
کتاب عیار ۲۴
معرفی کتاب عیار ۲۴
کتاب عیار ۲۴ نوشتهی معصومه صفاییراد مجموعهای از روایتها دربارهی همدلی مردم ایران با زنان و خانوادههای جنگزدهی لبنان و فلسطین است. نویسنده در این کتاب پای صحبت زنانی از نسلهای مختلف نشسته که هر کدام بهنوعی از دارایی، آسایش یا خاطرات عزیزشان گذشتهاند تا سهمی در مبارزه با صهیونیسم داشته باشند. انتشارات انقلاب اسلامی آن را منتشر کرده است و متن کتاب بر پایهی سفر نویسنده به لبنان، همراهی با گروههای جهادی و گفتوگو با زنان اهداکنندهی طلا و دیگر کمکها شکل گرفته است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب عیار ۲۴
کتاب عیار ۲۴ با روایتی شخصی و میدانی آغاز میشود؛ از روزی که نویسنده برای تشییع سیدحسن نصرالله راهی لبنان است و در فرودگاه، در دل «تیم ایران همدل»، حامل چند جعبهی کوچک طلا میشود. همین تجربهی نزدیک با پویش «ایران همدل» و طلاهای امانتی، نقطهی عزیمت کتاب عیار ۲۴ است و نویسنده را بهدنبال قصهی زنانی میفرستد که از زیورآلات، خاطرات و حتی رؤیاهایشان گذشتهاند. در کتاب عیار ۲۴ معصومه صفاییراد ابتدا چهرهی زنانهی جنگ را از روزهای خرمشهر و پشتجبهههای ایران تا امروز لبنان دنبال کرده است؛ از دیگهای جوشان مسجد جامع و شستن لباسهای خونی رزمندهها تا بازارچههای خیریه، پخت غذا، بافت شال و کلاه و راهاندازی صندوقهای کمک. سپس بهسراغ پویش «ایران همدل» میرود که پس از پیام رهبر انقلاب دربارهی «فرض بودن» کمک به مردم لبنان و فلسطین شکل گرفت و سه بخش اصلی داشت: کمک نقدی، پویش طلا و سرپرستی خانوادههای جنگزده. کتاب عیار ۲۴ در ادامه، فصلبهفصل به روایت زندگی زنانی میپردازد که هر کدام با پیشینهای متفاوت، تصمیم گرفتهاند چیزی عزیز را ببخشند؛ از عصمتالسادات که انگشتر نشان و گردنبند یادگار همسر شهیدش را در صندوق کمک انداخته تا مهتاب داروساز که النگوهای سالهای جوانیاش را برای بچههای جنگزده کنار گذاشته است. در کنار اینها، قصهی گروههای جهادی، بازارچههای کوچک خانگی، اکران فیلم، خانههای بازی کودک و زیرزمین خانهی مادر شهید که پایگاه جمعآوری کمک شده، نشان میدهد این همدلی فقط یک پویش مقطعی نبوده، بلکه امتداد همان روحیهی دفاع مقدس در شرایط و جغرافیایی تازه است.
خلاصه کتاب عیار ۲۴
کتاب عیار ۲۴ از یک تجربهی شخصی شروع میشود: سفر نویسنده به لبنان برای تشییع سیدحسن نصرالله و همراهی با گروه رسانهای «تیم ایران همدل» که حامل طلاهای اهدایی زنان ایرانی است. از دل همین سفر، نویسنده به قصهی طلاها و صاحبانشان برمیگردد؛ زنانی از اصفهان، تبریز، تهران، سبزوار، دزفول و شهرهای دیگر که هر کدام داستانی یگانه دارند. محور کتاب عیار ۲۴ نشاندادن این است که جنگ فقط در خط مقدم و با اسلحه تعریف نمیشود؛ زنانی که طلا، ماشین، زعفران، دستبافت، مهارت آشپزی، هنر، وقت و حتی رؤیای حج عمره را میبخشند، در همان جبههای ایستادهاند که رزمندهها. نویسنده با روایتهای کوتاه و جزئینگر، پیوند میان خاطرهی جنگ ایران و عراق، زلزلهی بم، کرونا و امروز غزه و لبنان را نشان داده است؛ جایی که «عیار» طلا بهانهای است برای سنجیدن عیار دل و ایمان آدمها.
چرا باید کتاب عیار ۲۴ را بخوانیم؟
کتاب عیار ۲۴ تصویری نزدیک از همدلی ایرانیان با مردم لبنان و فلسطین ارائه میدهد؛ نه در سطح شعار، بلکه در سطح زندگی روزمره، حسابوکتاب خانه، طلاهای صندوقچه و دغدغههای مادرانه. خواننده با نسلهای مختلف زن ایرانی روبهرو میشود که هر کدام بهنوعی جنگ را زندگی کردهاند و امروز شکل تازهای از مقاومت را انتخاب کردهاند. این کتاب کمک میکند مفهوم «کمک» و «جهاد» در ذهن، از کلیگویی فاصله بگیرد و به تصمیمهای کوچک و واقعی تبدیل شود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب عیار ۲۴ به کسانی پیشنهاد میشود که به موضوع مقاومت، جنگ غزه و لبنان، نقش زنان در تحولات اجتماعی و پیوند میان زندگی روزمره و کنش سیاسی علاقهمند هستند. همچنین به فعالان فرهنگی، جهادی و دانشجویانی که دنبال روایتهای میدانی و انسانی از همبستگی ایرانیان با جبههی مقاومتاند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب عیار ۲۴
«بعد از سفر هم قصّهٔ طلاها از من جدا نشد. حالا وقتش بود که این سمت قصّه را بشنوم. قصّهٔ زنهایی که از طلاهایشان دل کنده بودند تا سهم خودشان را در مبارزه با صهیونیستها بپردازند. تازه قصّه فقط قصّهٔ طلا نبود؛ قصّه حتّی فقط قصّهٔ زنها هم نبود. گوش من ولی قصّههای زنانه را بهتر میشنید. من امّا فقط یک جفت گوش داشتم و یک قلم. این داستان هزاران گوش میخواست و هزاران قلم. این کتاب قرار نیست همهٔ قصّه باشد. نقطههایی است که اگر کنار هم بگذارید شاید متوجّه شوید مردم ایران چطور پس از یک فرمان، با مردم جنگزدهٔ لبنان همدلی کردند؛ این مردم نازنین! چهرهٔ زنانهٔ جنگ این سمت دنیا اسلحه دست گرفتن کار زنان نبوده. اینجا قرار بود زنها ریحانه باشند. بخش پررنگی از نامههایی که پدرم از جبهه برای ما میفرستاد، دلداری مادرم بود که از سلاح دست گرفتن محروم بود و در خانه بچّهها را بزرگ میکرد. زنها ولی هیچ وقت از جنگ در امان نبودند؛ هیچ وقت خودشان را جدا نکردند. جنگیدن فقط سلاح دست گرفتن نبود. زنهایی که پرستار بودند یا از امداد سر در میآوردند وسط میدان بودند. پابهپای مردان توپ و گلوله را حس میکردند. بیشتر زنان، حسرت اینان را میخوردند و دوست داشتند جایشان باشند. حالا که مثل آنان وسط میدان نبودند چه میکردند؟ توی همان روزهای اوّل جنگ ایران و عراق، مسجد جامع خرّمشهر سرِ پا شد. زنهای شهر جمع شدند و زیر دیگها و تنور را روشن کردند. کسی نبود برایشان کیسههای آرد و برنج و کپسولهای گاز را جابهجا کند؛ خودشان بودند و خودشان. دیگر کار مردانهای وجود نداشت. همه چیز باید زنانه میشد.»
حجم
۳۲۵٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
حجم
۳۲۵٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه