«پدر، پسر، روح الله» نوشته ابراهیم محمدحسن بیگی (-۱۳۳۶) داستانی است درباره امام خمینی (ره) و روزهای انقلاب که در قالب نامهنگاری روایت میشود. مخاطب این اثر جوانان و نوجواناناند. کتاب در سال ۱۳۹۵ و همزمان با سالروز رحلت رهبر انقلاب منتشر شد. شخصیت اصلی این رمان جوانی است که بر اثر اتفاقاتی با ابعاد شخصیتی امام آشنا میشود. این جوان که برای ادامه تحصیل به فرانسه رفته و در آنجا با فردی آشنا میشود که اهل نوفل لوشاتو است، جوان فرانسوی به نقل از پدربزرگ خود خاطراتی از امام را نقل میکند و این موجب میشود جوان قصه ما کنجکاو شود و از مادر خود بخواهد اطلاعات بیشتری برای شناخت بهتر امام خمینی(ره) به او بدهد. مادر او هم پایاننامهای که پیرامون امام نوشته را برای پسرش ارسال میکند و در متن نامه از خود و همسرش هم برای پسرشان مسائلی را مطرح میکند:
محسن جان سلام!
میز تحریرم را کشیدهام پشت همان پنجرهای که حالا درخت سرو توانسته است خودش را تا لبهی آن بالا بکشد و من میتوانم مخروط سبز رنگ باران خورده را در حریر نسیم و ترنم باران، به رقص ببینم.
با یک حس شاعرانهی قوی دست به گریبانم؛ چرا که تا وقتی تنهایی باشد و غروب باشد و باران و نسیم هم بیاید و نامهی تنها پسرت هم از غربت برسد، تو را گریزی از احساسات شاعرانه نیست.
امروز، روز پرکاری نبود. بچهها را برای شرکت در مراسمی برده بودند به آمفیتئاتر و من پس از اینکه نگاهی سرسری به روزنامهها انداختم، از دانشسرا زدم بیرون و زیر نمنم باران راه افتادم به طرف خانه.
عصر بود. توی عالم خواب و بیداری دراز کشیده بودم و گوش به ضربآهنگ باران روی شیشهی پنجره داشتم که صدای گوشخراش زنگ خانه رشتهی افکارم را پاره کرد. گیج و منگ نشستم. با صدای دوم زنگ بلند شدم، چادر نمازم را سرم کردم و از اتاق زدم بیرون.
فکر کردم دایی جواد است، اما پستچی بود. نامهات را داد دستم و امضایی توی دفترش گرفت و رفت.
حالا این منم و این باران و این نامهی جالب تو که برخلاف سایر نامههایت مرا به فکر واداشته است.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب پدر، پسر، روح الله و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نوشتهای هفتهی پیش با دوست فرانسویات «آلن» به «نوفللوشاتو» رفتهای. به منزل پدر و مادر آلن که همانجا ساکن هستند، آن هم در سالگرد حضور امام خمینی در نوفللوشاتو.
نوشتهای: «پس از گذشت دو دهه از آن روز، هنوز مردم وقتی یک ایرانی را میبینند، به یاد امام میافتند و خاطراتی از او نقل میکنند. مادر آلن میگفت، وقتی خبر رحلت آیتالله خمینی به گوش مردم نوفللوشاتو رسید، برخی از آنها لباس سیاه پوشیدند و حتی کشیشهای کلیسا، شخصاً ناقوسهای کلیسا را به صدا در آوردند و همراه با مردم، در مراسمی رسمی برای روح بلند پیشوای انقلاب ایران دعا کردند.»
صبرا جمیل
۰
خدا لعنت کند استعمارگران را که وظیفهی دعاگویی را برای ما تعیین کردند، کجا وظیفهی ما دعاگویی است؟
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
عالی بود توصیه میکنم
دلنشین و همراه با حال خوب