
کتاب هیولا صدا می زند
معرفی کتاب هیولا صدا می زند
کتاب هیولا صدا میزند نوشته پاتریک نس با ترجمه فاطمه سادات حسینی داستان پسری نوجوان است که در میانهی بیماری مادر، تنهایی، مدرسه و قلدری همکلاسیها با هیولایی عجیب روبهرو میشود؛ هیولایی که هر شب ساعت ۱۲:۰۷ بهسراغش میآید. نشر هرماس این کتاب را منتشر کرده است و متن پیش رو نسخهای است که براساس همین چاپ آماده شده است. این کتاب در دستهی رمان قرار میگیرد و فضای آن میان واقعیت تلخ روزمره و جهان کابوسها در نوسان است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هیولا صدا می زند
کتاب هیولا صدا میزند داستان کانر اومالی، پسر سیزدهسالهای است که با بیماری سخت مادر، غیبت طولانی پدر، مادربزرگی سختگیر و مدرسهای پر از فشار و قلدری دستوپنجه نرم میکند. پاتریک نس در این کتاب جهانی ساخته است که در آن مرز میان خواب و بیداری و خیال و واقعیت، مدام جابهجا میشود و خواننده را در این تردید نگه میدارد که چه چیز فقط کابوس است و چه چیز واقعاً در زندگی کانر رخ میدهد. کتاب هیولا صدا میزند با ورود هیولایی سرخدار آغاز میشود؛ موجودی عظیم که از دل درخت کهنسال قبرستان کنار خانهی کانر بیرون میآید و هر شب ساعت ۱۲:۰۷ او را صدا میزند. هیولا ادعا میکند برای بردن کانر نیامده بلکه میخواهد سه داستان برایش تعریف کند و در عوض، در پایان، کانر باید «حقیقت خودش» را به زبان بیاورد؛ حقیقتی که از آن میترسد و در کابوسهای تکرارشوندهاش پنهان شده است. در طول کتاب هیولا صدا میزند، داستانهای هیولا با زندگی روزمرهی کانر گره میخورند: مدرسه و مدیر سختگیر، هری قلدر و نوچههایش، لیلی دوست قدیمی که ناخواسته راز خانواده را فاش میکند، مادربزرگی که میخواهد او را به خانهی خودش ببرد و خانهای که زیر سایهی درمانهای پیدرپی مادر و بستریشدن در بیمارستان آرامآرام تغییر میکند. در فصلهای متعد هر بار بخشی از رابطهی کانر با هیولا، با ترسهایش و با آدمهای اطرافش روشنتر میشود بیآنکه زود قضاوت کند یا قهرمان و ضدقهرمان ساده بسازد.
خلاصه داستان هیولا صدا می زند
هیولا صدا میزند از شبی شروع میشود که کانر بعد از کابوس همیشگیاش بیدار میشود و هیولایی سرخدار را پشت پنجره میبیند؛ موجودی غولپیکر که از درخت قبرستان کلیسا جان گرفته و او را به نام صدا میزند. هیولا میگوید سه داستان برای کانر خواهد گفت و در پایان، نوبت کانر است که چهارمین داستان را تعریف کند؛ داستان «حقیقت خودش». در روز، کانر با واقعیتهایی روبهرو است که از هر هیولایی سختترند: مادری که بعد از دورههای درمان هنوز حالش بدتر میشود، مادربزرگی که میخواهد او را به خانهی خودش ببرد، پدری که از آمریکا برمیگردد اما زندگی دیگری دارد و مدرسهای که در آن هری و دوستانش او را هدف قرار دادهاند. شبها، هیولا میآید، داستان ملکه و شاهزاده، عدالت و بیعدالتی و مرز مبهم خیر و شر را تعریف میکند و کمکم کانر را به جایی میبرد که باید با ترس عمیق و احساس گناه پنهانش روبهرو شود؛ چیزی که در کابوس تاریک و ناتمامش مدام تکرار میشود.
چرا باید کتاب هیولا صدا می زند را بخوانیم؟
هیولا صدا میزند تصویری صریح از ترس، خشم، احساس گناه و انکار در دل یک نوجوان ارائه کرده است؛ بدون آنکه آنها را سادهسازی کند. این کتاب نشان میدهد چگونه قصهها میتوانند بهانهای برای روبهروشدن با حقیقتهای دردناک باشند و مرز میان هیولا و انسان، قهرمان و مقصر، چقدر باریک است. خواندناین اثر فرصتی برای لمس از نزدیک تجربهی سوگ و پذیرش است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهایی دربارهی نوجوانان، خانواده، بیماری و سوگ علاقه دارند. همچنین به خوانندگانی که دوست دارند در دل یک رمان فانتزیگونه با سؤالات جدی دربارهی حقیقت، عدالت و احساس گناه روبهرو شوند، پیشنهاد میشود.
حجم
۸۱۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۸۱۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه