با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
در جبهه غرب خبری نیست

دانلود و خرید کتاب در جبهه غرب خبری نیست

۴٫۶ از ۱۰ نظر
۴٫۶ از ۱۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب در جبهه غرب خبری نیست  نوشته  اریش ماریا رمارک  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب در جبهه غرب خبری نیست

کتاب در جبهه غرب خبری نیست، نوشته اریش ماریا رمارک، داستانی است که در زمان جنگ جهانی اول اتفاق می‌افتد و به عنوان مشهورترین رمان ضد جنگ در دنیا شناخته شده است. 

کتاب در جبهه غرب خبری نیست در دنیا به ۵۵ زبان ترجمه شده است. این اثر را با ترجمه‌ی روانی از رضا جولایی بخوانید. 

درباره‌ی کتاب در جبهه غرب خبری نیست

 پل بایمر و هم‌کلاسی‌هایش در مدرسه، تحت تاثیر سخنرانی‌های میهن‌پرستانه‌ی مدیر مدرسه قرار گرفتند و به صورت داوطلبانه به ارتش پیوستند. حالا آن‌ها در جبهه هستند. در این مدت توانسته‌اند چهره‌ی واقعی جنگ را ببینند. کم‌کم تمام آن سرابی که از قهرمانی، مدال‌های رنگارنگ، تیراندازی‌های پی در پی و زندگی هیجان‌انگیز سربازان می‌شناختند، کنار می‌رود و آن‌ها می‌توانند چهره‌ی واقعی و سیاه جنگ را ببینند. آن‌ها حالا با حقیقت جنگ آشنا می‌شوند و کم‌کم به این نتیجه می‌رسند که حس ملی‌گرایی و وطن‌پرستی که با اعتقاد به آن به ارتش پیوستند، اکنون به نظرشان پوچ و توخالی می‌رسد. حالا جنگ چهره باشکوه و غرورآفرینش را نزد آن‌ها از دست داده است.

کتاب در جبهه غرب خبری نیست از زبان شخصیت اول کتاب یعنی پل بایمر روایت می‌شود. کتاب در جبهه‌ی غرب خبری نیست از کتاب‌هایی بود که در دوران آلمان نازی به اتهام «خیانت به سربازان» مضر تشخیص داده و طعمه کتابسوزی شد. با این حال این داستان را در سراسر دنیا می‌شناسند و به عنوان اثری خواندنی می‌ستایند. 

کتاب در جبهه غرب خبری نیست را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

کتاب در جبهه غرب خبری نیست برای دوست‌داران ادبیات جنگ یک اثر خواندنی است. اگر به رمان‌ها و داستان‌های تاریخی علاقه دارد، از خواندن کتاب در جبهه غرب خبری نیست لذت می‌برید.

درباره‌ی اریش ماریا رمارک

اریش ماریا رمارک ۲۲ ژوئن ۱۸۹۸ در آلمان به دنیا آمد. او نویسنده مشهور آلمانی بود. عمده شهرت اریش ماریا رمارک، به خاطر نوشتن رمان ضدجنگ در جبهه غرب خبری نیست، است. اما این اثر باعث شد که رژیم نازی کتاب او را توقیف کند و تابعیتش هم لغو شد. رمارک خود تنها شش هفته در خط مقدم جبهه در جنگ جهانی اول حضور داشت، اما این مدت زمان کافی بود که پس از جنگ دیگر نتواند به زندگی معمولی بازگردد و از افسردگی، دلهره و ترس رنج ببرد. رمارک ۲۵ سپتامبر ۱۹۷۰ در سن ۷۲ سالگی در سوئیس چشم از دنیا فروبست.

بخشی از کتاب در جبهه غرب خبری نیست

مولر توضیح می‌دهد که زخم بدی در ناحیه ران دارد.

تصمیم می‌گیریم که عصر به ملاقاتش برویم. کروپ نامه‌ای بیرون می‌آورد: «کانتورک به همه سلام رسانده.»

می‌خندیم. مولر سیگارش را پرت می‌کند و می‌گوید: «دلم می‌خواست این‌جا بود.»

