معرفی و دانلود کتاب تنهایی من زنی جوان است هنوز + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب تنهایی من زنی جوان است هنوزsubscriptionAvailable

کتاب تنهایی من زنی جوان است هنوز

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
رقیه ندیری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تنهایی من زنی جوان است هنوز

رقیه ندیری( -۱۳۵۸)، شاعر است. در این مجموعه رباعی، گاهی از عشق، مرگ، زنانگی و دیگر مفاهیم زندگی سخن گفته شده: از عشق و جنون و غصه لبریز شدم تا صاحب یک حس دل‌دانگیز شدم از سبز به زرد رفتم، از زرد به سرخ خون دل خود خوردم و پاییز شدم و گاه برخوردی منتقدانه با جامعه دارد و از جایگاه یک زن جامعه را با طنزی تلخ و گزنده مورد هجوم قرار می‌دهد: آرام و صبور و مهربان است هنوز با این دل خسته مهربان است هنوز با ناز و کرشمه و ادا می‌آید تنهایی من زنی جوان است هنوز

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تنهایی من زنی جوان است هنوز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابتنهایی من زنی جوان است هنوز
موضوعشعر معاصر، شعر کلاسیک
نویسندهرقیه ندیری
انتشاراتانتشارات سپیده باوران
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۰۵/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۶۶ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۵۹۵۷۹۹۰
تعداد صفحه‌ها۶۴ صفحه
قیمت کتاب۲۰۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه شعر امروز

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۶/۱۳

کتاب صد و چهلم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی ، اشعار خوبی بود .

۱
مانا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۸

شعرهای قشنگ زنانه ای دارد

۰

بریده‌هایی از کتاب

sadeghi
۷
ای دل که حریف چرخ گردون نشدی روزی و شبی نبوده که خون نشدی ای کهنه رفیق چاله میدانیِ من! لوطی، تو چطور درب و داغون نشدی؟
sadeghi
۶
من اهل همین حوالی‌ام، مردم شهر! از گریه و خنده خالی‌ام، مردم شهر! باید به عبادتکده راهم بدهید هر چند که لاابالی‌ام، مردم شهر!
3741
۵
افتاده هزار برگ خشکیده بر آب شب، زیر لحاف برگ، برکه پر خواب از مرگ قشنگ برگ‌ها مانده به جا، یک تابلوی بزرگ با سوژۀ ناب
sadeghi
۳
از بند تعلق برهد، شاد شود هر چند تهیدست قلمداد شود مانند درخت‌های پاییز، دلم کاش از غم هفت دولت آزاد شود
sogand
۰
پرسیدی از این تبی که در تن دارم بنشین که خیال قصه گفتن دارم هر چند مسلمانم، در سینه خود آتشکده‌ای همیشه روشن دارم
sogand
۰
نه مثل درخت با تبر می‌میرم نه مثل شهاب در سفر می‌میرم در خانه خود، مثل گلی در گلدان در حال سکوت و بی‌خبر می‌میرم
sogand
۰
ای مرگ! کلافه‌ام که تو تنهایی بدنامی و رسوای همه دنیایی بنشین که فقط خودم تو را می‌فهمم نسکافۀ تلخ می‌خوری یا چایی؟
الی هستم
۰
ای کاش کسی حال مرا می‌فهمید احساس پَر و بال مرا می‌فهمید ایما و اشاره را بلد بود، کمی اندوه کر و لال مرا می‌فهمید
الی هستم
۰
باور نکن اصرار و قسم‌هایم را بشناس مسیر پیچ و خم‌هایم را خوب است فریب ظاهرم را نخوری از شادی من، بفهم غم‌هایم را
الی هستم
۰
از بند تعلق برهد، شاد شود هر چند تهیدست قلمداد شود مانند درخت‌های پاییز، دلم کاش از غم هفت دولت آزاد شود