«چه زیباست تماشای چهرهها، چهرههایی که در آنسوی دیروزها ماندهاند و در خاک غریب و ناشناس جایی آرام خفتهاند. چهرههایی در آوا، چهرههایی در نوا، چهرههایی در شعر.»
«سه خشتی» یکی از قالبهای شعری مخصوص کرمانجها است؛ کردهایی که در زمان شاهعباس صفوی با اهداف سیاسی و امنیتی از غرب به شرق کوچانده شدند و خراسان سرزمین آنها شد.
«سهخشتی در سه مصراع و در هشت هجا سروده میشود و وزن و قافیه دارد. کرمانجها به هجا «شَلپه» میگویند. سهخشتی گاه به هایکوهای ژاپنی میماند گاه خودش است، گاهی برشی از یک تصویر بزرگ است، گاه عبور بادی است در علفزار، گاه رعدی در آسمان. سهخشتی بازمانده شعر خسروانی عهد ساسانی است که بعد از حمله عربها به ایران، رفته رفته به ویژه در زبان پهلوی و فارسی از بین رفت؛ اما کرمانجها توانستند آن را حفظ کنند و تا امروز ادامه دهند.
زندهیاد مهدی اخوان ثالث شاعر بزرگ امروز و زندهیاد ملکالشعرای بهار این قالب را یکی از زیباترین قالبهای شعری دانستهاند. اغلب این اشعار به دلیل وزن، قافیه و هجای کوتاه این ویژگی را دارند که هرکس به فراخور دل خویش به هر آهنگی و مقامی آن را بخواند. شعر کرمانج همنفس موسیقی رقص و زندگی آنهاست. سرایندگان این نوع شعر از دیرباز مردم عادی و بیسواد بودهاند. زنان و مردان، دختران و پسران جوان، چوپانی در تپهها، پیری در ایل، آوازخوانی در راه، نوازندهای در کوه.
سهخشتیها علاوه بر زندگی سینه به سینه، نخستین بار در سال ۱۹۲۷ پس از سالها تلاش و گردآوری، توسط ایرانپژوه و کرمانجپژوه روسی، ایوانف، در مجله آسیایی بنگال منتشر و سپس در قالب کتابی به چاپ رسیدند.»
کتاب حاضر علاوه بر اشعاری که به همت نویسنده گردآوری شدهاند، بخشی از کتاب ایوانف را نیز دربردارد:
هرکس یاری، مِن هِلگری
ماره کوَه سردل بگری
درمان مَهْکن، با بِمِری
هرکس یارم را بگیرد
مار بر دلش نیش بزند
او را درمان مکنید، بگذار بمیرد
(سهراب فرهادی ـ قوچان ۱۳۵۹)
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب سه خشتی؛ ترانههای کوچک کرمانچ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
توله بلند، ئه زله نالی
نالی بیژهن، کرمه چالی
دانه سَهرمی، تهخته سالی
تو در بلندای کوه و من در قعر دره
بیژنی افتاده در چاه
با تخته سنگی بر دهانهاش.
(کلیم، ۱۳۳۹ ـ مراوه تپه از مناطق سرسبز حاشیه ترکمن صحرا)
زن
۱
از خدا مگر معجزهای شود
چشمهای بجوشد از میان چادرها
هربار که میروم، یار هم آنجا باشد.
زن
۱
چون طاووسی راه برو، نگاه کنم
قدم بردار، بشمارم
سخن بگو، گوش کنم.
زن
۱
هربار، هربار که میبینمت
حالتی میرود از دلم پر آه
نه مرگ است این، نه زندگی.
نظر شما دربارهٔ این کتاب