کانتورک مدیر مدرسه ما بود. مردی ریزنقش و یکدنده با کتی بلند و خاکستری و چهره‌ای مانند موش خرمایی درست به قد و قواره گروهبان «هیمل‌اشتوس». خیلی عجیب است که اغلب بدبختی‌های این دنیا زیر سر این آدمهای کوتاه قد است. معمولا آن‌ها فعال‌تر و سازش‌ناپذیرتر از آدم‌های بزرگ قامت‌اند. همیشه حواسم جمع بوده جزء گروهان‌هایی که فرمانده‌ای کوتاه قد دارد نشوم. آدم‌هایی مقرراتی و خشک هستند.

مدتی که در مدرسه بودیم کانتورک آن‌قدر به گوشمان خواند تا بالاخره همه شاگردان داوطلب شدند و خود را به فرماندهی منطقه معرفی کردند. چهره او را خوب به خاطر دارم. از پشت عینک به ما خیره می‌شد و با صدایی لرزان می‌پرسید: «شما خیال ندارید داوطلب شوید رفقا؟»

این‌جور آدم‌ها همیشه از احساساتشان مایه می‌روند تا آدم را خر کنند. اما آن موقع متوجه این چیزها نبودیم.

در میان ما یک نفر بود که تردید داشت و دلش نمی‌خواست به جبهه رود یوزف بِم. پسرکی چاق و صاف و ساده. اما جرأت مخالفت نداشت زیرا بقیه او را طرد می‌کردند. شاید بیشتر ما هم ته دلمان مثل او فکر می‌کردیم. اما هیچ کدام نتوانستیم عقیدهٔ واقعی خود را بروز دهیم زیرا در آن صورت حتی پدر و مادرهایمان هم ما را ترسو خطاب می‌کردند. هیچ کس درست نمی‌دانست برای چه به جنگ می‌رویم. آدمهای فقیر از ما عاقل‌تر بودند. آنها خوب می‌دانستند جنگ مایه بدبختی است. در حالی که آدمهای طبقه متوسط که باید بیشتر سرشان می‌شد، غرق در شور و هیجان جنگ شده بودند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
محسن
۱۳۹۹/۱۱/۲۰

ماجراهای کتاب در زمان جنگ جهانی اول اتفاق می‌افتد. هفت جوان ۱۹ ساله به تشویق معلمشان برای رفتن به جبهه داوطلب می‌شوند تا برای کشورشان آلمان بجنگند. یکی از این جوان‌ها به اسم پل بویمر راوی داستان است. داستان از

- بیشتر
MTA
۱۴۰۰/۰۱/۲۲

این کتاب یکی از بهترین کتاب‌هایی بوده که تا به حال خوندم. در ابتدا متن کمی خسته کننده است چون تنها از جزییات و اتفاقات ساده صحبت میشه به طوری که خواننده باورش میشه جنگ واقعا چیز راحتیه! هرچی متن جلوتر

- بیشتر
majid001
۱۳۹۹/۰۸/۱۹

چقدر خوبه مترجمی کتاب را ترجمه کند که خود سالها در زمینه‌ی کتاب فکر کرده و تعمق داشته است، داستان چگونگی ترجمه‌ی کتاب بسیار مهم و دلنشین است و قطعا در فهم کتاب مؤثر خواهد بود چون با روح و

- بیشتر
محمد حسین
۱۳۹۹/۰۸/۰۵

محتوای کتاب در مورد جنگ هست،جنگ جهانی اول،از قول یک جوان ک مثل بقیه به زور به جبهه اورده شده و باید با کسایی بجنگه ک اصلا نمیدونه چرا و به چه علت؟توی قسمتی از کتاب میخونیم چرا اصلا باید

- بیشتر
사라
۱۳۹۹/۰۸/۲۸

لطفا این کتابو تو بی نهایت قرار بدین

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۸)
هیچ کدام از ما سنمان بیشتر از بیست سال نیست. اما مدتها از جوانی ما می‌گذرد. اکنون مردان کهن‌سالی هستیم.
محمد حسین
خیلی عجیب است که اغلب بدبختیهای این دنیا زیر سر این آدمهای کوتاه قد است. معمولا آنها فعال‌تر و سازش‌ناپذیرتر از آدمهای بزرگ قامت‌اند. همیشه حواسم جمع بوده جزء گروهانهایی که فرمانده‌ای کوتاه قد دارد نشوم. آدمهایی مقرراتی و خشک هستند.
محمد حسین
کانتورک می‌گفت که ما در آستانهٔ زندگی ایستاده‌ایم و هنوز ریشه نگرفته‌ایم. اما جنگ ما را روبید. برای دیگران، مردان مسن‌تر، جنگ چیزی نیست مگر وقفه‌ای در جریان زندگی که می‌توانند به بعد از آن نیز بیندیشند. اما ما در چنگال آن گرفتار شده‌ایم و نمی‌دانیم پایان کارمان چه خواهد بود. فقط می‌دانیم که به طریقی غیرمعمول و دیوانه‌وار همچون زمینی هرز شده‌ایم.
محمد حسین
پدرم می‌گوید: «ایکاش می‌دانستم که مخارج بیمارستان چقدر می‌شود.» «نپرسیده‌ای؟» «مستقیمآ نه. نتوانستم، ترسیدم جراح فکر کند پول نداریم و دست به عمل نزند؛ مادرت باید عمل شود.» با ناراحتی فکر می‌کنم که درست می‌گوید. این گرفتاری ما و همهٔ مردم بی‌چیز است. جرأت پرسیدن قیمتها را ندارند، اما نگرانیش را باید بر دوش بکشند. اما دیگران که پول برایشان مهم نیست از ابتدا قیمتها را می‌پرسند و پزشک هم دچار سوءتفاهم نمی‌شود.
محمد حسین
هیچ کس درست نمی‌دانست برای چه به جنگ می‌رویم. آدمهای فقیر از ما عاقل‌تر بودند. آنها خوب می‌دانستند جنگ مایهٔ بدبختی است. در حالی که آدمهای طبقه متوسط که باید بیشتر سرشان می‌شد، غرق در شور و هیجان جنگ شده بودند.
محمد حسین
خیلیهای دیگر هم هستند و به محض آن‌که یک درجه یا ستاره می‌گیرند آدم دیگری می‌شوند. انگار عصا قورت داده‌اند.» می‌گویم: «تأثیر لباس نظامی است.»
محمد حسین
تا آن هنگام که نام او را نمی‌دانم، شاید آن را فراموش کنم. زمان خاطرهٔ او را محو خواهد کرد. اما نام او همچون میخی است که در ذهنم کوبیده می‌شود و هیچ‌گاه بیرون نخواهد آمد. قدرتی دارد که همیشه به یاد من خواهد آمد. همیشه باز خواهد گشت و جلو من خواهد ایستاد.
محمد حسین
تابوتها واقعآ برای ما درست شده. تدارکات در این گونه مواقع زودتر از وقایع عمل می‌کنند.
محمد حسین
تصمیم به عقب‌نشینی می‌گیریم حلقه‌های سیم خاردار را جلو سنگرها نصب می‌کنیم، چاشنی بمبها را پشت سرمان می‌کشیم تا بتوانیم شتابان عقب‌نشینی کنیم. مسلسلها از مواضع کناری شروع به شلیک کرده‌اند. ما مبدل به جانورانی درنده شده‌ایم. نمی‌جنگیم، بلکه از خود در برابر نیستی دفاع می‌کنیم. بمبهایمان را علیه انسانها پرتاب نمی‌کنیم. وقتی مرگ درصدد شکار یکایک ماست از انسانها دیگر چه می‌دانیم.
محمد حسین
زمین برای هیچ کس، به اندازهٔ سرباز معنا ندارد. وقتی سرباز خود را در آغوش آن پناه می‌دهد، وقتی چهره و اندامش را از ترس ترکشها در آن پنهان می‌کند، آن هنگام زمین تنها یاور، برادر و مادر است. سرباز وحشت و اشکهایش را در سکوت و امنیت زمین پنهان می‌کند؛ زمین به سرباز پناه می‌دهد و برای ده ثانیه رهایش می‌کند تا زندگی کند، بدود. ده ثانیه زندگی. دوباره او را پذیرا می‌شود و گاه برای همیشه.
محمد حسین

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۵۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۰/۲۵
شابک۹۷۸-۹۶۴-۶۰۹۲-۲۲-۸
دسته بندی
تعداد صفحات۲۵۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۰/۲۵
شابک۹۷۸-۹۶۴-۶۰۹۲-۲۲-۸