معرفی و دانلود کتاب آخرین امدادگر + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آخرین امدادگرsubscriptionAvailable

کتاب آخرین امدادگر

برشی از عاشقانه‌های پاسدار شهید محمدحسین قاسمی شهید مدافع حرم جامعه‌ی پزشکی (کارشناس بیهوشی)

نوع کتاب
۴.۸(از ۲۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
پریسا محسن پور
انتشارات: 
انتشارات صریر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آخرین امدادگر

آخرین امدادگر نوشته پریسا محسن‌پور برشی است از عاشقانه‌های پاسدار شهید جامعه پزشکی، شهید مدافع حرم، محمدحسن قاسمی.

درباره کتاب آخرین امدادگر

پریسا محسن‌پور این کتاب را در پنج فصل، از زاویه دید محمدحسن قاسمی و با الهام از چند یادداشت کوتاه او نوشته است.

لازم به ذکر است که هر فصل توسط هم‌رزمان شهید که در آن زمان حضور داشتند، مورد تأیید قرار گرفته است.

خواندن کتاب آخرین امدادگر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

علاقه‌مندان به ادبیات پایداری و سرگذشت‌نامه‌های شهدا را به خواندن این اثر دعوت می‌کنیم.

جملاتی از کتاب آخرین امدادگر

گاهی وقت‌ها اینجا یادم می‌رود که زمان با چه سرعتی درگذر است...

قرار است امشب سید حسن نصرالله برای جوامع عربی سخنرانی کند. هر نیم ساعت یکبار به محمد رضا می‌گویم: «یادم بنداز امشب سخنرانی سید رو گوش بدیم!» او هم با خونسردی، هر نیم ساعت یکبار جواب می‌دهد: «الان گفتی اینو!» و بعد با هم می‌خندیم، هر نیم ساعت یکبار!!!

نیروهای سوری بیمارستان هم مثل ما منتظر سخنرانی هستند. فقط یک تلویزیون داریم که آن هم داخل اتاقک نگهبانی بیمارستان است و در اختیار آقا ماجد!

موعد سخنرانی فرا می‌رسد و ما به خاطر سرمای منطقه مایر، پتو می‌پیچیم دور خودمان و می‌رویم اتاق آقا ماجد! سخنرانی شروع شده است؛ فقط من و محمد رضا فارس زبان هستیم و بقیه عرب‌اند!

تقریباً می‌توانیم متوجه سخنان سید حسن نصرالله بشویم. بیست دقیقه از سخنرانی می‌گذرد... سکوت عجیب اتاقک نگهبانی خیلی مشکوک است.

یک دفعه محمد رضا می‌زند به پهلویم و به پشت سرمان اشاره می‌کند! برمی‌گردم و نگاه می‌کنم و....

صدای انفجار نابهنگام و بلند خنده من!

عجب صحنه‌ای! همه ده ـ یازده نفری که با ما آمده‌اند خوابشان برده است!!! از صدای قهقهه من، بچه‌ها از خواب می‌پرند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آخرین امدادگر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آخرین امدادگر
عنوان دیگر:برشی از عاشقانه‌های پاسدار شهید محمدحسین قاسمی شهید مدافع حرم جامعه‌ی پزشکی (کارشناس بیهوشی)
موضوع:دفاع مقدس
نویسنده:پریسا محسن پور
انتشارات:انتشارات صریر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۳/۲۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵۶.۷۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۳۳۱۵۰۵۱
تعداد صفحه‌ها:۲۲۴ صفحه
قیمت کتاب:۶۸۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سپهر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۸

خیلی زیبا.... به خصوص برای دانشجویان رشته پزشکی! زندگی یک پزشک، در دل آتش و خون!

۰
Niki
۱۳۹۹/۰۵/۱۲

کتاب خوبیه، اولین کتابی که راجع به کادر درمان مدافعان حرم مطالعه میکردم، ولی کاش بیشتر به شخصیت شهید میپرداختن،که بیشتر آشنا می شدیم.

۰
vaahe
۱۳۹۹/۰۱/۲۷

خیلی خوب.خصوصا برای بچه های علوم پزشکی چون خیلی درک میکنن فضای راوی رو

۰
Sobhan Tabatabaei
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۳۰

کتاب بسیار عالی از یک شخصیت پرتلاش و خستگی ناپذیر

۰
خامنه ای رهبرم💗
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۰۲

اونقدر خوندنیه که متوجه نمیشید دارید کتابشو میخونید 😍😍💯

۰
hiba
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۸/۰۳

کتاب کم حجم وقشنگی بود وبرای اولین بار مجاهدت ها ونقش کادر درمان در جنگ سوریه را روایت کرده بود که ازاین لحاظ جالب بود هرچندکه کوتاه ومختصر بود درست مثل عمر خود شهید. به نظرم ارزش خواندن دارد

۰
آر-طاقچه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۲۵

عالی احسنت به خلاقیت نویسنده که از خاطرات اطرافیان به چنین روایت یکدستی رسیده

۰
نَعناء🌱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۱۴

از دسته اول کنجکاوی هام درمورد شهدا این بوده که افکار و ذهنیاتشون به چه شکل بوده.. 🪄 خوشحالم که با این شهید آشنا شدم 🍃 امیدوارم یه روزی یه جایی نگاهشون شامل حالم بشه ❤️ برای من کتاب خیلـی دوست داشتنی ای...بیشتر

۰
مانا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۲۵

جالب بود. به خواندنش می ارزد. با اینکه نویسنده خانم هست و خیلی تلاش کرده لحن و حس مردانه در بیاورد تا خدی موفق شده بود. کتاب شسته رفته بود. نثر خوب. حس و حالش خوب بود. من دوست داشتم از خانوادش بیشتر بدونم

۰
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۰۳

درسته مختصر بود درباره شهید ولی خیلی زیبا و دلنشین بود و اشک آور...خوشا به سعادت ت محمدحسن که عبد واقعی خدا بودی...

۰
کتابخوان اعظم(جمشید)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۷

کتاب خوبی فضاسازی جالبی هم داره و سبکش رو دوست داشتم در مورد یه شهید بود در کل جالب بود

۰
کاربر 8851860
۱۴۰۴/۰۸/۲۰

خیلی قشنگ بود🥹ایشالله نوبت ما هم برسه🤍

۰
بهار
۱۴۰۲/۱۲/۲۲

عالی بود

۰
کاربر ۹۸۶۳۷۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۱۳

بسیار زیبا و مفید بود چه قدر به حال ایشون غبطه خوردم ایشون از لحظه لحظه زندگیشان استفاده کردند و اونم در راه خدا و برای خدا زندگی معمولی داشتند مثل خیلی از ماها که درس خوندیم و کار کردیم...بیشتر

۰
reyhaneh1
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۵

بسیار عالی بود روح همه شهدا و این شهید بزرگ شاد یادش گرامی و راهش پر رهرو باد🌹

۰

بریده‌هایی از کتاب

~S.F~
۱۶
هرصبح به عشق تو بیدار می‌شوم و می‌دانم که یک روز، دست‌هایم را می‌گیری... هر روز، دلم آیینه باران می‌شود به شوق دیدار تو و در هر تکه از قلبم تو را می‌بینم که با هزار چهره لبخند می‌زنی به جان پر التهاب و بی‌شکیب من!
Niki
۱۲
*از حادثه لرزند به خود کاخ‌نشینان ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم...
Niki
۱۱
«عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر، نه عجب! داشتن سر عجب است...»
~S.F~
۱۰
ای اهل ایمان! آن هنگام که دفترچه خاطرات روزانه مرا از زیر متکایم ناغافل تک می‌زنید و بلند بلند می‌خوانید و به خط من می‌خندید، به روزی بیاندیشید که من بین شما نباشم و آن روز از درد دلتنگی و غم دوری من، همین چند ورق کاغذ و خط کج و معوج مرا خواهید خواند و صد البته خواهید گریست!! باشد که رستگار شوید...
hiba
۱۰
خدا دست می‌گذارد روی قلبم و توی دلم تکرار می‌کنم: «أَلاَ بِذِکرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
SaraSoori
۹
روحم پرمی‌کشد از روی میدان‌های مین طلائیه تا خنکای نسیم هویزه و زمین پر از پوکه‌های تیر و ترکش دشت عباس... رها می‌شوم میان موج‌های خروشان اروند و دستم می‌خورد به دست‌های بسته غواص‌های کربلای چهار. دلم می‌طپد به یاد شهدای کربلای پنج و غروب شلمچه ... صورتم خیس می‌شود، از نم‌نم باران پاییزی اشک حسرت سال‌های دفاع مقدس که به دنیا نیامده بودم و توفیق خدمت نداشتم.
سپهر
۹
به فکر می‌روم. این من هستم؟ محمد حسن قاسمی؟ همان که به شوق شهادت، در لباس پاسداری سراز پا نمی‌شناخت؟ با حرص، بلند می‌گویم: «حسن! اگه قراره با یه زمین خوردن ساده این‌جوری ننه من غریبم بازی دربیاری، همین الان پاشو برو وسایلتو جمع کن برگرد شهرکرد! زمین خوردن کجا و بالا رفتن و شهادت کجا؟» گریه‌ام گرفته: «شهادت لیاقت می‌خواد، پاشو برو انصراف بده از سپاه اگه وجودش رو نداری!» از خودم خجالت می‌کشم!
سپهر
۸
نُبُل همان جایی است که اهالی‌اش حاضر نشدند شهر و دیار خود را ترک کنند و ما امروز با تمام وجود این را درک کرده‌ایم که مقاومت همواره هزینه کمتری دارد و نتیجه‌اش شیرین‌تر است، چرا که شهرنسبت به بقیه مناطقی که تخلیه شده‌اند آبادتر مانده و ویرانی‌اش کمتر از مناطقی است که خالی از سکنه شده‌اند
hiba
۸
اللّهُم الرزُقْنی توفیق الشهادة فی سَبیلِک!
hiba
۷
خوشبختی یعنی حسین (ع) نگاهت کند!