«شورانگیز» داستان بلندی از امیر برزگر خراسانی است حقیقتجو کارمند یک ادره است که به او خبر میدهند رئیسش خواهان ملاقات کردن او است پس یا تعجب و اندکی دلشوره به دفتر آقای بزرگنیا میرود. بر خلاف تصوری که از ملاقات با رئیس دارد. مواخذه و توبیخی در کار نیست. رئیس تنها میخواهد سفارش نوهاش «شورانگیز» را که قرار است از تهران بیاد و در شرکت استخدام شود به او بکند. شورانگیز دختری تقریبا ۱۸ ساله و پشت کنکوری است که علاقهمند به ادبیات و شعر است و رئیس تصمیم گرفته او را به بخش حقیقتجو بفرستد که هم آرامتر و کم رفت و آمدتر است و آنجا میتواند به درسهایش هم برسد و هم در زمینه شعر و ادبیات از حقیقتجو کمک بگیرد:
«شورانگیز همیشه پرسشگر بود و من پاسخ دهنده و فراوان هم میپرسید و بسیار عمیق، و اکثراً پاسخها را هم مینوشت! نمیدانم چگونه بود که من کمتر قادر بودم از او سوال کنم عجیب بود ظاهراً من بر او مسلط بودم، یعنی اینجور فکر میکردم، ولی در باطن او بود که مرا تحت سیطره خویش داشت، نوعی شرم و حیا مانع از این میشد که آنچه در دل دارم بیان کنم و آنچه میخواهم از او جویا شوم گاه در نهان و ضمیر و ذهن خویش احساس ضعف و زبونی میکردم و در عین حال برایم شیرین بود و لذت بخش. از این که سایه او را همیشه بر فراز روح خود گسترده میدیدم اگر خشمگین نبودم متعجب بودم، تا این که روزی با زور و زحمت خود را راضی کردم و به او گفتم: «امروز قصد آن دارم که من از تو سوالی بکنم» (اکنون به درستی نمیدانم «شما خطابش کردم یا تو» صرف «صیغه» مهم نیست، مهم «عقد» محبتی بود که دل ما با هم بسته بود)»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب شورانگیز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب