معرفی کتاب منسفیلد پارک
کتاب منسفیلد پارک نوشتهی جین آستین با ترجمهی رضا رضایی روایتی از زندگی خانوادگی، طبقه، اخلاق و عشق در انگلستان است که نشر نی آن را منتشر کرده است. این کتاب در فضایی اشرافی و روستایی میگذرد و از خلال سرنوشت دختری کمبرخوردار، تضاد میان ظاهر آبرومند و باطن متزلزل یک طبقه مرفه را نشان میدهد. منسفیلد پارک با تمرکز بر روابط خانوادگی، تربیت، ازدواج و انتخابهای اخلاقی، تصویری دقیق از جامعهای ارائه میدهد که در آن شأن، پول و فضیلت مدام در حال سنجیدهشدناند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب منسفیلد پارک
کتاب منسفیلد پارک داستان فانی پرایس، دختر ظریف و کمبرخورداری است که از خانوادهای پرجمعیت و فقیر در پورتسموث جدا میشود و به خانهی خالهاش، لیدی برترام، در ملک بزرگ منسفیلد پارک فرستاده میشود. جین آستین در این کتاب با جزئیات فراوان، فضای اشرافی منسفیلد، مناسبات قدرت در خانواده برترام و فاصلهی طبقاتی میان فانی و خالهزادههایش را ترسیم کرده است. روایت از همان فصلهای آغازین، با ازدواجهای سه خواهر خانواده وارد، تصمیم سر تاماس برترام برای «کمک» به خواهرزن فقیرش و کشمکش میان غرور، وظیفه و مصلحت شروع میشود. کتاب منسفیلد پارک در ادامه، رشد تدریجی فانی از کودکی خجالتی و ترسان به جوانی حساس و تیزبین را دنبال میکند. رابطهی او با ادموند، تنها کسی که از ابتدا مهربانی و توجه واقعی نشان میدهد، محور عاطفی مهمی در کتاب است. در کنار این خط اصلی، آستین با ورود شخصیتهایی مثل خانواده گرانت، هنری و مری کرافرد و نیز نامزدی ماریا برترام با آقای راشورث، شبکهای از روابط عاطفی، جاهطلبیهای اجتماعی و محاسبات مالی را شکل میدهد. در این کتاب، آداب معاشرت، تربیت، انتخاب همسر و شیوهی خرجکردن پول، نشانههایی برای سنجش منش و اخلاق آدمهاست و تضاد میان «آنچه میخواهیم بکنیم» و «آنچه باید بکنیم» بارها برجسته شده است.
خلاصه داستان منسفیلد پارک
کتاب منسفیلد پارک سرگذشت فانی پرایس را روایت میکند؛ دختری از خانوادهای فقیر و پرجمعیت که برای سبکشدن بار مادرش، به خانهی خالهی ثروتمندش، لیدی برترام، و شوهرش سر تاماس، در منسفیلد پارک فرستاده میشود. فانی در این خانه، همواره میان سپاسگزاری و احساس تحقیر، و میان امنیت مادی و تنهایی عاطفی سرگردان است. تنها ادموند، پسر کوچکتر خانواده، او را میبیند و به رشد فکری و عاطفیاش کمک میکند. با بزرگشدن بچههای برترام، مسئلهی ازدواج و «وصلت آبرومندانه» به دغدغهی اصلی تبدیل میشود. نامزدی ماریا با آقای راشورث ثروتمند، ورود هنری و مری کرافرد، و غیبت طولانی سر تاماس، فضای خانه را دگرگون میکند. در این میان، فانی که ظاهراً کماهمیتترین عضو خانواده است، به ناظری دقیق بر خودخواهیها، جاهطلبیها و لغزشهای اخلاقی دیگران تبدیل میشود و پرسش اصلی کتاب دربارهی تفاوت میان ظاهر آبرومند و فضیلت واقعی را پیش میکشد.
چرا باید کتاب منسفیلد پارک را بخوانیم؟
خواندن منسفیلد پارک فرصتی است برای دیدن سازوکار قدرت، طبقه و اخلاق در دل یک خانواده مرفه، از نگاه دختری که همیشه در حاشیه است. این کتاب نشان میدهد چگونه تربیت، پول، ازدواج و آداب معاشرت میتوانند هم پوششی برای خودخواهی باشند و هم زمینهای برای بروز صداقت و وفاداری. روایت آرام آن امکان همراهی با رشد درونی شخصیتها را فراهم کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
منسفیلد پارک به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شخصیتمحور، روابط خانوادگی پیچیده، نقد ظریف مناسبات طبقاتی و تأمل دربارهی انتخابهای اخلاقی در زندگی روزمره علاقهمند هستند. همچنین برای دوستداران ادبیات کلاسیک انگلیسی و روایتهای مبتنیبر گفتوگو و جزئیات رفتاری مناسب است.
بخشی از کتاب منسفیلد پارک
«فانی پرایس در این هنگام تازه ده سالش شده بود و با اینکه در نظر اول زیاد چنگی به دل نمیزد طوری هم نبود که قوم و خویشها بدشان بیاید. از سنش کوچکتر نشان میداد، رنگورویی نداشت، بر و روی چندانی هم نداشت. فوقالعاده سربهزیر و خجالتی بود و از نگاه و توجه دیگران درمیرفت، اما حالت و رفتارش با اینکه ناشیانه بود عامیانه نبود. صدای ملیحی داشت و وقتی حرف میزد قیافهاش قشنگ میشد. سر تاماس و لیدی برترام با محبت تمام پذیرایش شدند. سر تاماس که میدید دخترک چهقدر به تشویق نیاز دارد میخواست نظرش را به خود جلب کند و به او دلگرمی بدهد، اما میبایست خیلی تلاش کند تا سنگینی و وقار خود را کنار بگذارد... لیدی برترام بدون آنکه نصف شوهرش به خود زحمت بدهد و بدون اینکه الفاظی را به کار ببرد که شوهرش ده بار به کار برده بود، فقط با لبخند مهربانانهاش خیلی زود کاری کرد که دخترک از او کمتر از سر ویلیام بترسد. کوچکترها که در خانه بودند سهم خود را در معارفه خیلی خوب ادا کردند، با نهایت خوشرویی و بدون دستپاچگی و ندانمکاری، بخصوص پسرها که هفدهساله و شانزدهساله بودند و از سنشان هم بلندتر نشان میدادند و از نظر دخترک مرد کامل به حساب میآمدند. اما دخترها هم سنوسالشان کمتر بود و هم از پدرشان بیشتر حساب میبردند، و پدرشان هم در مورد این قضیه خیلی به آنها سفارش کرده بود. با این حال، چون به گفتوگو و تعارف و اینطور صحبتها عادت داشتند دچار آن خجالتهای مرسوم نشدند. حتی وقتی دیدند دخترخالهشان اعتمادبهنفس ندارد اعتمادبهنفس خودشان بیشتر شد، و کمی که گذشت خیلی راحت سر و وضع و قیافهاش را کاملاً ورانداز کردند.»
حجم
۴۹۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۴۳ صفحه
حجم
۴۹۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۴۳ صفحه
