکس مایکلیدیس  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب بیمار خاموش

بیمار خاموش اثر الکس مایکلیدیس قطعا یکی از بهترین نمونه‌های رمان‌های جنایی- روان‌شناسانه معاصر است. داستان زنی که قتلی مرتکب شده اما هیچ نمی‌گوید...

 درباره کتاب بیمار خاموش

بیمار خاموش داستان زندگی نقاش معروفی به نام «آلیشیا برنسن» است که با عکاسی بی‌نام و نشان به نام «گابریل» ازدواج کرده و زندگی ظاهراً خوبی دارد. آن‌ها در خانه‌ای دلباز، با پنجره‌هایی بزرگ در یکی از مناطق اعیانی لندن زندگی می‌کنند. تا این‌که یک شب آلیشیا وقتی که شوهرش گابریل از محل کارش ـ که عکاسی از مدل‌ها بود ـ دیر به خانه برمی‌گردد، پنج‌بار به صورت او شلیک می‌کند و بعد از آن، دیگر کلمه‌ای بر زبان نمی‌آورد. سکوتی مرگبار که رازهای زیادی در خود دارد…

امتناع آلیشیا از صحبت‌کردن و هر نوع توضیحی، این تراژدی خانگی را به موضوعی ناگوارتر تبدیل می‌کند. داستان مرموزی که تصورات عمومی را به خود جلب کرده و آلیشیا را سرزنش می‌کند. قیمت آثار هنری وی بسیار افزایش می‌یابد، و این بیمار ساکت، به دور از توجهات، در یک واحد پزشکی قانونی مطمئن در شمال لندن مخفی می‌شود.

«تئو فابر» که روان‌درمانگر است، مدت‌ها منتظر صحبت با آلیشیا می‌ماند. عزم وی برای وادارکردن او به صحبت‌کردن و پرده‌برداری از دلیل تیراندازی او به شوهرش، وی را به مسیر پیچیده‌ای می‌برد؛ جست‌وجویی برای حقیقت که می‌تواند روح او را بفرساید ...

 خواندن کتاب بیمار خاموش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 دوست‌داران رمان‌های جنایی و روان‌شناسانه مخاطبان این کتاب‌اند.

درباره الکس مایکلیدیس

الکس مایکلیدیس سال ۱۹۷۷ در قبرس از پدری قبرسی ـ یونانی و مادری انگلیسی به دنیا آمد. در دانشگاه کمبریج ادبیات انگلیسی خواند و از مؤسسهٔ فیلم آمریکا در لس‌آنجلس، لیسانس فیلم‌نامه‌نویسی گرفت. مایکلیدس در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۸ دو فیلم‌نامهٔ سینمایی نوشت و خیلی زود به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس جایگاهش را تثبیت کرد.

مایکلیدیس سال ۲۰۱۹ به نوشتن رمان روی آورد و ناگهان نامش سر زبان‌ها افتاد. بیمار خاموش نخستین رمان اوست، اما احتمالاً موفقیت شگفت همین اولی باعث می‌شود حالا در توصیف او، به جای فیلمنامه‌نویس، بیشتر از عبارت داستان‌نویس استفاده شود. بیمار خاموش بلافاصله بعد از انتشار در اوایل سال ۲۰۱۹، در صدر پرفروش‌های «نیویورک تایمز» قرار گرفت و برندهٔ جایزهٔ بهترین کتاب معمایی «گودریدز» سال ۲۰۱۹شد و پس از آن در سایر فهرست‌ها و سایت‌های معتبر قرار گرفت و هفته‌های زیادی در این فهرست باقی ماند.

 از کارهای دیگر او می‌توان به فیلم‌نامهٔ فیلمی به‌نام «شیطانی که می‌شناسی» محصول سال ۲۰۱۳ با درخشش «روزاموند پایک» اشاره کرد. وی همچنین از نویسندگانِ فیلم «بریتانیایی‌ها دارند می‌آیند» محصول سال ۲۰۱۸ نیز بود که بازیگرانی همچون «اوما تورمن»، «تیم راث»، «پارکر پوزی» و «سوفیا وگارا» ر آن نقش‌آفرینی نموده‌اند.

 بخشی از کتاب بیمار خاموش

دفتر خاطرات آلیشیا را بستم و روی میزم گذاشتم. بی‌حرکت نشستم و به صدای برخورد قطرات باران به شیشه گوش دادم. سعی کردم آن‌چه را که خوانده بودم، هضم کنم. ظاهراً پشت داستان آلیشیا ماجراهایی فراتر از تصور من وجود داشت. او تاکنون حکم کتاب بسته‌ای را برایم داشت که حالا باز شده و محتویاتش به یک‌باره مرا غافلگیر کرده است.

