
کتاب خوابیدن در هوای آزاد
معرفی کتاب خوابیدن در هوای آزاد
کتاب خوابیدن در هوای آزاد مجموعهای از چند داستان کوتاه فرحناز شریفی است که در فضایی شهری و معاصر میگذرند و با روایتهایی اغلب اولشخص، به مضمون تنهایی، بدن، خانواده، خشونت پنهان و اضطرابهای روزمره اشاره دارند. شریفی در این مجموعه از موقعیتهای ظاهراً عادی شروع کرده و آنها را تا مرز کابوس، هذیان یا طنز تلخ پیش برده است؛ از زنی که در خیابان باردار میشود تا مردی که برای خودکشی دستهجمعی آگهی میدهد. نشر نی این مجموعه را منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب خوابیدن در هوای آزاد
کتاب خوابیدن در هوای آزاد مجموعهای از داستانهای کوتاه فرحناز شریفی است که هر کدام با زاویهی دید و موقعیت متفاوتی نوشته شدهاند اما درونمایههای مشترکی مثل ترس، شرم، خشونت روزمره و میل به فرار در آنها تکرار میشود. در بسیاری از داستانها راوی زن است و درگیر بدن، نگاه دیگران، قضاوت خانواده و فشارهای اقتصادی و عاطفی. روایتها اغلب از دل یک موقعیت ساده روزمره شروع میشوند و بهتدریج به سمت وضعیتهای افراطی، کابوسوار یا گروتسک میروند.
شخصیتها معمولاً در شهرهای امروز ایران زندگی میکنند؛ در آپارتمانها، کوچهها، برجها، ادارهها و کلانتریها. آنها با مسائلی مثل بیکاری، اجارهخانه، روابط پنهانی، خشونت جنسی، بیماری، پیری والدین و فشار اقتصادی درگیرند و در عین حال ذهنشان پر از تصویر، خیال و گفتوگوهای درونی است. در این کتاب مرز بین واقعیت و خیال مدام جابهجا میشود: زنی قلبش را بالا میآورد، مردی برای خودکشی دستهجمعی آگهی میدهد، پدری که بعد از سکته نمیتواند حرف بزند ناگهان برای اعلام مرگ دخترش زبان باز میکند، و قاتلی که به خاطر تشنگی زندگی زنی را نابود میکند. دغدغهی اصلی مجموعهی خوابیدن در هوای آزاد، نشاندادن فشارهای ریز و درشت زندگی روزمره و تأثیر آن بر بدن و ذهن آدمهاست؛ جایی که طنز، خشونت، ترس و دلسوزی در هم تنیده شدهاند.
خلاصه داستان خوابیدن در هوای آزاد
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
نویسنده در داستانهایی مثل «بادکنک صورتی» و «کنترل» به روابط پنهانی، ترس از لو رفتن و کنترلگری محیط خانه میپردازد؛ جاییکه یک پسر برای رفتن به دستشویی مجبور است چادر سر کند یا مردی آنقدر به کنترل تلویزیون وابسته است که جای آن را در بدن خودش پیدا میکند. در «ماغ» و «تشنگی»، خشونت و هویت جنسی و میل به قتل در قالب تصاویری هذیانی و گاهی طنزآلود روایت شده است. کتاب خوابیدن در هوای آزاد، در کنار این فضاهای تیره، داستانهایی مثل «شجره نومچه» و «من و مادر» را هم دارد که در آنها زندگی یک خانوادهی رشتی، مرگ یک برادر، بیماری، مهاجرت به تهران و رابطهی دختر تهتغاری با مادرش با جزئیات روزمره و ارجاع به رویدادهای تاریخی روایت شده است. در قصههای «آگهی»، «استفراغ» و «معجزه»، مرگ، خودکشی، دلپیچه و سکتهی پدر در هم میآمیزند و راویان مدام بین خیال و واقعیت رفتوآمد میکنند. در پایان، فرحناز شریفی در متن «داستاننوشتن»، خودِ فرایند نوشتن داستان را به موضوع روایت تبدیل کرده است.
چرا باید کتاب خوابیدن در هوای آزاد را بخوانیم؟
خواندن این کتاب فرصتی است برای دیدن زندگی شهری و خانوادگی از زاویهای نزدیک، صریح و گاهی هذیانی. داستانها نشان میدهند چگونه جزئیات کوچک روزمره میتوانند به نقطهی انفجار برسند و ذهن شخصیتها را به سمت خیال، خشونت یا شوخی تلخ ببرند. این مجموعه برای آشنایی با نوعی داستاننویسی معاصر که بر تجربهی زیسته و بدن متمرکز است، نمونهای قابل توجه است.
خواندن کتاب خوابیدن در هوای آزاد را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این مجموعهداستان به کسانی پیشنهاد میشود که به داستان کوتاه معاصر فارسی، روایتهای شهری، و متنهایی با لحن تلخ، صریح و خیالپردازانه علاقهمندند.
بخشی از کتاب خوابیدن در هوای آزاد
«خیلی وقته دلم میخواد دو تا بال داشته باشم که مجبور نباشم از این راهپلهها و از این کوچه و از این بلوار رد بشم و سعی نکنم به اونهایی که از روبهرو میآن نگاه نکنم و خودمو بزنم به این راه که خیلی آدم متفکری هستم و دارم هر لحظه به چیز مهمی فکر میکنم و نگاهم این دور و برها نیست. نه، طرف نمیدونه که من تو یه لحظه خیلی کوتاه، مویی رو که از یقه پیرهنش زده بیرون دیدهم یا خط لبی رو که ناشیانه کشیده شده به این امید که دل کسی رو ببره. برای من فقط یه لحظه خیلیخیلی کوتاه کافیه تا بفهمم اونی که داره از روبهرو میآد، میخواد خودشو بمالونه یا دستهاش آماده شدهن برای لمس یه جایی، یا اینکه نه، با نیممتر فاصله رد میشه و صدایی از خودش در میآره شبیه یه حیوون. من دو تا بال میخواستم اما کجا موجود بالداری دیدهین که آدم باشه؟ اون هم اینجا؟
اون هم توی ذهن آدمهایی که اونقدر دود و دم به مغزشون خورده که مثل آینهای که جیوهش خراشیده شده باشه، همه چی توش خطخطی و ناواضح دیده میشه. یکی از همین روزهایی که به دلیل نداشتن بال مجبور بودم از کوچهمون رد شم و بعد از بولوار رد شم و تا بعد به خیابون اصلی برسم، دیدم یه دختری داره از روبهرو بدجوری نگام میکنه. انگار که من لخت اومده باشم بیرون. سرمو چرخوندم دور و برم و مطمئن شدم که داره به من نگاه میکنه. سرمو آوردم پایین و خودمو ورانداز کردم.»
حجم
۵۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۸
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
حجم
۵۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۸
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه