با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مستوری

دانلود و خرید کتاب مستوری

۴٫۳ از ۱۹ نظر
۴٫۳ از ۱۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مستوری  نوشته  صادق کرمیار  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب مستوری

«مستوری» صادق کرمیار رمانی درباره زندگی شهید زین‌الدین است. صادق کرمیار، نویسنده کتاب«نامیرا» در این اثر با یک شروع دراماتیک به سراغ زندگی و خانواده این شهید دفاع مقدس رفته است. کیومرث عاشق دختری به اسم غزاله است دکتر خسروی پدر کیومرث در زمان جنگ رزمنده بوده و حالا یک کارخانه‌دار ثروتمند است اما اتفاقاتی می‌افتد که کیومرث حس می‌کند به خانواده فعلی‌اش تعلق ندارد. او خیلی اتفاقی در آلبوم عکسی خودش را در ۴ ماهگی و در آغوش مرد دیگری می‌بیند. مردی که به زودی معلوم می‌شود شهید زین‌الدین، فرمانده لشگر ۱۷ علی‌بن ابی‌طالب است. این موضوع کیومرث را وامی‌دارد تا برای پی بردن به راز زندگی اش سراغ زندگی و خانواده این شهید برود. کرمیار در این رمان پر از پیام وارد موضوعات حساس روز جامعه شده و سیستم مدیریتی جامعه را نقد کرده است. او این سیستم را در زمان حال و گذشته باهم مقایسه کرده. چه رخ می‌دهد که نظام مدیریتی گذشته نیروهایی مخلص مانند شهید زین‌الدین را پرورش می‌دهد و در زمان حال، آدم‌هایی مثل دکتر خسروی کتاب را. البته خود کرمیار معتقد است در این رمان هنوز چیزی ننوشته و خیلی از حرف‌ها ناگفته مانده است: «من در این کتاب هنوز چیزی ننوشته‌ام … کارهای جسورانه را در آینده ان‌شاء‌الله منتشر خواهم کرد، چون واقعاً برای من قابل تحمل نیست وجودِ آدم­‌های سخیف در مدیریت جامعه­‌ای که واقعاً مردمِ نجیبی دارد. این آدم‌­های سخیف را باید به هر شکلی که می‌­شود یا رسوا کرد، یا کنارشان زد، اینها را می‌نویسم تا در تاریخ بماند که چه نسلی وجود داشته است. ربطی به این دولت و آن دولت هم ندارد.».

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۲)
mh,khosravi
۱۳۹۸/۰۴/۲۱

بنده چاپی این کتاب رو خوندم ، چقدر مهمه که با هنر یک موضوعی رو از تاریخ یا از غیر تاریخ به کاغذ انتقال بدی و اون کاغذ چه ها که نمیکند با نسل جوان و دور از دنیای آن

- بیشتر
کاربر ۱۰۶۸۲۱۸
۱۳۹۸/۰۷/۱۸

بیشتر در مورد مسایل روز جامعه بود تا شهید زین الدین،البته نثر و روایت قوی و جذابی داشت

mohamad
۱۳۹۸/۰۸/۰۴

فوق العاده زیبا...کار زیبای دیگری از جناب کرمیار. اول فکر کردم اشتباه نوشته درباره زندگی شهید زین الدین اما در ادامه دیدم بسیار هنرمندانه شخصیت ها و اتفاقات گذشته و حال رو به هم متصل کرد و یه داستان شسته

- بیشتر
مروارید ابراهیمیان
۱۳۹۸/۱۰/۲۰

این کتاب رو بخاطر شهید زین الدین خریدم و از خوندنش پشیمونم. خیلی خیلی خیلی اطلاعات کمی داشت و میتونست یه رمان معمولی باشه بدون شهید زین الدین. از آقای کرمیار بعید بود! تازه معلوم م نیست کدوم شخصیت ها

- بیشتر
فواد
۱۳۹۸/۱۲/۱۹

امشب تمومش کردم.خیلی جالب بود.فیلم قشنگی از این رمان درمیاد

zahra
۱۳۹۸/۰۹/۰۵

نسخه چاپی رو خریدم.جالب بود.

امامی
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

خیلی رمان خوبی بود...

Ho Af
۱۳۹۹/۰۲/۲۹

کتاب خوبی بود خیلی ربطی به زندگی شهید زین الدین نداشت خیلی هم مثل نامیرا عمیق نیست ولی خوب خوبه

سياه مشق
۱۳۹۹/۰۴/۲۰

جالب بود.. آدم نمی دانست کجایش واقعی است و کجایش داستانی..

amine
۱۴۰۰/۰۵/۰۷

تصویر من از آقای کرمیار کتاب دشتهای سوزان ایشون هست. که برام مزه عسل داشت. و بعدش کتاب زیبای نامیرا بعد از اون چند تا کتاب ازشون خوندم، از جمله همین مستوری. به نظرم واقعا کتاب بدی بود. واقعا بد. شبیه سریال‌های

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۱)
آقامهدی گفت حالا که وقت بخوربخور شده یادی کنیم از وصیت حمید آقا باکری که گفت بعد جنگ رزمندگان سه دسته می‌شوند؛ یک دسته از گذشتهٔ خودشان پشیمان می‌شوند و علیه آن می‌جنگند. دسته دوم در زندگی مادی غرق می‌شوند. دسته سوم وفادار می‌مانند؛ امّا از شدت مصائب و غصه‌ها دق می‌کنند.
Javad
به خدا جواب کارگر را دادن سخت است، همین جا حقشان را بدهید! اگر ندهید، آن‌ور چیزی ندارید بدهید. همین الان به حساب خودمان برسیم، قبل از اینکه به حسابمان برسند.
Javad
می‌دانید که سرایدارها معمولاً دقیق‌ترین و موثّق‌ترین اطلاعات را دارند و گاهی با همان سادگی و به زعم ما کم‌سوادی چیزهایی می‌گویند که مثل یک فیلسوف و تحلیل‌گر لُبِّ مطلب را می‌رساند. وقتی سیامک رفت تا وسایل شخصی خودش را در شرکت جمع کند، سرایدار را صدا زد تا کلید اتاق را از سیامک تحویل بگیرد، گفت: «نمی‌فهمم اینجا چه خبر است، آقای مهندس! آنکه باید برود، می‌ماند؛ آنکه باید بماند، می‌رود!»
Javad
عشق چیست؟ هرکس نظری دارد و نمی‌شود تعریف کاملی از عشق ارائه کرد. به نظر من مهم‌تر از تعریف عشق، کیفیت لحظه‌هایی است که عاشق و معشوق کنار هم هستند. ممکن است عاشق و معشوق یک ساعت کنار هم باشند؛ امّا همان یک ساعت، یک عمر آنها را دچار و درگیر کند. امّا دو نفر دیگر یک عمر کنار هم باشند و تمام عمر همدیگر را نبینند. خوش‌بخت عاشق و معشوقی هستند که یک عمر کنار هم زندگی می‌کنند و همهٔ عمر دچار یکدیگرند.
مادر بزرگ علی💝
حسرت خوردم که زندگی ما در سعادت‌آباد چقدر در تنهایی می‌گذشت. همسایه‌ها سال به سال یکدیگر را نمی‌دیدیم. تازه فهمیدم سعادت‌آباد در اصل همین‌جاست. ما در سعادت‌آباد در غار خودمان تنها بودیم و اینها در میدان غار با سعادت در کنار هم زندگی می‌کردند.
Javad
مهدی پرسید: «آرپی‌جی‌زن‌ها کجا هستند؟» لب حوض کوثر هستند. ما هم داریم می‌رویم پهلویشان! آقامهدی فقط یک وصیت دارم! سلام بچه‌ها را به امام برسان و بگو که ما تا آخرین قطره خون مقاومت... صدا قطع شد. صدای دیگری از بی‌سیم به گوش رسید.
Javad
بله! جهاد همیشه با پیروزی یا شهادت همراه نیست. دردها و رنج‌هایی هست که شهادت در مقابلش جرعهٔ گوارایی است. زخم‌ها و دردهایی که تا آخر عمر با تو هستند که این زخم‌ها با شماتت‌ها یا وسوسه‌ها یا برخوردهای سرد، عمیق‌تر و دردناک‌تر می‌شوند. فتنه‌ها و وسوسه‌ها بعد از جنگ شروع می‌شود. تنهایی‌ها، زخم‌زبان‌ها، سردی دوستان و وسوسه‌های شیطان و فکر آیندهٔ مخوف.
Javad
یک‌باره نیروها شروع به سینه‌زنی کردند و فریاد حسین حسین سالن را پر کرد. مهدی انگار حرف دیگری نداشت. بلندگو را کنار گذاشت و با بچه‌ها شروع به سینه‌زنی کرد. این فریاد حسین حسین کسانی بود که تا دروازه‌های مرگ رفته بودند و با حسرت و حس گناه برگشته بودند. احساس گناه از اینکه حسین شهادت‌نامهٔ آنان را امضا نکرده بود و فرشته مرگ آنها را نپذیرفته بود. آنجا کجا بود که زنده ماندن جرم بود و زندگی گناه نابخشودنی برای کسانی که زندگی را در کشته شدن به دست دشمن می‌شناختند و نمی‌خواستند در بستر گرم بمیرند.
کاربر ۹۰۸۳۶۷
خجسته سراغ عباس را گرفت و پرسید: «بالاخره پیکرش پیدا شد؟» مجید گفت: «پیکر عباس را بردند عقب؛ امّا وقتی برای تحویل او به تهران رفتند دیدند خبری از او نیست. بعد فهمیدند که پیکر عباس با یک شهید مشهدی عوض شده و عباس که آرزوی زیارت امام رضا -علیه السلام- را داشت، بالاخره به آرزویش رسید و پیکرش را در حرم امام طواف دادند و همان‌جا دفن کردند!» اشک از چشمان خجسته راه افتاد.
کاربر ۹۰۸۳۶۷
سیامک کمی دورتر هیزم جمع می‌کرد و از سرما صدایش می‌لرزید. داد زد: «هیچ می‌دانی آدم‌ها دو دسته هستند؟» نه! یک دسته آنهایی که هیزم جمع می‌کنند، یک دسته آنهایی که آتش روشن می‌کنند! یک دسته هم آنهایی که گرم می‌شوند! جلو آمد، با یک بغل هیزم و گفت: «ولی آنهایی که هیزم جمع می‌کنند، همیشه باید سرما بکشند!»
Javad

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۷۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۴/۱۶
تعداد صفحات۳۷۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۴/۱۶