سؤالات بسیاری داشتم. آلیشیا گمان می‌کرد کسی او را زیر نظر گرفته است. آیا هرگز به هویت آن مرد پی برد؟ با کسی در میان گذاشت؟ باید می‌فهمیدم. تا جایی که می‌دانستم او رازش را تنها با سه نفر در میان گذاشته بود: گابریل، باربی و این دکتر وست مرموز. به همین افراد بسنده کرد یا کس دیگری هم در کار بود؟ سؤال دیگر اینست که چرا خاطرات او به یک‌باره به پایان رسید؟ آیا جای دیگری باز هم چیزی نوشته است؟ مثلاً دفترچه‌ای دیگر که به من نداده باشد؟ نیت آلیشیا هم از دادن خاطراتش به من برایم جای سؤال داشت. او می‌خواست پیامی به من برساند و این کار را هم با صمیمیت تکان‌دهنده‌ای انجام داد. آیا این نشانه‌ای از حسن نیت او بود تا نشان دهد به من اعتماد دارد؟ یا قصد شومی در کار است؟

مسأله‌ی دیگری هم بود، چیزی که احتیاج به بررسی داشت. دکتر وست... همان دکتری که آلیشیا پیشش می‌رفت؛ او یک شاهد مهم بود که اطلاعات باارزشی از وضعیت ذهنی آلیشیا در هنگام قتل داشت. با این وجود دکتر وست در دادگاه آلیشیا شهادت نداده بود، چرا؟! حتی اشاره‌ای هم به او نشد. تا زمانی که اسمش را درخاطرات ندیده بودم انگار حتی وجود خارجی هم نداشت. او در مورد این ماجرا چه‌قدر می‌دانست؟ و چرا پیش قدم نشده بود؟

دکتر وست.

نمی‌توانست همان مرد باشد. حتماً تصادفی در کار است. دفترچه را در کشوی میزم گذاشتم و کشو را قفل کردم.

بعد بلافاصله نظرم را تغییر دادم. کشو را باز کردم و دفترچه را بیرون آوردم. بهتر بود پیش خودم نگهش دارم. اگر دور از چشم نباشد، امن‌تر است. دفترچه را در جیب کتم گذاشتم و کتم را تا کردم و در دست گرفتم. اتاقم را ترک کردم. از پله‌ها پایین رفتم و راهرو را طی نمودم تا به در انتهایی رسیدم.

لحظه‌ای همان‌جا ایستادم و به اسمی که روی علامت کوچک بالای در حک شده بود نگاه کردم: دکتر. ک.‌وست.

به خودم زحمت در زدن ندادم، همین‌طور در را باز کردم و داخل شدم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴)
mobina
۱۳۹۹/۱۲/۱۶

من خیلی ترجمه های مختلف این کتاب و برسی کردم و از بینشون این و انتخاب کردم،ترجمش از بقیه روون تر بود.داستان و به توصیه ی دوستم شروع کردم هنوز خیلی جلو نرفتم ولی داستان جنایی و جالبی داره. تموم

- بیشتر
کاربر ۱۲۳۵۱۸۱
۱۳۹۹/۱۲/۲۲

ازون دسته کتاب هایی بود که هم موضوعش جذابه و شما رو دنبال خودش میکشونه و هم ترجمه ی روونش.

سمن
۱۴۰۰/۰۱/۱۳

خوب بود، پشیمون نشدم از خوندنش بالا و پایینهای داستان تو رو با خودش میبره👌

Sou_Ma
۱۴۰۰/۰۶/۰۲

حدود یک‌چهارم کتاب رو خوندم. متاسفانه برخلاف ترجمه‌ی خیلی خوبی که داره، مشخصه کلاً ویراستاری نشده. ایراد در املای کلمات و استفاده از علائم نگارشی به کرّات دیده میشه. بعضی جملات آخرشون نقطه ندارن. دیالوگ‌های کتاب بعضی جاها عامیانه ترجمه

