معرفی و دانلود کتاب غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب غواص‌ها بوی نعنا می‌دهندsubscriptionAvailable

کتاب غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۴۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
حمید حسام
انتشارات: 
انتشارات صریر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند

غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند روایت داستانی ۷۲ غواص لشکر انصارالحسین همدان است که به قلم حمید حسام به رشته تحریر درآمده است.


خلاصه کتاب غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند

حمید حسام براساس خاطرات بازماندگان و شاهدان عینی عملیات کربلا ۴، حماسه آفرینی غواصان لشکر انصارالحسین همدان را در دی ماه سال ۱۳۵۶، روایت کرده است. این داستان در کتابی با عنوان غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند، منتشر شده است.

خواندن کتاب غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

مطالعه کتاب غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند را به علاقمندان ادبیات پایداری پیشنهاد می‌کنیم.

جملاتی از کتاب غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند

موج را می دیدیم و مسیر آب را که از سد گتوند میرفت سمت شوشتر. داشتیم خرامان می رسیدیم به اردوگاه غواصان لشکر. چندتا غواص هم دیدیم که تازه از آب زده بودند بیرون. کریم مطهری هم بین شان بود. تا ما را دیدند، آمدند ایستادند جلوی موتوری گردان و برامان دست تکان دادند و خندیدند. لباس همه مان خیس بود. غواص ها از آب و ما از شرجی گرمای هوا و گرمای مضاعف مینی بوس. دیده بوسی و خوش وبش که تمام شد، من ماندم و کریم. کریم سر درد دلش باز شد و گفت " یک تیپ نیرو از دزفول تقسیم شده‌اند و خیلی ها التماس دعا دارند که بیایند پیش ما." گفت " او فقط توانسته دوازده نفرشان را جدا کند، هر چند که مسؤولین لشکر زیاد از قد وقواره و قوه بنیه شان راضی نیستند." گفت " البته این ها زیاد مهم نیست. شنیده که شهر خبرهایی است و بمباران پشت بمباران.

منتظر جواب من بود. چی داشتم که بگویم. نفسم را با صدا دادم بیرون و سر تأسف تکان دادم. لب هم گزیدم. گفتم: چی بگویم که نگفتنم... و چشمم به یک غریبه افتاد، از همان تازه واردها، که یک کلمن قرمز گرفته بود دستش و شده بود سقّای بچه هایی که تو گرمای چهل وپنج درجه تابستان داشتند له له می زدند.

برای مطالعه‌ی جمله‌های بیشتری از کتاب غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند، بخش نمونه کتاب را رایگان دانلود کنید.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابغواص‌ها بوی نعنا می‌دهند
موضوعدفاع مقدس
نویسندهحمید حسام
انتشاراتانتشارات صریر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۱۲/۱۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳۳.۵۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۵۱۵۶۳۰۰
تعداد صفحه‌ها۱۱۲ صفحه
قیمت کتاب۸۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

بِنتُ الحِیدَر
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۲۵

📚 #غواص_هابوی_نعنامی_دهند / #حمیدحسام 🔹️ژنرال دست انداخت یقه‌ی پسر را گرفت و از زمین بلندش کرد و گفت: از اینها کوچکتری. ولی از همه‌شان مردتری، بزرگتری. و این اعتراف برای ژنرال زیاد خوب نبود، اما انگار خودش هم به هر قیمت میخواست...بیشتر

۰
~یا زهرا(س)~
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۳

خیلیییی زیباست خیلیییییییی حتما کتابشو میخرم👌😢😢

۱
maryhzd
۱۳۹۸/۰۹/۱۷

خیلی کوتاه بود ولی روایت های ناب خودش را هم داشت... ای کاش بعضی جاها یش را میشد با توضیحات بیشتر داستانی، تکمیل کرد تا تصویر بهتری از گردان غواصی به دست خواننده بدهد. و البته یک ایراد عجیب: توی...بیشتر

۱
فکه (بهرام درخشان)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۰۲

سوم تا پنجم دی ماه سال 65 یکی از تلخ ترین وقایع هشت سال جنگ ایران و عراق رقم خورد ، عملیات لو رفت به فاصله کمی از عملیات دستور توقف و عقب نشینی صادر شد

۰
الهم صلی علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۰

کتاب گنگ تمام شد.روان گفته نشده بود.جای کار بیشتری داشت.اما باز چون به شهیدان ختم میشد دوست داشتنی بود.

۰
venus
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۸

برای اینکه شهدایی زندگی کنیم باید روایت زندگی شهدا رو بخونیم کتاب بسیار عالی بود پیشنهاد میکنم بخونید.

۰
آیه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۱۸

من این کتاب رو از کتابخانه گرفتم واقعا زیبا و فوق العاده است و عملیات مهمی را شرح می دهد ولی در همین عملیات سختی ها و شیرینی ها را به تصویر می کشد به شدت پیشنهاد می شود برای...بیشتر

۰
fp
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۰

بسیار عالی در تمام کتاب حماسه ، ایثار و فدارکاری موج میزند . قهرمانانی که هر کدام مایه افتخار ایران و ایرانی هستند . با گذشت ۳۲ سال از پایان دفاع مقدس هنوز هیچ کارگردانی حماسه این حماسه آفرینان را...بیشتر

۰
عاطی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۰

غواص ها بوی نعنا میدهند ....درود بر روح پاک شهیدان خواندن این کتاب زمان زیادی را از شما نخواهد گرفت . مدت زمان کوتاهی را با مردان بی ادعای تاریخ سرزمینتان همراه شوید ...

۰
صامت
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۱۹

اسم کتاب رمزیست که سرّش در سطور نهایی کتاب بیشتر در کام خواننده مزه میکند عطر نعنا... کتاب خوشخوان و کوتاهیست که خواندنش با جوانان دلیر و اهل خدا آشنایمان میکند که لذت و حزنی ماندگار دارد.

۰
miss.mohammadian
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۲۹

متن کتاب بینظیر بود متاسفانه صدای گوینده و لحن ایشون بنظرم خوب نبود اگر مشکلات گویندگی نبود که عالی میشد

۰
محبوبه . ش
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۱۲

این کتاب خاطراتی است از عملیات کربلای چهار و غواصان شهید. کم حجم و خواندنی. اما متاسفانه غلط املایی زیاد داشت.

۰
پروانه
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۴

کتاب هفتاد و دومین غواص را هم بخوانید خاطرات غواص آزاده و جانباز کریم مطهری هست مکمل همین کتاب هست

۰
گمنام
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۷

کتاب زیبایی بود

۰
Narges Mahdavi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۵

عالی بود؛ یه کتاب با نثر روون که انگار نشستی پای صحبت یه نفر و داره مو به مو، با تقلید لهجه و گویش های مختلف برات کربلای چهار رو روایت می‌کنه : )

۰

بریده‌هایی از کتاب

~یا زهرا(س)~
۱۹
یک سر این جاست... بیایید این جا! دویدم طرف صدا و سر را دیدم و چشم های حمیدی‌نور را که به آسمان نگاه میکرد. سر کنار یک بوتهٔ نعنا آرام گرفته بود. و ما هنوز همان هفتادودو نفر بودیم.
~یا زهرا(س)~
۱۸
کوچه های این شهر به خون آغشته است؛ با وضو وارد شوید.
~یا زهرا(س)~
۱۵
یاابالفضل دستم؟... دستم کو؟... قطع شده یعنی؟ سیدرضا سر گذاشت روی صورت خاک آلود پولکی و گفت: نگران نباش. خودم پیداش می کنم برات.
مریم
۱۱
و پشت سرهم و ریتمیک خواند: آخر تا کی کمپوتها در بسته، پسته ها نشکسته، میوه ها با هسته؟ هان؟
علی
۱۱
من خس بی‌سر و پایم که به سیل افتادم/ او که می رفت مرا هم به دل دریا برد.
مریم
۶
هنوز حرفش تمام نشده ّ بود که نقی را پرت کرد تو جمع بچه‌هایی که دور هم جمع شده بودند. کریم از گوشه ای فریاد زد: علی! علی نبود. فرار کرده‌بود. ولی صداش از دور می آمد که: جان علی؟
مهدی کادیجانی
۶
فریاد زدم: از ردیف عقب، رو به جلو، بشمار... یک! نفر آخر گفت: یک. و بعدی و بعدی شمردند تا سی وپنج. ستون اول تمام شد و ستون دوم شروع کرد: سی و شش. تا به هفتاد رسید. فقط من مانده بودم و کریم. کریم پیش‌دستی کرد. سکوت را شکست و فریاد زد: هفتاد و یک. و سکوتی عجیب در صبحگاه افتاد. احساس کردم همه نگاه ها به من است. گرمم شد. نه البته از گرما. از آن نگاه ها و از نفسی که در سینه ام حبس شده بود و ازبُغضی که در صدام افتاد و از صدایی که سعی کردم از همه بلندتر باشد و از گفتن: هفتاد و دو. این عدد همه مان را ساکت کرد و بعضی نگاه‌ها را به طرف هم کشاند و لبخند ها را محو کرد و سکوت را غلیظ تر و عجیب تر و مرموزتر. طوری که احساس کردم باید چیزی بگویم، وگرنه ممکن است این سکوت به بغض یا چیز دیگر تمام شود. اما نتوانستم. من آن روز، آن ساعت، آن لحظه، به خدای حسین قسم، هیچ چیز نتوانستم بگویم. اگر می گفتم، دیگر نمیتوانستم تو چشم نیروهام نگاه کنم و دستورشان بدهم. همین طور نگاه شان میکردم.
maryhzd
۵
یکی از بچه ها باز حرف را کشاند به بمبارانها و شهردار هم گفت بعد از اعزام های ِ صدهزارنفری ما عراق هر خانهٔ ما را یک سنگر می داند و مسئولین شهر تو جلسه های ستاد پشتیبانی جنگ استان به این نتیجه رسیده اند که ممکن است عراق از بمب شیمیایی هم استفاده کند.
Narges Mahdavi
۵
می خواست سوار شود، که برگشت گفت: مواظب عدد مقدس گروه تان باشید. آدم بدجوری هوس میکند نگرانش باشد. و دست خداحافظی تکان داد و گفت: یاعلی!
shariaty
۴
باید می رفتم از فرماندهٔ گردان می پرسیدم. رفتم وضو گرفتم، رفتم طرف چادری که بالاش تابلویی داشت که " یاحسین! فرماندهی از آن توست."
نردبانی برای چیدن نارنج
کرامت یزدانی
قرار یکشنبه ها
گروه نویسندگان
مرتضی‌ آیینه زندگی ام بود
مرتضی سرهنگی
گمشده من‏‫: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی‏‫
محمدمهدی بهداروند
مصطفی (زندگی‌نامه و خاطراتی از سردار سرلشکر شهید حجت‌الاسلام مصطفی ردّانی‌پور)
گروه نویسندگان
هوری: زندگینامه و خاطرات سردار شهید علی هاشمی
گروه نویسندگان
بر فراز آسمان
گروه نویسندگان
مهمان شام
گروه نویسندگان
‌‫طیب‮‬‌‫: زندگی‌نامه و خاطرات حر نهضت امام خمینی (رحمه‌الله) شهید طیب حاج‌رضایی
گروه نویسندگان
مهر مادر
گروه نویسندگان
عطر شب‌بوها
حمید حسام
فاطمیون: زندگینامه و حکایت‌های شنیدنی از چهل شهید لشکر فاطمیون
گروه نویسندگان
منوچهر مدق؛ به روایت فرشته ملکی همسر شهید (جلد اول)
مریم برادران
مدافعان حرم
گروه نویسندگان
زین الدین به روایت همسر شهید
بابک واعظی
همسفر شهدا
گروه نویسندگان
بهشت زیر قدم‌هایش؛ زندگی‌نامه و خاطرات شهربانو سادات خانی (مادر شهیدان محمد و حسین دهلوی)
گروه نویسندگان
شیدای شهادت
گروه نویسندگان
شهید گمنام ( ۷۲ روایت از شهدای گمنام و جاویدالاثر)
گروه نویسندگان