
کتاب زندگی در انحنای ریاضی
معرفی کتاب زندگی در انحنای ریاضی
کتاب زندگی در انحنای ریاضی نوشته عبدالرضا ناصر مقدسی روایتی است از تلاقی ریاضی، مغز، بیماری و زندگی مریم میرزاخانی. نویسنده که متخصص مغز و اعصاب است از تجربهی زیستهی خود در طبابت و از مواجههاش با نام و زندگی مریم میرزاخانی، پلی به جهان انتزاعی ریاضی میزند. در این کتاب، مفاهیم علوم اعصاب، فلسفهی ریاضی، تاریخ علم و تجربهی بالینی در کنار هم قرار گرفتهاند تا رابطهی ریاضی، بدن، بیماری و مرگ بازاندیشی شود. نشر سنجاق این اثر را منتشر کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زندگی در انحنای ریاضی
کتاب زندگی در انحنای ریاضی از همان ابتدا با یک مقدمهی شخصی آغاز میشود؛ جایی که عبدالرضا ناصر مقدسی از علاقهی نوجوانیاش به ریاضی، مسیر تغییر یافتهاش به پزشکی و لحظهی شنیدن خبر مرگ مریم میرزاخانی میگوید. کتاب زندگی در انحنای ریاضی در ادامه این تجربهی عاطفی را به پرسشی نظری تبدیل میکند: ریاضی چگونه میتواند درک انسان از بیماری، رنج و مرگ را دگرگون کند؟ در کتاب زندگی در انحنای ریاضی نویسنده با تکیه بر تجربهی طبابت و آشناییاش با علوم اعصاب، تاریخ درک مغز را از مصر باستان و شهر سوخته تا یونان، طب ایرانی – اسلامی، رنسانس، دکارت، شارکو، رامون کاخال و پنفیلد مرور کرده است. سپس با ورود به دنیای تصویربرداریهای جدید مغز، نظریهی گراف، شبکههای جهان کوچک و مفهوم کانکتوم، نشان میدهد که برای فهم مغز به ریاضیات پیچیدهتری نیاز است. کتاب زندگی در انحنای ریاضی در فصلهای بعدی به فلسفهی ریاضی و دیدگاههایی چون افلاطونگرایی گودل، رئالیسم و بحثهای مربوط به شهود ریاضی میپردازد و آنها را به یافتههای علوم اعصاب پیوند میزند. در این میان، بیماریهایی مانند دیسکلکولیا و آلزایمر نمونههایی هستند که نویسنده از خلال آنها نشان میدهد چگونه تغییر در مغز میتواند معنای گزارههای ریاضی، مفهوم صدق و حتی «ریاضی شخصی» هر فرد را دگرگون کند. در پسِ همهی این مباحث، تجربهی زیستهی مریم میرزاخانی بهعنوان الگویی از بدنمندی ریاضی و مواجهه با بیماری، خط پنهان کتاب را شکل داده است.
خلاصه کتاب زندگی در انحنای ریاضی
کتاب زندگی در انحنای ریاضی از یک نقطهی عاطفی آغاز میشود: مواجههی نویسنده با خبر مرگ مریم میرزاخانی و گرهخوردن نام او با سرطان، ریاضی و مرگ در ذهن یک پزشک مغز و اعصاب. سپس متن به جستجویی گسترده بدل میشود تا نشان دهد ریاضی فقط زبان طبیعت یا مجموعهای از معادلات انتزاعی نیست بلکه در ساختار مغز، تاریخ فرهنگ و تجربهی بیماری تنیده شده است. نویسنده در زندگی در انحنای ریاضی با مرور تاریخ درک مغز، از شهر سوخته تا دکارت و میکلآنژ و از شارکو تا تصویربرداریهای مدرن، نشان میدهد که چگونه مفاهیم ریاضی در توضیح مغز بهکار رفتهاند و درعینحال خودِ ریاضی نیز وابسته به تواناییهای شناختی مغز است. سپس با طرح دیدگاههایی از گودل، مدی و بناسراف و بررسی بیماریهایی مانند آلزایمر، این ایده را پیش میکشد که هر فرد میتواند نوعی «فضای خصوصی ریاضی» داشته باشد که با بدن، حافظه و بیماریاش پیوند خورده است.
چرا باید کتاب زندگی در انحنای ریاضی را بخوانیم؟
زندگی در انحنای ریاضی تلاشی است برای کنار هم نشاندن سه قلمرو ظاهراً دور از هم: ریاضی، علوم اعصاب و تجربهی زیستهی بیماری. این کتاب نشان میدهد مفاهیم انتزاعی ریاضی چگونه در مغز ریشه دارند و چگونه بیماری میتواند درک فرد از گزارههای ریاضی و جهان پیرامونش را تغییر دهد. خواندن این اثر فرصتی برای دیدن مریم میرزاخانی و ریاضی در بستری انسانیتر است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
زندگی در انحنای ریاضی به کسانی پیشنهاد میشود که به پیوند میان علم، فلسفه و تجربهی زیسته علاقهمند هستند. دانشجویان و علاقهمندان به ریاضی، علوم اعصاب، پزشکی و فلسفهی علم و نیز کسانی که میخواهند به زندگی و جایگاه مریم میرزاخانی از زاویهای متفاوت نگاه کنند از دیگر مخاطبان این اثر هستند.
بخشی از کتاب زندگی در انحنای ریاضی
«این کتاب در مورد یکی از بزرگترین ریاضیدانان تمام دوران مریم میرزاخانی است. همانطور که مشاهده خواهید کرد تأثیر بسزایی که مریم میرزاخانی در زندگی من بهعنوان یک الگو از دوران نوجوانی گذاشت انگیزه اصلی نوشتن این کتاب شد. خواستم با نوشتن این کتاب کوچک ادای دینی به این استاد بزرگ ریاضی داشته باشم. اما برای خود من هم جالب بود که کتاب درنهایت کتابی طبیبانه شد. کتابی مملو از دغدغههای من در مورد بیمار و بیماری. وقتی ۱۷ ساله بودم در المپیاد ریاضی که در مشهد برگزار شد مریم میرزاخانی را دیدم. سال بعد هم فرصتی کوتاه پیش آمد که او را دوباره ببینم. بعدازآن من از دوستان ریاضی خوان جدا شدم هرچند جستهوگریخته مطالبی را در مورد او میشنیدم اما با برنده شدن جایزه فیلدز بود که نام او دوباره بر سر زبانها افتاد. روایت این کتاب نیز از همانجا شروع شد. یادداشتی کوتاه در روزنامه شرق نوشتم که در کنار انبوه یادداشتهای دیگر که همه در تعریف و تمجید مریم میرزاخانی بود به چاپ رسید. اما اندکی بعد ناگهان همهچیز درنهایت خود تیرهوتار گشت. ناگهان خبر فوت مریم میرزاخانی در صدر خبرها آمد. یادم هست تازه ویزیت بیماران بستری را تمام کرده بودم و منتظر آسانسور بودم که خبر فوت او را در یکی از خبررسانیها خواندم. بهسختی تعادلم را حفظ کردم. مریم میرزاخانی به دلیل سرطان پستان فوت کرده بود. برایم باورپذیر نبود. یعنی میرزاخانی مرد؟ به همین سادگی؟ و بعد فهمیدم که او چند سالی بوده که با سرطان دستوپنجه نرم میکرده و درنهایت این سرطان بود که بر او فائق شد. شاید همان دغدغههای طبیبانه سبب شد که بهسرعت میرزاخانی و ریاضی و سرطان و بیماری و مرگ در ذهن من باهم عجین شوند.»
حجم
۳٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۱۳۶ صفحه
حجم
۳٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۱۳۶ صفحه