
کتاب میدان دلاوران
معرفی کتاب میدان دلاوران
کتاب میدان دلاوران (Heldenplatz) نمایشنامهای از توماس برنهارد، دربارهی یک خانوادهی اتریشی به نام شوستر و اطرافیانشان است که در سایهی خاطرهی هیتلر، میدان دلاوران وین و خودکشی پدر خانواده زندگی میکنند. برنهارد در این متن کوشیده فضای سیاسی و اجتماعی اتریش پس از الحاق به آلمان را در بستر روابط خانوادگی و گفتوگوهای روزمره نشان میدهد. هادی مرتضوی این درام را ترجمه و نشر رایبد آن را منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب میدان دلاوران
کتاب میدان دلاوران، آخرین و جنجالیترین نمایشنامهی توماس برنهارد، مرثیهای است بر زوال اخلاقی و سیاسی اتریش که در آن خودکشی یک فیلسوف، به نمادی از بنبست تفکر در مواجهه با بازگشت فاشیسم بدل میشود. برنهارد با انتخاب آستانهی پنجاهمین سالگرد الحاق اتریش به آلمان نازی، خانوادهی شوستر را در فضایی مشرف به میدانی قرار میدهد که روزی فریادهای استقبال از هیتلر در آنجا سر داده شد. نویسنده با تکرارهای وسواسگونه و مونولوگهای عصبی، پوچی روابط خانوادگی و روزمرگیها را با ترسی عمیق و تاریخی گره میزند تا نشان دهد چگونه گذشتهی جنایتبار، همچون یک بیماری روانی مزمن، در تار و پود حافظهی جمعی ریشه دوانده است.
در سهپردهی این اثر، فضای بسته و سنگین آپارتمان به میدان جنگی میان زندگان و سایهی مردگان بدل میشود؛ جایی که شخصیتها میان نفرت از وین و ناتوانی در رهایی از آن دستوپا میزنند. برنهارد با گرهزدن مفاهیمی چون بیماری، وسواس و بیمعنایی زندگی به بازگشت اندیشههای نازی در بطن جامعهی مدرن، تصویری بیپرده و گزنده از اتریشِ پسازجنگ ارائه میدهد. میدان دلاوران تنها یک درام خانوادگی دربارهی سوگ نیست، بلکه کیفرخواستی تند علیه فراموشی تاریخی است؛ این که فاجعه هرگز تمام نشده، بلکه تنها در لایههای زیرین تمدن پنهان شده است.
خلاصه داستان میدان دلاوران
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کتاب میدان دلاوران بر محور خودکشی پروفسور شوستر و پیامدهای آن برای خانواده و اطرافیانش شکل گرفته است. در آپارتمان مشرف به میدان، هرتا و خانم زیتل در حال جمعکردن وسایل، تمیزکردن کفشها و اتوکشی لباسهای پروفسور هستند و در خلال همین کارهای روزمره از زندگی او، وسواسش، رابطهاش با همسر و فرزندان، نفرتش از وین و دلبستگیاش به آکسفورد حرف میزنند. همزمان بیماری روانی همسر پروفسور، فریادهای دائمی میدان دلاوران، خاطرهی هیتلر و خودکشی برادر نوزدهسالهی پروفسور در سال ۱۹۳۸ مدام یادآوری میشود. در پردهی دوم و سوم، پس از خاکسپاری، گفتوگوها به عمو روبرت، دختران پروفسور و وضعیت سیاسی اتریش میرسد؛ از نازیهای پنهان در ادارات و دانشگاه تا احساس خفگی در وین و پناهبردن به نوی هاوز و آکسفورد. نمایشنامه نشان میدهد چگونه یک خانواده زیر فشار تاریخ، ایدئولوژی، بیماری و خودخواهی فرومیپاشد و هر کس به نوعی درگیر وسواس، ترس یا انکار میشود.
چرا باید کتاب میدان دلاوران را بخوانیم؟
کتاب، تصویری نزدیک و خشن از زندگی در سایهی فاشیسم، خاطرهی جمعی و فروپاشی یک خانواده ارائه میدهد. این اثر از خلال گفتوگوهای ظاهراً پیشپاافتاده، رابطهی میان جزئیات روزمره، وسواس، بیماری روانی و خشونت سیاسی را آشکار میکند و نشان میدهد چگونه یک شهر، یک میدان و یک واقعهی تاریخی میتواند تا دههها بر ذهن و بدن آدمها سنگینی کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب میدان دلاوران به دوستداران تئاتر، دانشجویان ادبیات نمایشی، و ادبیات آلمانی پیشنهاد میشود.
درباره توماس برنهارد
توماس برنهارت (Thomas Bernhard) (۱۹۸۹-۱۹۳۱)، نویسنده و نمایشنامهنویس مطرح اتریشی، یکی از اصلیترین صداهای ادبیات آلمانیزبان پس از جنگ جهانی دوم بود. او که کودکی دشواری داشت و پدرش را خیلی زود از دست داده بود، در جوانی با موسیقی و اپرا پیوندی ناگسستنی یافت؛ تجربهای که بعدها در ریتم تکرارشونده و موسیقایی نثر و دیالوگهایش تبلور یافت. برنهارت با نگاهی نیهیلیستی و زبانی سرشار از اغراق و تکرار، به کالبدشکافی ذهن انسانهای منزوی، نوابغ شکستخورده و جامعهی اتریش میپرداخت. عصیان او علیه وطن و نهادهای قدرت چنان رادیکال بود که حتی در وصیتنامهاش نیز خواستار ممنوعیت انتشار و اجرای آثارش در خاک اتریش شد. آثار برنهارت، از رمانهایی چون «تصحیح»، «بازنده» و «چوببرها» تا نمایشنامههای جنجالیاش، همواره بر مدار مضامینی چون مرگ، بیماری، انزوای فکری و نقد بیرحمانهی فرهنگ بورژوایی میچرخند. او با شخصیتی پیچیده و پرخاشگرش، زندگی را همچون تراژدیکمدیِ بیپایانی میدید که در آن هنر و تفکر، تنها مأمن و در عین حال عامل فروپاشی انسان هستند.
بخشی از کتاب میدان دلاوران
«خانم زیتل: من یا باید ناخن او را بگیرم و یا برایش از تولستوی بخوانم؛ چون پروفسور پانزده سال پیش به من گفته بود برای مادرتان به عنوان کاردرمانی از نوشتههای تولستوی بخوانید.
(لباس را با ماهوتپاککن تمیز میکند.)
وقتی میخواهم دندان عاریه را در دهانش بگذارم مرا پس میزند. او هیچ وقت به من توجه نکرد. میخواهم دندانش را در دهانش بگذارم، میزند زیر گوشم. اشخاص پیر بسیار بدلج و کلهشق هستند.
(لباس را بو میکشد.)
پروفسور میگفت من بیست سال تمام تحمل کردم. در واقع کسی نمیداند که آیا پروفسور میتوانست دوباره در انگلیس جا بیفتد. خانم پروفسور که از وین بیزار بود؛ او فقط تئاتر را دوست داشت. از وین بدش میآمد. حالا هم اگر به "نوی هاوز" برود، بیشک موقتی است. خانم پروفسور فقط آدم شهر بزرگ است. آپارتمان فروخته شده، آن هم با عجله. حداکثر تا روز نوزدهم باید تخلیه شود؛ یعنی تا پسفردا باید خانه را تحویل بدهند.
(هرتا جلوی پنجره در حال تمیز کردن کفشها به خیابان نگاه میکند.)»
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه