با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
داستان های طنز سر خر آباد

دانلود و خرید کتاب داستان های طنز سر خر آباد

۳٫۹ از ۷ نظر
۳٫۹ از ۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب داستان های طنز سر خر آباد  نوشته  سید عبدالله افقهی سبزواری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب داستان های طنز سر خر آباد

کتاب داستان‌های طنز سر خر آباد، مجموعه داستان‌های طنز که در مجموعه‌ی طنزهای پر گریه‌ی من قرار دارد، اثری از سید عبدالله افقهی سبزواری است.

انتشارات نظری این کتاب را چاپ کرده و در اختیار علاقه‌مندان قرار داده است.

درباره‌ی کتاب داستان‌های طنز سر خر آباد

داستان‌های طنز سر خر آباد، یک مجموعه داستان طنز است. نویسنده‌ی این مجموعه، سید عبدالله افقهی سبزواری، ماجراهایی از اتفاقات روزمره‌ی زندگی را با زبانی متفاوت بیان می‌کند. وقایعی که هیچگاه فکر نمی‌کنیم بتوانند از پوسته‌ی جدی و خشک خودشان در بیایند و با حالتی طنز، طوری که موفق شوند لبخند را به لب مخاطب بنشانند، تعریف شوند. اما نویسنده در داستان اول کتاب که از خواستگاری و خواستگاری رفتنش می‌گوید، به خوبی می‌تواند فضایی را ترسیم کند که با خنده و حال خوش خواننده، متناسب باشد. 

کتاب داستان‌های طنز سر خر آباد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

کتاب داستان‌های طنز سر خر آباد برای همه افرادی که به خواندن داستان‌های خنده‌دار و ماجراهایی با مایه‌ی طنز علاقه دارند، خواندنی و دلچسب است. 

جملاتی از کتاب داستان‌های طنز سر خر آباد

جانم به جانت از جان بگوید که هنوز داشتم از خوشحالی با دم گربه گردو می‌شکستم و در اقیانوس نشاط غوطه می‌خوردم که این شادی هم مثل شادیهای دیگر این دنیای پوچ شتابان و شیشه بادکن تمام شد و عمرش به سرآمد، چرا که هنوز سه چهار پنج شش هفت هشت ده قدم از آن مجلس نحس و نامبارک گذشته بود که مادرجان امانم نداد و گفت:

فرصت از دست ندهیم، عجله در هر کاری بد است الا کار خوب و خداپسند. هنوز که کت و شلوار دامادی به تنت هست یک خواستگاری دیگر برویم. آهِ جانسوزی کشیدم و گفتم، ای دل غافل، تو در چه خیالی و فلک در چه خیال! ناگهان آن شور و شوق بی‌حد و حصرفروکش کرد و بدتر ازمقوای آب دیده شدم.

انگار یک پارچ آب یخ رویم ریخت.

فِرزِتم حسابی قمصور شده کیف کوک شده ام پوک شد.

مادر دست لرزانم را بادست گرمش فشرد و گفت: برویم کوچه سرخرآبادی ها خانه کشور خانم. به به، عجب جائیست آنجا. جای تو پسرجان آنجاست...

مار گزیده ای بودم که دیگر از هرچه ریسمان سیاه و سفید است می ترسد.

مادرم در این موارد دست کبرا جغجغه را از پشت می‌بست و همانطوریکه اسمش آوازه خانم بود در این مورد هم آوازه داشت.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
Ms.vey
۱۳۹۹/۰۲/۱۹

بامزه بود به مشکلات جامعه اعم از عدم صداقت بی ارزش بودن افراد باسواد اشاره داره ولی استفاده از بعضی کلمات تو متن کتاب به نظرم خوب و ادبی نیست!

هادی
۱۳۹۹/۰۲/۰۱

خوب بود

Mohammadii
۱۳۹۹/۰۹/۰۹

خوب است اما نه کتابیکه از آن انتظار متون روان و طنز مایه تر داشته باشیم.

کاربر ۶۳۴۰۸۰
۱۳۹۹/۰۴/۲۳

داستان طنز و خوبه

با یاد او
۱۳۹۹/۰۳/۱۵

خوبه ولی نمی ارزه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۱)
کلام. و حتی گاهی هم در ضد حال زدن پا را از حد و حدود معمولی فراتر نهاده جلو هر کس و ناکس سرم خراب می شد که، شیرم حلالت نباشد اگر زن نگیری. ببین شا عر چه قشنگ گفته:
با یاد او
در ایامی که بسکه حرامخوری باب شده است ومعدهٔ آدمها به لقمه حرام عادت کرده اگر کسی یک لقمه حلال بخورد دلش تا سی و سه سال در می کند، اگر کسی کلاغ قرمز را دید آدم صادق را هم خواهد دید.
Ms.vey
دردی ندارم آقای دکتر، فقط از زندگی سیر شده ام می‌خواهم خودکشی کنم با خودم گفتم کسی بهتر و آسانتر از تو آدم نمی کشد، مزاحم جنابعالی شدم، باور کنید آقای دکتر دوا و درمان شما در کشتن معجزه می‌کند، همین امروز در محله سرخرآبادیها هفت نفر از همین دواهای معجزه گر شما بوی الرحمانشان بلند شد و ریغ رحمت را سر کشیدند و عمرشان را به شما بخشیدند.
Ms.vey
گفتم نره گفت بدوش! چاره ای نبود، مادر بود و احترامش واجب، در ثانی زور هم خیلی پر زور بود و گردنِ شکستهٔ من هم که ازدرد روزگار از خواهرزادهٔ عنکبوت لاغرتر و بی‌حالتر شده بودم و از ضعف موش از دهانم بلغور می دزدید از مو باریکتر، خلاصه شدم گوسفند تسلیم و ریش و قیچی به دستِ مبارک او دادم و گفتم هر چه آن خسرو کند شیرین بود و دیگر لام تا کام هم حرف نزدم.
با یاد او
لذت دنیا زن و دندان بود بی زن و دندان جهان زندان بود
با یاد او
اگر دختر حسن پولخوار را برای پسرم بگیرم از شما بهتر است. *** مجلس تمام شد، از خوشحالی زیاد بزغاله توی شکمم جست و خیز می کرد و قند تو دلم آب می شد، خیلی خیلی خیلی و خیلی خیلی بیشتر از خیلی خیلی می شنگیدم. و گل از گلم می شگفت. فال بد زده بودم و برعکس حال خوب نصیبم کرد. شاد و شنگول، گفتم خدا شری بدهد که خیر ما در آن باشد. می خواستم صورت زرد و چهره استخوانی و مثل آدمهای شیره ای ام را بوس بوس کنم که نشد چرا که اگرمثل شیره ایها نبودم مجلس به اینجا ختم نمی شد و شاید کار ازدواج به نتیجه می رسید و الان طوق لعنت به گردنم افتاده بود.
با یاد او
خاطره هایی از پزشکی پزشکان برای این که در تجلیل و تکریم و تمجید بعضی از پزشکان عزیز سنگ تمام بگذارم و کم نگذارم و حق مطب را چنان که باید وشاید ادا کنم چند خط از کتاب دیگرم به نام تقی خنده، ملانصرالدین جدید در این جا تقدیم عزیزان خواننده می کنم باشد که قبول افتد و در نظر آید.
با یاد او
اگر از درد بی گوشتی بمیرم کلاغ از روی قبرستان نگیرم
Mohammadii
در روز و روزگاری که صداقت وجود ندارد و چیزی نیست جز یک موجود مودماغ و مزاحم صداقت پیشه کردن و صادق بودن آدم را هم از نان خوردن می اندازد و هم از زندگی. در ایامی که بسکه حرامخوری باب شده است ومعدهٔ آدمها به لقمه حرام عادت کرده اگر کسی یک لقمه حلال بخورد دلش تا سی و سه سال در می کند، اگر کسی کلاغ قرمز را دید آدم صادق را هم خواهد دید.
Mohammadii
پس به قول بابام از قول بابای بابابزرگ بابای بابام در روز و روزگاری که صداقت وجود ندارد و چیزی نیست جز یک موجود مودماغ و مزاحم صداقت پیشه کردن و صادق بودن آدم را هم از نان خوردن می اندازد و هم از زندگی. در ایامی که بسکه حرامخوری باب شده است ومعدهٔ آدمها به لقمه حرام عادت کرده اگر کسی یک لقمه حلال بخورد دلش تا سی و سه سال در می کند، اگر کسی کلاغ قرمز را دید آدم صادق را هم خواهد دید.
Mohammadii

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۹۶ صفحه
نوع فایلEPUB
دسته بندی
تعداد صفحات۹۶صفحه
نوع فایلEPUB