
کتاب نوشتن زیر سایه جنگ
معرفی کتاب نوشتن زیر سایه جنگ
کتاب نوشتن زیر سایه جنگ نوشتهی گروه نویسندگان مجموعهای از روایتها و متنهای شخصی دربارهی جنگ ۱۲ روزهی رژیم صهیونیستی علیه ایران در تیر ۱۴۰۴ است که نشر مهرگان خرد آن را منتشر کرده است. این کتاب حاصل فراخوانیست که ناشر بلافاصله بعد از پایان آن روزها منتشر کرده و از ایرانیها در داخل و خارج کشور خواسته است تجربهها، ترسها، امیدها و لحظههای روزمرهشان را در آن دوازده روز بنویسند. از دل صدها متن رسیده، دوازده روایت برای انتشار انتخاب شده و سه متن نیز بهعنوان آثار برگزیده معرفی شدهاند. در نوشتن زیر سایه جنگ با طیفی از صداها روبهرو میشویم؛ از روانشناسی در قم که ناگهان تمام مراجعانش در تهران را از دسترس خارج میبیند تا مهاجری در لندن که باید میان لبخندزدن به مشتریها و خواندن خبر بمباران شهرش تعادل برقرار کند، از مادری در تهران که سعی میکند خانه را به پناهگاهی امن برای فرزندش تبدیل کند تا زنی در اصفهان که جنگ را در لایههای دورتر اما ملموس زندگیاش تجربه میکند. این روایتها نه گزارش رسمیاند و نه تحلیل سیاسی؛ تکههایی از زندگی روزمرهاند که زیر فشار جنگ شکل دیگری به خود گرفتهاند. کتاب نوشتن زیر سایه جنگ تلاش کرده است سندی مکتوب از تاریخ شفاهی آن روزها فراهم کند؛ سندی که نشان میدهد جنگ فقط در جبههها و اتاقهای فرماندهی رخ نمیدهد، بلکه در اتاقهای مشاوره، آشپزخانهها، متروها، رستورانهای کنار تیمز و حیاط خانههای معمولی هم جریان دارد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نوشتن زیر سایه جنگ
کتاب نوشتن زیر سایه جنگ با مقدمهی ناشر آغاز میشود؛ مقدمهای که توضیح میدهد جنگ ۱۲ روزهی تیر ۱۴۰۴ چگونه در حافظهی جمعی ایرانیها نشسته و چرا مهرگان خرد تصمیم گرفته است بهعنوان «مسئولیت اجتماعی و تاریخی» خود، فراخوانی برای وقایعنگاری این دوره منتشر کند. در این مقدمه گفته شده که متنها از سراسر ایران و نیز از ایرانیان مقیم کشورهای دیگر رسیده و ناشر فقط ویرایش حداقلی برای خواناتر شدن انجام داده است. ساختار کتاب بر پایهی دوازده متن منتخب شکل گرفته که هرکدام از زاویهای متفاوت به آن روزها نگاه کردهاند؛ از روایتهای اولشخص بسیار صمیمی تا جستارهایی که میان خاطره، تحلیل احساسی و تأملات وجودی در رفتوآمدند. کتاب نوشتن زیر سایه جنگ در ادامه خواننده را وارد جهان متنوع این روایتها میکند. متن «دوازده روز بیپاسخ» نوشتهی مصطفی سلیمانی روایت یک روانشناس است که در قم گیر افتاده و نمیتواند به مراجعانش در تهران و خارج از کشور دسترسی داشته باشد؛ متن با جزئیات جلسات درمان، اضطراب قطع ارتباط و معنای «بودن» در درمان روانشناختی گره خورده است. «کام تو انگلیش گاردن» نوشتهی امیرعباس کلهر جستاریست از دل لندن؛ مهمانداری در رستورانی کنار تیمز که باید لبخند بزند، نوشیدنی پیشنهاد کند و همزمان در دستشویی رستوران اخبار جنگ را دنبال کند و با احساس «دوجهانی بودن» دستوپنجه نرم کند. «روزنگار جنگ» از مهسا پورحقانی روزهای یک مادر تهرانی را ثبت کرده که میان مدیریت خانه، مراقبت از فرزند، پیگیری اخبار اصفهان و تهران و تلاش برای حفظ «چهاردیواری» بهعنوان آخرین سنگر، در نوسان است. متنهای دیگری مثل «پیش از آنکه بگویی بوم» (نامهنگاری متین قربانعلیزاده و ریحانه شاکرینیا)، «گیج جنگ» از نفیسه قانیان، «بسازم قلعهای از ماسه، که جلوی موجها وایسه» از کیمیا ضیاعی و «نباید اینها را میدانستیم» از محمدرضا صالحی، هرکدام لایهای دیگر از تجربهی جنگ را نشان میدهند؛ از گیجی و تعلیق و خوابهای جنگزده تا جزئیات فنی موشکها که ناخواسته وارد زندگی آدممعمولیها شده است.
خلاصه کتاب نوشتن زیر سایه جنگ
متنهای گردآمده در نوشتن زیر سایه جنگ حول یک محور مشترک میچرخند: جنگ چگونه به درون زندگی روزمره نفوذ میکند و چه تغییری در احساس امنیت، رابطهها، بدن، زبان و رؤیاها ایجاد میکند. در «دوازده روز بیپاسخ» مصطفی سلیمانی از جایگاه یک روانشناس روایت میکند که با شروع جنگ، خطوط ارتباطیاش با مراجعان قطع میشود. او در قم مانده و مراجعانش در تهران، آلمان و جاهای دیگر پراکندهاند. دفتر قرارها، لیوان چای سرد و صندلی خالی نمادهایی از درمانهای ناتمام و «داستانهای نصفهنیمه» میشوند. نویسنده مدام به اسمها فکر میکند؛ نسترن، رضا، سها، آرمان، مارال. اضطراب اصلی او فقط ترس از بمباران نیست، بلکه ترس از این است که کسانی که به او امید بستهاند، در اوج بحران تنها مانده باشند. متن بهتدریج از حس ناتوانی و خشم نسبت به خود («تو روانشناسی، جادوگر که نیستی») به کشف معنای تازهای از درمان میرسد: گاهی «فقط بودن» و ارسال یک قلب آبی برای مارال، یا شنیدن بیتحلیل حرفهای نسترن که با سختی خودش را به قم رسانده، همان چیزی است که جانها را به هم وصل نگه میدارد. در «کام تو انگلیش گاردن» امیرعباس کلهر از زاویهی مهاجری در لندن مینویسد که باید در رستورانی شیک کنار تیمز مهمانداری کند، نوشیدنی محبوبش را معرفی کند و از منظرهی غروب بگوید، درحالیکه ایران سرخط خبرهاست و خانواده و دوستانش زیر بمباراناند. او از «زندگی دوجهانی» حرف میزند؛ جایی که جسم در شهری امن است و فکر در شهری جنگزده. دستشویی رستوران برایش پناهگاه میشود؛ جایی که روی درِ توالتفرنگی مینشیند، اخبار را میخواند، قهوه یا باقیماندهی شراب مهمانها را مینوشد و گزارش مینویسد. متن به شکاف عمیقی میپردازد که بین او و دوستانش در ایران شکل گرفته؛ آنها میگویند «تو اونجا نشستهٔ و من اینجا زیر بمب و موشک»، و او در سوگی «بیشکل» فرو میرود؛ سوگِ خود، خاطرهها و زندگی معمولی ازدسترفته. «روزنگار جنگ» مهسا پورحقانی روزهای یک زن در تهران را ثبت میکند که سعی کرده در این دوازده روز «فقط خانهدار» باشد؛ خانه را بسابد، بوی نان و کیک را درآورد و برای پسرش فضایی امن بسازد. او تخت کودک را از کنار پنجره جابهجا میکند، لگوها را میسازد و در ذهنش حتی سناریوی بمباران و گفتن جملهی «بیا، دوباره درست میکنیم» را مرور میکند. همزمان بین پیگیری تشعشعات اصفهان، جستوجوی پناهگاه در محلهای بیزیرساخت و خواندن هوروسکوپ و راشل، به این نتیجه میرسد که نه خود جنگ، بلکه آتشبس است که معنای زندگیاش را عوض کرده؛ آتشبسی که نشان میدهد مردم عادی تا چه حد «بازیچه» تصمیمهای پشت پردهاند و امید فردی چطور زیر سایهی این آگاهی ترک برمیدارد. در متنهای دیگر، این مضمونها ادامه پیدا میکند: در «پیش از آنکه بگویی بوم» متین و ریحانه در قالب نامه از جمعکردن چمدان، انتخاب بین کتاب و کنسرو لوبیا، خونریزی بیوقفهی بدن، فکرکردن به زمینِ زخمی و ناتوانی از «خشک نشدن» مینویسند. «گیج جنگ» نفیسه قانیان از خاطرهی کودکی پناهگرفتن در زیرزمین تا خوابهای مکرر نجاتدادن نوزادی از میان آوار، و احساس تعلیق میان ماندن و رفتن را دنبال میکند. «بسازم قلعهای از ماسه، که جلوی موجها وایسه» کیمیا ضیاعی تجربهی دختری تهرانی را روایت میکند که در محلهای نزدیک نقاط هدف زندگی میکند، میان هشدارهای تخلیه، چسبزدن پنجرهها، بردن گربه به دامپزشکی و ساختن وبلاگی برای ارتباط با خالهاش در خارج، سعی میکند «بین دو نیمه» جنگ و آتشبس دوام بیاورد. «نباید اینها را میدانستیم» محمدرضا صالحی هم از لحظهی انفجار انبارنفت شهران، فرار شبانه، دیدن ستون آتش در آینهی وسط ماشین و آموختن ناخواستهی جزئیات فنی موشکها و مخازن سوخت میگوید؛ دانشی که بهجای قدرت، فقط اضطراب و بیخوابی بهجا میگذارد. در مجموع، کتاب نوشتن زیر سایه جنگ تصویری چندصدایی از جنگ ۱۲ روزه ارائه میدهد؛ تصویری که در آن جنگ نهفقط مجموعهای از عملیات نظامی، که شبکهای از ترسها، شوخیها، خوابها، پیامهای واتساپی، کولهپشتیهای اضطراری، گربهها، قرصهای آرامبخش، کلاسهای آنلاین، نانواییهای شیشهریخته و گفتوگوهای کوتاه با غریبههاست.
چرا باید کتاب نوشتن زیر سایه جنگ را بخوانیم؟
نوشتن زیر سایه جنگ از این جهت خواندنی است که جنگ را از سطح خبر و تحلیل به سطح تجربهی زیسته میآورد. در این کتاب با آدمهایی روبهرو میشویم که نه فرماندهاند و نه سیاستمدار؛ روانشناس، مهماندار رستوران، مادر، کارمند، دانشجو و مهاجرند. همین جایگاه «آدممعمولی» باعث میشود سؤالات و احساساتی که در متنها شکل میگیرد، برای بسیاری آشنا باشد: ترس از دستدادن عزیزان، عذاب وجدان دوربودن، تلاش برای حفظ روتینهای کوچک، و پرسش از معنای امید و کنش فردی در برابر تصمیمهای بزرگ. این کتاب همچنین فرصتی برای دیدن تنوع تجربههاست. جنگ در قم، تهران، اصفهان، لندن یا شهری کوچک، شکلهای متفاوتی به خود میگیرد؛ از قطع اینترنت و نرسیدن مراجعان تا صف بنزین، از شوخیهای تلخ در جمع مهاجران تا سکوت سنگین حیاط خانهای در محلهای نزدیک نقطهی هدف. خواندن این روایتها کمک میکند فهم عمیقتری از تأثیر جنگ بر روان جمعی، روابط خانوادگی، بدن و زبان بهدست آید. از سوی دیگر، نوشتن زیر سایه جنگ نمونهای عینی از «تاریخ شفاهی» است؛ متنی که سالها بعد میتواند منبعی برای درک حالوهوای جامعه در یک مقطع بحرانی باشد. برای کسانی که به نوشتن شخصی، جستارنویسی و وقایعنگاری علاقهمندند، این کتاب نشان میدهد چگونه میتوان از دل تجربههای روزمره، متنی ساخت که هم شخصی بماند و هم وجهی عمومی پیدا کند. ترکیب نامه، روزنگار، خوابنویسی، روایت درمان و جستار، طیفی از امکانهای نوشتن را پیش چشم میگذارد. در نهایت، این کتاب فرصتی است برای همدلی و بازشناسی؛ برای کسانی که آن روزها را از نزدیک یا دور تجربه کردهاند، خواندن این متنها میتواند احساس تنهایی را کمتر کند و برای کسانی که درگیر مستقیم ماجرا نبودهاند، پنجرهای باز میکند به درون خانهها و ذهنهایی که زیر سایهی جنگ زندگی کردهاند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
نوشتن زیر سایه جنگ به کسانی پیشنهاد میشود که به روایتهای شخصی از رویدادهای بزرگ علاقهمندند و میخواهند جنگ ۱۲ روزه را از زاویهی زندگی روزمره و احساسات فردی ببینند. این کتاب به دانشجویان و علاقهمندان مطالعات صلح، جامعهشناسی، روانشناسی و روزنامهنگاری روایی نیز پیشنهاد میشود، چون نمونههای متنوعی از وقایعنگاری و جستارنویسی در موقعیت بحران ارائه کرده است. همچنین به مهاجران و کسانی که تجربهی «دوجهانی بودن» میان ایران و جایی دیگر را دارند، میتواند نزدیک و قابلدرک باشد.
بخشی از کتاب نوشتن زیر سایه جنگ
«سهشنبه بود، ساعت ده صبح؛ همان ساعتی که معمولاً نسترن با صدای گرفتهاش وارد میشد؛ با چاینباتی که همراه خودش میآورد و لبخندی که از زندگی خسته بود. همیشه، قبل از اینکه بنشیند، میگفت: «امروز فقط میخوام حرف بزنم. تحلیل نکن دکتر.» اما آن روز، در اتاق مشاورهام در قم، نه صدایی بود، نه قدمی، نه پیامی. جنگ از پنج روز قبل آغاز شده بود؛ ارتباط بینشهری مختل، قطارها لغو و جادهها ناامن. تهران با آن کلینیک کوچکِ چهارراه خاقانی در خیابان دماوند رفته بود به قاب خاطرهها. من مانده بودم قم؛ با یک لیوان چای سرد، گوشی خاموش و دفتری پر از قرارهایی که حالا معنای خودشان را از دست داده بودند. هیچکدام از مراجعهایم جواب نمیدادند. سها و آرمان؛ زوجی که تازه جلسهٔ دوم درمانشان را گذرانده بودند، هنوز در مرحلهٔ آشنایی با فرایند درمان، هنوز مردد و شکننده. مارال؛ دختری ساکن آلمان، که برای اولین بار بعد از سالها توانسته بود با یک روانشناس ایرانی ارتباطی واقعی برقرار کند. و رضا... رضا که هفتهٔ پیش زیرلب گفته بود: «فکر نکنم بتونم یه هفتهٔ دیگه طاقت بیارم. اگه نیای میرم.» آن جملهاش مثل وزنهای روی سینهام مانده بود. رضا از آن مراجعهایی بود که سکوتهای طولانیاش بیشتر از هزار کلمه حرف و معنا داشت. اگر در جلسهای فقط نفس میکشید، یعنی طوفانی درونش در جریان بود. حالا آن طوفان، بدون شاهد، بدون فضای امن، بدون حتی یک تماس، حتماً داشت او را خفه میکرد. دستم به هیچجا بند نبود. اینترنت یا کاملاً قطع بود یا آنقدر ضعیف که تصویر ثابت میماند و صدا به جیغی گوشآزار تبدیل میشد. حتی نمیتوانستم پیام بدهم که «هستم.» حتی نمیتوانستم نبودنم را توضیح دهم. به جهانی پرتاب شده بودم که در آن موجودیت روانشناس بیاثر شده بود. نه پیامی میرسید، نه گوشیای زنگ میخورد، نه کسی منتظر بود. گاهی با خودم فکر میکردم چه بلایی سرشان آمده. سها و آرمان هنوز باهمند؟ دعوایشان دوباره بالا گرفته؟ آنجا در تهران، زیر فشار اضطراب و ترس، کسی هست دستشان را بگیرد؟ یا دوباره به همان چرخهٔ اتهام و قهر برگشتهاند؟ و مارال... که از چندهزار کیلومتر آنطرفتر پیام میداد که «تا حالا هیچ روانشناسی حوصله نکرده بود حرفهام رو گوش کنه.» حالا فقط مینوشت: «قطع شد؟» و بعد، سکوت. وقتی یکبار با هزار زحمت توانستم به اینترنت وصل شوم، آخرین پیامش را دیدم: «دکتر، آدم وقتی یه بار دیگه امیدوار میشه و دوباره همهچی رو از دست میده، دیگه به این راحتیا اعتماد نمیکنه.» آن پیام را هزار بار خواندم. بعد گوشیام دوباره قطع شد.»
حجم
۶۸٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
حجم
۶۸٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه