کتاب مستوری صادق کرمیار + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مستوری

کتاب مستوری

نویسنده:صادق کرمیار
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۲از ۳۸ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب مستوری

«مستوری» صادق کرمیار رمانی درباره زندگی شهید زین‌الدین است. صادق کرمیار، نویسنده کتاب«نامیرا» در این اثر با یک شروع دراماتیک به سراغ زندگی و خانواده این شهید دفاع مقدس رفته است. کیومرث عاشق دختری به اسم غزاله است دکتر خسروی پدر کیومرث در زمان جنگ رزمنده بوده و حالا یک کارخانه‌دار ثروتمند است اما اتفاقاتی می‌افتد که کیومرث حس می‌کند به خانواده فعلی‌اش تعلق ندارد. او خیلی اتفاقی در آلبوم عکسی خودش را در ۴ ماهگی و در آغوش مرد دیگری می‌بیند. مردی که به زودی معلوم می‌شود شهید زین‌الدین، فرمانده لشگر ۱۷ علی‌بن ابی‌طالب است. این موضوع کیومرث را وامی‌دارد تا برای پی بردن به راز زندگی اش سراغ زندگی و خانواده این شهید برود. کرمیار در این رمان پر از پیام وارد موضوعات حساس روز جامعه شده و سیستم مدیریتی جامعه را نقد کرده است. او این سیستم را در زمان حال و گذشته باهم مقایسه کرده. چه رخ می‌دهد که نظام مدیریتی گذشته نیروهایی مخلص مانند شهید زین‌الدین را پرورش می‌دهد و در زمان حال، آدم‌هایی مثل دکتر خسروی کتاب را. البته خود کرمیار معتقد است در این رمان هنوز چیزی ننوشته و خیلی از حرف‌ها ناگفته مانده است: «من در این کتاب هنوز چیزی ننوشته‌ام … کارهای جسورانه را در آینده ان‌شاء‌الله منتشر خواهم کرد، چون واقعاً برای من قابل تحمل نیست وجودِ آدم­‌های سخیف در مدیریت جامعه­‌ای که واقعاً مردمِ نجیبی دارد. این آدم‌­های سخیف را باید به هر شکلی که می‌­شود یا رسوا کرد، یا کنارشان زد، اینها را می‌نویسم تا در تاریخ بماند که چه نسلی وجود داشته است. ربطی به این دولت و آن دولت هم ندارد.».
معرفی نویسنده
صادق کرمیار

صادق کرمیار نویسنده و کارگردان ایرانی است که فعالیت‌های فرهنگی بسیاری از جمله نگارش کتاب، نگارش فیلمنامه و کارگردانی در سینما و تلویزیون را در کارنامه فرهنگی خود دارد. او ۲۶ آذر ۱۳۳۸ در تهران به دنیا آمد. در دانشگاه در رشته‌ الهیات تحصیل کرد و اولین اثرش را که یک داستان بود در سال ۱۳۶۷ در روزنامه‌ اطلاعات منتشر کرد. در فاصله بین سال‌های ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷ ویژه‌نامه اطلاعات جبهه را که مخصوص مناطق جنگی بود، منتشر می‌کرد. در سال ۱۳۷۲ وارد روزنامه اطلاعات شد و کارش را با مسئولیت صفحه جوانه‌های اندیشه آغاز کرد. او تا سال ۱۳۷۵ در این مقام باقی ماند.

نظرات کاربران

mh,khosravi
۱۳۹۸/۰۴/۲۱

بنده چاپی این کتاب رو خوندم ، چقدر مهمه که با هنر یک موضوعی رو از تاریخ یا از غیر تاریخ به کاغذ انتقال بدی و اون کاغذ چه ها که نمیکند با نسل جوان و دور از دنیای آن

- بیشتر
mohamad
۱۳۹۸/۰۸/۰۴

فوق العاده زیبا...کار زیبای دیگری از جناب کرمیار. اول فکر کردم اشتباه نوشته درباره زندگی شهید زین الدین اما در ادامه دیدم بسیار هنرمندانه شخصیت ها و اتفاقات گذشته و حال رو به هم متصل کرد و یه داستان شسته

- بیشتر
کاربر ۱۰۶۸۲۱۸
۱۳۹۸/۰۷/۱۸

بیشتر در مورد مسایل روز جامعه بود تا شهید زین الدین،البته نثر و روایت قوی و جذابی داشت

Ho Af
۱۳۹۹/۰۲/۲۹

کتاب خوبی بود خیلی ربطی به زندگی شهید زین الدین نداشت خیلی هم مثل نامیرا عمیق نیست ولی خوب خوبه

امیرحسین
۱۴۰۲/۰۲/۰۳

اثری گیرا و پرکشش که دغدغه‌های امروز رو به خاطرات دفاع مقدس پیوند زده. پیشنهاد میکنم مطالعه کنید.

سياه مشق
۱۳۹۹/۰۴/۲۰

جالب بود.. آدم نمی دانست کجایش واقعی است و کجایش داستانی..

فواد
۱۳۹۸/۱۲/۱۹

امشب تمومش کردم.خیلی جالب بود.فیلم قشنگی از این رمان درمیاد

zahra
۱۳۹۸/۰۹/۰۵

نسخه چاپی رو خریدم.جالب بود.

امامی
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

خیلی رمان خوبی بود...

سیدعلی میرجلالی
۱۴۰۲/۰۵/۰۷

من از عشق بدم نمی یاد .اما از دوست داشتن لذت می برم . عشق جرقه است .اما دوست داشتن آتشی است که هرگز خاموش نمی شود . وتو در این آتش شعله ور و سوزان همیشه فروزانی ! عشق

- بیشتر

بریده‌هایی از کتاب

آقامهدی گفت حالا که وقت بخوربخور شده یادی کنیم از وصیت حمید آقا باکری که گفت بعد جنگ رزمندگان سه دسته می‌شوند؛ یک دسته از گذشتهٔ خودشان پشیمان می‌شوند و علیه آن می‌جنگند. دسته دوم در زندگی مادی غرق می‌شوند. دسته سوم وفادار می‌مانند؛ امّا از شدت مصائب و غصه‌ها دق می‌کنند.
گنجینه
به خدا جواب کارگر را دادن سخت است، همین جا حقشان را بدهید! اگر ندهید، آن‌ور چیزی ندارید بدهید. همین الان به حساب خودمان برسیم، قبل از اینکه به حسابمان برسند.
گنجینه
می‌دانید که سرایدارها معمولاً دقیق‌ترین و موثّق‌ترین اطلاعات را دارند و گاهی با همان سادگی و به زعم ما کم‌سوادی چیزهایی می‌گویند که مثل یک فیلسوف و تحلیل‌گر لُبِّ مطلب را می‌رساند. وقتی سیامک رفت تا وسایل شخصی خودش را در شرکت جمع کند، سرایدار را صدا زد تا کلید اتاق را از سیامک تحویل بگیرد، گفت: «نمی‌فهمم اینجا چه خبر است، آقای مهندس! آنکه باید برود، می‌ماند؛ آنکه باید بماند، می‌رود!»
گنجینه
عشق چیست؟ هرکس نظری دارد و نمی‌شود تعریف کاملی از عشق ارائه کرد. به نظر من مهم‌تر از تعریف عشق، کیفیت لحظه‌هایی است که عاشق و معشوق کنار هم هستند. ممکن است عاشق و معشوق یک ساعت کنار هم باشند؛ امّا همان یک ساعت، یک عمر آنها را دچار و درگیر کند. امّا دو نفر دیگر یک عمر کنار هم باشند و تمام عمر همدیگر را نبینند. خوش‌بخت عاشق و معشوقی هستند که یک عمر کنار هم زندگی می‌کنند و همهٔ عمر دچار یکدیگرند.
مادربزرگ💝
حسرت خوردم که زندگی ما در سعادت‌آباد چقدر در تنهایی می‌گذشت. همسایه‌ها سال به سال یکدیگر را نمی‌دیدیم. تازه فهمیدم سعادت‌آباد در اصل همین‌جاست. ما در سعادت‌آباد در غار خودمان تنها بودیم و اینها در میدان غار با سعادت در کنار هم زندگی می‌کردند.
گنجینه
مهدی پرسید: «آرپی‌جی‌زن‌ها کجا هستند؟» لب حوض کوثر هستند. ما هم داریم می‌رویم پهلویشان! آقامهدی فقط یک وصیت دارم! سلام بچه‌ها را به امام برسان و بگو که ما تا آخرین قطره خون مقاومت... صدا قطع شد. صدای دیگری از بی‌سیم به گوش رسید.
گنجینه
بله! جهاد همیشه با پیروزی یا شهادت همراه نیست. دردها و رنج‌هایی هست که شهادت در مقابلش جرعهٔ گوارایی است. زخم‌ها و دردهایی که تا آخر عمر با تو هستند که این زخم‌ها با شماتت‌ها یا وسوسه‌ها یا برخوردهای سرد، عمیق‌تر و دردناک‌تر می‌شوند. فتنه‌ها و وسوسه‌ها بعد از جنگ شروع می‌شود. تنهایی‌ها، زخم‌زبان‌ها، سردی دوستان و وسوسه‌های شیطان و فکر آیندهٔ مخوف.
گنجینه
سیامک کمی دورتر هیزم جمع می‌کرد و از سرما صدایش می‌لرزید. داد زد: «هیچ می‌دانی آدم‌ها دو دسته هستند؟» نه! یک دسته آنهایی که هیزم جمع می‌کنند، یک دسته آنهایی که آتش روشن می‌کنند! یک دسته هم آنهایی که گرم می‌شوند! جلو آمد، با یک بغل هیزم و گفت: «ولی آنهایی که هیزم جمع می‌کنند، همیشه باید سرما بکشند!»
گنجینه
خجسته سراغ عباس را گرفت و پرسید: «بالاخره پیکرش پیدا شد؟» مجید گفت: «پیکر عباس را بردند عقب؛ امّا وقتی برای تحویل او به تهران رفتند دیدند خبری از او نیست. بعد فهمیدند که پیکر عباس با یک شهید مشهدی عوض شده و عباس که آرزوی زیارت امام رضا -علیه السلام- را داشت، بالاخره به آرزویش رسید و پیکرش را در حرم امام طواف دادند و همان‌جا دفن کردند!» اشک از چشمان خجسته راه افتاد.
کاربر ۹۰۸۳۶۷
یک‌باره نیروها شروع به سینه‌زنی کردند و فریاد حسین حسین سالن را پر کرد. مهدی انگار حرف دیگری نداشت. بلندگو را کنار گذاشت و با بچه‌ها شروع به سینه‌زنی کرد. این فریاد حسین حسین کسانی بود که تا دروازه‌های مرگ رفته بودند و با حسرت و حس گناه برگشته بودند. احساس گناه از اینکه حسین شهادت‌نامهٔ آنان را امضا نکرده بود و فرشته مرگ آنها را نپذیرفته بود. آنجا کجا بود که زنده ماندن جرم بود و زندگی گناه نابخشودنی برای کسانی که زندگی را در کشته شدن به دست دشمن می‌شناختند و نمی‌خواستند در بستر گرم بمیرند.
کاربر ۹۰۸۳۶۷

حجم

۲۸۷٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۳۷۲ صفحه

حجم

۲۸۷٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۳۷۲ صفحه

قیمت:
۳۵,۰۰۰
تومان