معرفی و دانلود کتاب گیلداد + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب گیلداد
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب گیلداد

نوع کتاب
۴.۱(از ۱۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
حسن قلی پور (سدید)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب گیلداد

«گیلداد» رمانی تاریخی از نویسنده معاصر، حسن قلی‌پور (سدید) است. بستر تاریخی این اثر روزهای منتهی به انقلاب مشروطیت و قیام‌های آزادی‌خواهانه مردم در گوشه و کنار ایران مثل آذربایجان، گیلان و خراسان است. گیلداد جوانی روستایی و تحصیل‌کرده است که دلسرد از کشمکش‌ها و دست و پازدن‌های بی‌ثمر به دنبال آرامش و و عشق قدیمی خود «بمانی» می‌رود اما با رقیبی سرسخت و بد‌ذات روبه رو می‌شود که از او کینه‌ای کهنه دارد. این داستان عاشقانه در دل روزگار پرحادثه و ناآرام قیام جنگل شکل می‌گیرد نگاه نویسنده در این رمان تاریخی است و تاریخ بهانه‌ای برای این است تا او به نبال دنیای ذهنی خود بگردد. «آفتاب به میانهٔ آسمان نزدیک می‌شد که گیلداد با نهیب شیههٔ اسب‌ها و صدای محکم به هم خوردن دروازهٔ چوبی از رخت‌خواب پرید. هنوز سرش گیج می‌رفت و چشمانش تار می‌دید. صدای خشن و نخراشیده‌ای از درگاه خانه به گوش می‌رسید؛ صدایی که با واژه‌هایی تحقیرکننده او را خطاب می‌کرد. ـ کجایی ازبک؟ جنازه‌ات را نشان بده. باید گوشه‌گوشهٔ این قبرستان را بگردید. وقتی پدر جنگلی شد از پسر چه انتظاری می‌شود داشت؟ گیلداد گمان کرد خواب می‌بیند. اما، وقتی چشمانش را مالید و گوش‌هایش را تیز کرد، متوجه شد خوابی در کار نیست. هراسان از رخت‌خوابش جدا شد و از روی ایوان به حیاط خانه چشم دوخت. میرزالو و آژان تیموری همراه چند امنیه و تفنگچی در حیاط خانه انتظارش را می‌کشیدند.» نثر و زبان مناسب و تسلط نویسنده بر جغرافیا و محیط بومی داستان گیلداد و قرار دادن انقلاب جنگل در پس زمینه یک روایت عاشقانه برای حسن قلی‌پور جایزه قلم زرین ۱۳۹۷ را به ارمغان آورد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب گیلداد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:گیلداد
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:حسن قلی پور (سدید)
انتشارات:انتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۱۰/۱۷
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۲.۹۲ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۰۳۱۶۸۱۵
تعداد صفحه‌ها:۴۸۲ صفحه
قیمت کتاب:۳۳۷۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Tamim Nazari
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۱۵

🙃🙂♥️🇮🇷

۰
گل پری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۸

عالیه ،سرشار از هیجان و تلفیقی زیبایی از یک داستان عالی تاریخی ،اجتماعی و حتی جنایی

۰
چشم قشنگ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۰۲

عالی

۰

بریده‌هایی از کتاب

گل پری
۱
پیرزن آرام بود. دوزانو روی خاک نشسته بود و به چوب‌دستش تکیه داده بود. با چشمان تورفته، سایهٔ درخون‌نشستهٔ فرزندش را می‌دید؛ اما بیتابی نمی‌کرد. اجازه نمی‌داد احساسات مادرانه عظمت کار سُترگ فرزندش را خدشه‌دار کند. با افتخار سرش را بلند نگه داشته بود و با تبسمی محبت‌آمیز به میوهٔ باغ زندگی‌اش نگاه می‌کرد. گویی زنجیری گران نگاه معصومانهٔ مادر و فرزند را در هم گره می‌زد.
Tamim Nazari
۰
همهٔ آدم‌های حکومت، که در این چند سال با آن‌ها برخورد کرده بود، از همین قماش بودند. آدمیت برایشان یک جو نمی‌ارزید. برای صنّارسی‌شی، همه‌چیز دهاتی‌ها را به مسخره می‌گرفتند؛ درست مثل همین آژان تیموری که وقتی کدخدا پول را در جیبش گذاشت رنگ عوض کرد و از قصه‌های مسخره‌اش دست کشید. از کیاست‌ها و سیاست‌های خود شاهنامه ساخت. نامهٔ تحکم‌آمیز بهرام‌خان را بالای چشمانش گرفت و گفت: «امرِ خان مُطاع! شما بفرمایید. فردا، کلهٔ صبح، تا منقلتان را روبه‌راه کنید، من قشون‌کشی کرده‌ام.»
Tamim Nazari
۰
رعیت باید جان بکند و عرق بریزد تا ارباب و آن تولهٔ بی‌چشم‌ورویش بروند در قمارخانه‌های شهر حرامی کوفت کنند
Tamim Nazari
۰
ماه و خورشید دو تا برادر و خواهر بودند. از دست آزار و اذیت‌های نامادری به تنگ آمده بودند. دائم گریه می‌کردند و دعا می‌کردند که خداوند آن‌ها را به صورت ماه و خورشید درآورد. خدا هم دعایشان را برآورده کرد و آن‌ها را به آسمان برد. یک روز خواهر، که خورشید شده بود، به برادرش، که ماه شده بود، گفت: ’تو روز بیرون بیا و من شب؛ گناه است که من روز بیرون بیایم و نامحرم مرا ببیند.‘ ماه قبول نکرد و گفت: ’شب همه‌جا تاریک است و اوشانان بیرون می‌آیند. ممکن است تو را با خود ببرند. بهتر است تو روزها بیرون بیایی و با نور تند و تیزت چشمان آن‌ها را بدوزی.‘ خورشید گفت: ’ولی من برای تو نگرانم. اگر شب‌ها بیرون بیایی، موقع گذشتن از آسمانِ قبرستان و باغ‌های خلوت و تاریک نمی‌ترسی؟‘ ماه گفت: ’نه، همیشه ستاره‌ای را کنارم نگه می‌دارم تا در وقت دشواری و خطر به من کمک کند.‘ ...
گل پری
۰
موهایش را به دهانش فروکردم و زیر چانه‌اش را فشار دادم. فکر کردم شاید حالش به هم بخورد و طفل را پس بیندازد. اما چه فایده؟ هر چه زور زدیم نشد. شاباجی می‌گفت: ’اسم مادرشوهرش را صدا بزنیم؟‘ بیچاره عین من نبود که رنگ مادرشوهر دیده باشد؛ تا اسمش را صدا زدند، از ترسش فارغ شدم. ش