معرفی و دانلود کتاب استاد باران؛ نگاره‌هایی درباره‌ی آیت‌الله جوادی آملی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب استاد باران؛ نگاره‌هایی درباره‌ی آیت‌الله جوادی آملی

کتاب استاد باران؛ نگاره‌هایی درباره‌ی آیت‌الله جوادی آملی

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
ساناز احمدی دوستدار
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب استاد باران؛ نگاره‌هایی درباره‌ی آیت‌الله جوادی آملی

جوانی فصل الگوگیری و قهرمان خواهی است و جوان به دنبال پیدا کردن این گمشده است. او خود را با شخصیت‌های مشهور و محبوب مقایسه می‌کند و با تحسین و تمجید از آنان، تلاش می‌کند تا مانند مفاخر رشد کند و به رنگ ایشان درآید. این فرصت، فصلی برای پیوند جوان با الگوهای الهی است تا نیاز این نسل در شناخت تفکر اصیل و دوری از بی هویتی فرهنگ مادی برآورده شود. مجموعه «پیشگامان دانش و فضیلت» سعی دارد قطعات کوتاهی از اندیشه و زندگی بزرگان دین را با پرداختی نو روایت کرده و بخشی از نیاز موجود در این زمینه را برآورده سازد. «استاد باران» نگاره‌هایی درباره زندگانی «آیت‌الله جوادی آملی» است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب استاد باران؛ نگاره‌هایی درباره‌ی آیت‌الله جوادی آملی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاباستاد باران؛ نگاره‌هایی درباره‌ی آیت‌الله جوادی آملی
موضوعفرق اسلامی، زندگی‌نامه
نویسندهساناز احمدی دوستدار
انتشاراتکانون اندیشه جوان
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۰۴/۱۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۴۳ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۹۶ صفحه
قیمت کتاب۱۵۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه کتاب جوان، مجموعه پیشگامان دانش و فضیلت

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کتاب «لحظه های آرامش من»
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۹

خیلی خلاصه، زندگینامه علامه باید مفصل نوشته می شد و بیان میکرد استاد چگونه به درجه رسیدن تا خوانندگان از ایشان کسب تجربه میکردن.

۰

بریده‌هایی از کتاب

مادربزرگ💝
۲۵
میرزا ابوالحسن از خواب پرید. یک مشت آب به صورتش پاشید. به آسمان نگاه کرد. ماه مثل یک گوی نقره‌ای می‌درخشید. در میان ستاره‌ها یک ستاره پرنورتر بود. - میرزا ابوالحسن! به خدا پناه ببر. درسته که بچه‌هات عمرشون به دنیا نبود، ولی مطمئن باش خدا تورو بی‌اولاد نمی‌ذاره. من خواب دیدم یه آقای نورانی، عصایی به شما دادن. مطمئن باش خدا، فرزند صالحی بهتون عطا می‌کنه. فرزندی که می‌شه عصای دستتون؛ هم توی این دنیا، هم اون دنیا. مدت‌ها بود که شب‌ها نمی‌توانست راحت بخوابد. رضاخان، سخت‌گیری‌هایش را بیشتر می‌کرد. او و خیلی از روحانیون دیگر خانه‌نشین شده بودند. منبرها تعطیل بود. دوباره یک مشت آب به صورتش پاشید. صلوات فرستاد. وضو گرفت و به اتاق رفت. می‌خواست بابت لطف خداوند، نماز شکر به جای آورد. - اگر پسر بود، اسمش را می‌گذارم عبدالله، عبدالله جوادی آملی.