جملات زیبای کتاب راز گمشده مجنون | طاقچه
تصویر جلد کتاب راز گمشده مجنونsubscriptionAvailable

کتاب راز گمشده مجنون

نوع کتاب
۴.۳(از ۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مرضیه نظرلو
انتشارات: 
انتشارات صریر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mohsen azimi
۱
آقای گلسرخی یک شب با لحن تندی علیه شاه صحبت کرد، نیروهای گارد که منتظر بهانه بودند به حسینیه ریختند، مردم را کتک زدند و عدّه‌ای را دستگیر کردند. از آنجا بود که تظاهرات اهواز شروع شد.
mohsen azimi
۱
یک جزوه از حاج خلف شوهر قمر که در ارتش کار می‌کرد، گرفتم که در آن نوع روابط سازمانی و برخورد با زیردست و بالادست و مسائل مربوط به سازماندهی نیروها را توضیح داده بود. جزوه را به دقّت مطالعه کردم. مطالب آن در شکل بخشیدن به سازمان سپاه حمیدیه خیلی کمکم کرد.
mohsen azimi
۱
«ننه، بچّه‌ها زخمی شدند، شهید شدند. آب میدم بهشون، از تو جادّه می‌کِشَمشون کنار. من دارم میرم. اگر پیروز شدیم که شدیم، اگر هم نه، خواهرهام دست عراقی‌ها نیفتند ببرشون یه جای دور»