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۲)
در همان تاریکی اندک‌اندک به این نتیجه رسیدم که هر چه‌قدر زندگی‌ام افتضاح باشد، ولی نمی‌خواهم بمیرم. نه، چون هنوز زندگی نکرده بودم.
Haniiyeh
به نوعی چنگ‌زدن به دانه‌های برفی که در حال ذوب‌شدن هستند و دارند ناپدید می‌شوند، مانند چنگ‌زدن به خوشبختی است؛ انگار مالک چیزی می‌شدم، اما ناگهان آن چیز ناپدید می‌شد. این به من یادآوری می‌کرد که جهانی در پس این خانه است که به طرز غیرقابل تصوری زیبا و پهناور است، اما اکنون از دسترس من دور می‌باشد.
melik
اسم گذاشتن روی چیزی باعث می‌شود که نتوانی کلیت آن را درک کنی
Shadi141386
مغز ما هنگامی که متولد می‌شویم کامل نیست و تنها نیمی از آن شکل گرفته است. به قول روان‌کاو مشهور «دانلد وینیکوت»: «چیزی به نام کودک آدمیزاد وجود ندارد.» بدیهی است که شخصیت ما نه تنها در انزوا شکل نمی‌گیرد، بلکه برای شکل‌گیری و تکامل باید با افراد مختلف در ارتباط باشد، چون‌که شخصیت انسان به‌طور ناخودآگاه تنها از طریق برقراری ارتباط با دیگران مثل والدینمان کامل می‌شود. این مسأله به دلایل واضح و مشخصی می‌تواند ترسناک باشد. چه کسی می‌داند در آن زمان که چیزی از آن به‌خاطر نداریم، چه‌قدر به ما توهین شده و چه‌قدر تحقیر شدیم و چه شکنجه‌هایی را تحمل کرده‌ایم؟
Ari
به نوعی چنگ‌زدن به دانه‌های برفی که در حال ذوب‌شدن هستند و دارند ناپدید می‌شوند، مانند چنگ‌زدن به خوشبختی است؛ انگار مالک چیزی می‌شدم، اما ناگهان آن چیز ناپدید می‌شد. این به من یادآوری می‌کرد که جهانی در پس این خانه است که به طرز غیرقابل تصوری زیبا و پهناور است، اما اکنون از دسترس من دور می‌باشد. سال‌ها بعد آن خاطره بارها و بارها به یادم آمد؛ گویی بیچارگی‌هایی که آزادیمان را محصور کرده بودند، مثل نوری که در محاصرهٔ تاریکی باشد، باعث می‌شدند آزادی آن روزهای زودگذر بیشتر بدرخشد و به‌چشم بیاید. متوجه شدم که تنها امید برای دوام آوردن، چه به لحاظ روحی و چه از نظر جسمی، این است که عقب‌نشینی کنم و فاصله بگیرم؛ باید دور می‌شدم، تنها در این صورت بود که می‌توانستم جان سالم به‌در ببرم.
Ari
ما انسان‌ها از قسمت‌های خوب و بد مختلفی تشکیل شدیم و تنها یک ذهن سالم می‌تونه در آن واحد این دوگانگی بد و خوب رو تحمل کنه و بیماری‌های روانی دقیقاً یعنی فقدان این درهم آمیختگی. در نهایت ارتباطمان را با آن بخش از وجودمان که نمی‌توانیم بپذیریمش قطع می‌کنیم.
Ari
«یادته تئو؟ چه جوری سر صحبتمون باز شد؟ تو گفتی داری درس می‌خونی که روان‌پزشک بشی؟ منم گفتم که راستش منم دیونه‌ام. انگار سرنوشت ما رو به هم رسونده!.»
Ari
«خب، تئو... چه‌طور حوصله می‌کنی مدام این کارو ادامه بدی؟ منظورم درس خوندنه.» «شاید نمی‌خوام برم بیرون و زندگی کنم. شاید یه بزدلم!»
Ari
وقتی خانه را ترک می‌کردیم، می‌دانستم که بخشی از وجودم آن‌جا را ترک نکرده و کودکی‌ام تا ابد در آن‌جا اسیر است. احساس گمگشتگی و ناامیدی می‌کردم
Ari
به سختی می‌شود دو زن را پیدا کرد که به اندازهٔ کتی و آلیشیا با هم متفاوت باشند. هم‌نشینی با کتی، مرا یاد نور و گرما و خوشی‌هایم می‌اندازد؛ درحالی‌که در کنار آلیشیا به یاد غم‌ها و تاریکی‌های ژرف زندگی‌ام می‌افتم. به یاد سکوت.
Ari

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۸۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۸۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۲/۰۳
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۷۷۲-۶۵-۱
تعداد صفحات۳۸۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۸۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۲/۰۳
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۷۷۲-۶۵-۱