معرفی و دانلود رایگان کتاب آسو
تصویر جلد کتاب آسو
off

کتاب آسو

نوع کتاب
۴.۴(از ۴۶۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمد‌امین پورحسینقلی
انتشارات: 
انتشارات آرنا

معرفی کتاب آسو

محمد‌امین پورحسینقلی( -۱۳۵۹)، نویسنده است. در بخشی از این رمان تاریخی می‌خوانیم: «دومین روز از جشن «آبانگان» بود و شهر «گَنگ‌وَر» مثل همه‌سال شلوغ شده بود. بزرگان قبایل با کاروان‌های خود، در دشت مقابل معبد آناهید، سیاه‌چادرهایشان را برپا کرده بودند. اما جشن آن سال ظاهرش فرق می‌کرد. در تالار اصلی معبد، به جای آوای نیایش، صدای خفیف همهمه‌ای می‌آمد که با صدای جریان آبی که بر کف معبد روان بود، عجین شده بود. تالار معبد دالانی عریض داشت پوشیده در ستون‌های قطور و سقفی طاقی‌شکل از قطعه‌های تراشیده سنگ خارا. از بالا و پایین تالار، جوی‌های کوچکی در کف سنگی معبد تراشیده بودند که آب چشمه‌ای مقدس را به درون معبد می‌آورد و به حوض بزرگ ولی کم‌عمقی در وسط معبد می‌برد. در دو سوی تالار، ردیف‌به‌ردیف، سکوهایی برای نشستن فراهم آورده بودند تا مغان و بزرگان قبائل بر آن بنشینند. در صدر آن انجمن و درست زیر محراب معبد، مردی جوان بر سکویش نشسته بود. دستانش بر زانوها بود و به نجواهای پیرمردی گوش می‌داد که در سمت چپش ایستاده بود. پیرمرد لباسی چین‌دار و گشاد چون سایر بزرگان به تن داشت و گذر ایام، موهای سر و صورتش را یکسره سفید کرده بود. اما «کیاکیسر»، برخلاف وزیرش هنوز جوان بود. لباس ساده و بی‌پیرایه‌ای بر تن داشت و موهای بلند و در‌هم‌پیچیده‌اش را با نواری بر پیشانی بسته بود. صورتش ته‌ریش زبری داشت و سبیل‌های پرپشت و مردانه‌اش هنوز سیاه بودند. با چشمان نافذش، تک‌تک آن مردان پیر و جوان را برانداز می‌کرد. زیر نور مشعل‌ها، سایه‌های مبهمی از چهره‌ها می‌دید و دلش می‌خواست بداند در پس آن چهره‌های گرفته، چه می‌گذرد».

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آسو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آسو
موضوع:رمان، داستان تاریخی
نویسنده:محمد‌امین پورحسینقلی
انتشارات:انتشارات آرنا
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۴/۱۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۱۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۳۵۶۳۸۱۰
تعداد صفحه‌ها:۳۳۰ صفحه
قیمت کتاب:رایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

zahra
۱۳۹۶/۰۶/۰۶

من به حدی تحت تاثیر جذابیت وزیبایی متن قرار گرفته ام که نمیتوانم با کلمات بیان کنم. دست سرنوشت آسوی نوجوان را از سرزمین مادها به شوش پایتخت حکومت ایلام باستان می کشاند تا سواد بیاموزد اما به ناگهان سپاه آشوری...بیشتر

۰
my book
۱۳۹۶/۱۱/۲۴

فوق العاده!واقعا الان ک کتاب رو تموم کردم نمیدونم چجوری از کلمات واس توصیف کتاب استفاده کنم!فقط ای کاش انتهای کتاب به این سرعت جمع بندی نمیشد میشد آخر داستان رو پر و بال بیشتری داد... از نویسنده این اثر درخواست...بیشتر

۳
mohamad
۱۳۹۷/۰۴/۲۳

یک رمان فوق العاده ک از خیلی از رمانهای خارجی بهتره.

۰
Mohammad
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۷/۰۷/۱۲

روایتی زیبا و دلنشین ، و صد البته بسیار جذاب ، ولی ای کاش پایان شخصیت یافا طور دیگری نوشته می شد ... پایان غم انگیزی داشت.

۱
POORYA98
۱۳۹۶/۱۰/۱۰

سلام من کتاب تموم کردم عالی و جذاب بود ممنون بابت اینکه یه دو هفته ای سرگرممون کردید فقط خواهشا کتاب آسو2هم نشر کنید 😃

۰
alireza72
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۷/۱۲/۱۶

به جرات میتونم بگم بهترین رمانی بود که تالا خوندم. اگر مجراهای شخصیت های اصلی رو با دقت دنبال کنید رمان بسیار خوب تموم میشه. به اندازه ای خوب که من از خوشحالی گریه کردم 👌👌 ایکاش این نویسنده خوش...بیشتر

۰
Arefe
۱۳۹۸/۰۲/۰۶

این کتاب عااالیه😊 همیشه دنبال یه کتاب میگشتم که بتونم ایران باستان رو برای خودم مجسم کنم. کاش بتونن انیمیشن یا فیلمش رو بسازن

۱
Helena Heiat
۱۳۹۸/۰۲/۰۷

بعد از مدت ها کتابی خوندم که کلی کیف کردم نویسنده ی این داستان اطلاعات تاریخی خوب و دقیقی داشتن گرچه رشته ی تحصیلیشون نه ادبیات هست و نه تاریخ و نه معماری ولی خیلی زیبا شرح دادن . اینقد لذت بردم...بیشتر

۰
asgari33
۱۳۹۷/۰۷/۰۲

خیلی خب بود. به نظرم نثر خوبی داشت. البته من ادیب نیستم ولی به عنوان یه خواننده از متن روان و در عین حال زیبای این کتاب واقعا لذت بردم. هیچ جایی از خواندنش خسته نشدم. خدا قوت به نویسنده....بیشتر

۰
احمدرضا نوری
۱۳۹۶/۰۹/۲۹

عالی

۰
عاشق کتاب
۱۳۹۷/۰۲/۲۷

راستش را بخواهید مدتها بود که هیچ رمان ایرانی توجهم را به خودش جلب نکرده بود، ولی آسو عالی بود جدا از اشکالاتی که کم و بیش وجود داشت، توصیفات دقیق و خط داستانی جذابش در پس زمینه تاریخی آنچنان...بیشتر

۰
Meisam Soheili
۱۳۹۸/۰۸/۱۱

در عجبم جناب دکتر پورحسینقلی با درجه دکترای طب (غیر مرتبط) چه زیبا فضاسازی کرده اند. تسلط کم نظیر بر تاریخ ایران باستان و نثر روان ایشان قابل تبریک است. به همه کاربران عزیز این مطالعه را توصیه می‌کنم. از...بیشتر

۰
فریبا صفایی
۱۳۹۷/۰۳/۲۲

واقعا کتاب عالی و جذابی بود. به قول یکی از دوستان حتما بعد از پایان کتاب دلم برای شخصیتاش تنگ میشه.

۰
RAG
۱۳۹۷/۰۳/۲۴

سلام به همه کتاب خوانان عزیز، بی نظیر میشه اگه این رمان زیبا تبدیل به سریال بشه،مثل سریال مختارنامه خوب میدرخشه

۰
mohsen kargar
۱۳۹۶/۰۸/۱۶

اخرش خوب تموم نمیشه اصلا سرنوشت خیلیاشون نامعلوم موند من همش توفکربچه های اون مرده شکارچی بودم ک هیچی ب هیچی

۰

بریده‌هایی از کتاب

my book
۸۶
«هر جنگی آزادی نمی‌آورد... اولین چیزی که می‌آورد خون است...»
هنرمند هنردوست
۵۲
آسو با لحنی که ناگهان پرحرارت شده بود، پاسخ داد: «ما خدای خورشید را‌ نمی‌پرستیم.» شیموت با تعجب گفت: «خدای خورشید که مقتدر و روشنایی‌بخش است!» -آئین ما پرستش آفریدگار یگانه، مزداست. ما فقط یک خدا را نیایش می‌کنیم. شیموت با تعجب گفت: «یک خدا؟» -آری. مزدا قدرتی یکتا و آسمانی است. شیموت چینی به پیشانی انداخت: «یعنی این یک خدا به تنهایی همه جهان را اداره می‌کند؟» آسو با اشتیاق گفت: «او بی نیاز است. صفتی که او را خدا کرده، همین بی‌نیازی است.»
:)
۵۰
انسان اگر نیک باشد، سرانجامش هم به نیکی خواهد بود.
fateme
۴۰
«روزگار غریبیست و مردمانش هر روز سنگدلتر می‌شوند. اما نمی‌دانند دست تقدیر به دنبال همه است.»
🌹Nilou🌹
۳۵
آنچه رفته را نمی‌توان باز آورد. ولی آنچه که هست را می‌توان دو‌دستی چسبید.
شادمهر
۳۱
«انسان چه بی‌نواست... چون غذا نباشد گرسنه است و چون آب نباشد تشنه... دیو بیماری بر او هجوم می‌آورد و سختی روزگار بر زانوها خمش می‌کند... برهنه از مادر زاده شده و برهنه در خاک خواهد خفت. بدی بر او چیره است و غم بر نهادش ابدی است. چه بی‌نواست انسان...»
my book
۲۰
زیر لب زمزمه کرد: «از بزرگی این بیابان می‌ترسم...» یافا نگاهش را روی چهره پسر جوان سُراند و با خنده گفت: «اگر تو باشی من از چیزی نمی‌ترسم.»
هنرمند هنردوست
۱۹
«روزگار غریبیست و مردمانش هر روز سنگدلتر می‌شوند. اما نمی‌دانند دست تقدیر به دنبال همه است.»
کامکار
۱۹
جوان، پیر می‌شود و صورت صاف و شادابش پژمرده می‌شود. چشمهایش را می‌چرخاند و می‌بیند که ناگهان خمیده شده است و نفهمیده برای چه آمده و چه کرده و چه دستی او را به چه سویی کشانده است!
my book
۱۵
آدمها به این دنیا می‌آیند و روزی هم می‌روند. اما نه آمدنشان به اختیار خودشان است و نه رفتنشان. در میان این آمدن و رفتن، و در زمانی کوتاه که سرنوشت، بودن را بجای نیستی به آنها هدیه داده، چه می‌کنند؟ مرد برای زندگی خودش و خانواده‌اش، فرسوده می‌شود. زن بعد از آنکه چند شکم زائید، تکیده می‌شود. جوان، پیر می‌شود و صورت صاف و شادابش پژمرده می‌شود.