
کتاب با او می توانم
معرفی کتاب با او می توانم
کتاب با او میتوانم نوشتهی سیدعلی حسینی روایتی داستانی از زندگی و مناظرات هشامبنحکم است؛ شاگرد جوان و تیزهوش امام صادق که در میانهی کشاکش فکری شیعه و معتزله قد علم میکند. انتشارات حوزه علمیه مروی آن کتاب را منتشر کرده است و متن پیش رو نسخهای است که با تصویرگری و صفحهآرایی مستقل برای مطالعهی الکترونیکی نیز مناسب شده است. نویسنده در مقدمه توضیح داده است که هستهی اصلی ماجرا بر پایهی دو مناظرهی مشهور هشام با عمرو بن عبید شکل گرفته و باقی ماجراها و شخصیتها برای پیشبرد داستان و فضاسازی ساخته شدهاند؛ بنابراین خواننده با ترکیبی از روایت تاریخی و تخیل روبهرو است که در قالب قصهای پیوسته و پرحادثه عرضه شده است. داستان از کوچهها و بازارهای بغداد و مدینه آغاز میشود، از نوجوانی کتابخوان و جستوجوگر حقیقت که پایش به حلقهی درس امام صادق باز میشود و بهتدریج به مدافع اندیشهی امامت تبدیل میشود. سفر پرخطر به بصره، ورود به مسجد عمرو بن عبید، مناظرهی سرنوشتساز دربارهی عقل و امامت، دستگیری دوستش هلال و رویارویی غیرمستقیم با دستگاه خلافت عباسی، شاکلهی حوادث اصلی را میسازد. نثر کتاب سرشار از توصیفهای زنده از بازارها، کاروانسراها، نخلستانها و فضای اجتماعی شهرها است و تلاش شده است فضای فکری و عاطفی شخصیتها نیز بهخوبی نشان داده شود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب با او می توانم
کتاب با او میتوانم داستانی دینیـتاریخی است که سیدعلی حسینی در آن زندگی فکری و مبارزهی اعتقادی هشامبنحکم را در قالب روایتی اولشخص بازآفرینی کرده است. نویسنده در مقدمه توضیح داده است که دو مناظرهی اصلی هشام با عمرو بن عبید، عالِم معتزلی و دوست نزدیک منصور دوانیقی، بر پایهی منابع معتبر انتخاب شده و بدون تغییر در محتوا در دل داستان قرار گرفته است و باقی ماجراها مانند شخصیت هلال، خانوادهی ابوناصر و جزئیات سفرها برای زیبایی و پیوستگی روایت ساخته شده است. کتاب با او میتوانم در چند فصل پیدرپی پیش میرود؛ از «فصل اول» که با گرمای سوزان بغداد و نوجوانی هشام زیر نخل بازار بزازان آغاز میشود تا فصلهای بعدی که هرکدام برشی از مسیر رشد فکری و معنوی او هستند. در میانهی کتاب، فصلهایی مانند «فصل دوم» و «فصل سوم» بهطور مفصل به توصیف بازارها، کاروانسراها، حمالان، پارچهفروشان و فضای اجتماعی شهرها میپردازند و نشان میدهند که ماجرا در دل چه محیطی رخ میدهد. در ادامهی کتاب با او میتوانم، فصلهای میانی و پایانی به سفر هشام و هلال به بصره، ورود به مسجد بزرگ شهر، حلقههای درس عمرو بن عبید، مناظرهی مشهور دربارهی نقش عقل در هدایت حواس و نتیجهگیری از آن برای ضرورت امام، و سپس پیامدهای سیاسی این مناظره اختصاص یافته است. فصلهایی مانند «فصل چهارم» و «فصل نهم» بیش از دیگر بخشها بر کشمکش درونی هشام، ترس و تردید او در برابر مأموریت سنگینی که امام صادق بر دوشش گذاشته است و نیز رویارویی غیرمستقیم او با جنید، رئیس شرطههای بصره، تمرکز دارند. در این میان، خط فرعی داستان هلال ـ نوجوانی پرشور و در ابتدا بیهدف که با هشام آشنا میشود و پایش به مجلس امام صادق باز میشود ـ به روایت رنگی عاطفی میدهد و نشان میدهد که چگونه دفاع از ناموس و غیرت دینی او را تا زندان دارالحکومه میکشاند. نویسنده در پایان مقدمه تأکید کرده است که جز دو مناظره، باقی جزئیات مستند تاریخی نیست و باید آن را بهعنوان داستانی ساختهشده بر محور یک واقعهی معروف خواند.
خلاصه کتاب با او می توانم
داستان با او میتوانم با تصویری از گرمای خفهکنندهی بغداد و نوجوانی به نام هشام آغاز میشود که زیر نخل ورودی بازار کرخ غرق در مطالعهی کتابهای سقراط و افلاطون و ارسطو است. او شیفتهی فلسفه است و در دنیای مفاهیم زندگی میکند؛ درحالیکه عمویش نگران آیندهی او است و میخواهد او را به کار نظامی بکشاند. گفتوگوی تند اما صمیمانهی عمو و برادرزاده، هشام را به نقطهای تازه میرساند: پیشنهاد آشنایی با مجلس درس امام صادق. هشام با تردید و شوق راهی میشود و در حلقهی درس امام، با نوعی از علم روبهرو میشود که هم عقل را جدی میگیرد و هم آن را به عمل و اخلاق پیوند میزند. از اینجا دغدغهی اصلی او شکل میگیرد: چگونه میتواند علوم اهلبیت را منتشر کند و از حریم امامت دفاع کند. در همین دوران است که هلال وارد داستان میشود؛ نوجوانی مدنی، بازیگوش و بیهدف که ابتدا هشام را بهخاطر کتابخواندن مسخره میکند اما با یک پاسخ کوتاه و مؤدبانه از سوی هشام شرمنده میشود و کمکم به حقیقتجویی کشیده میشود. هشام او را به مجلس امام صادق دعوت میکند و این دو دوستی عمیقی پیدا میکنند. در یکی از شبهای مهتابی، هشام در نخلستانی که محل جلسات مخفی امام است، با مأموریت اصلیاش روبهرو میشود: امام صادق از او میخواهد به بصره برود و در مسجد آن شهر با عمرو بن عبید، عالم معتزلی و دوست منصور دوانیقی، مناظره کند و از عقیدهی امامت دفاع کند. هشام درون خود میان ترس و امید میجنگد اما در نهایت با تکیه بر تأیید امام میپذیرد و همراه هلال با کاروانی راهی عراق میشود. سفر کاروان در دل بیابان، کاروانسراهای میان راه، توصیف شبهای کویر و حیاطهای پرنخل، و نیز ماجرای مجوز خروج از مدینه که با نامه و دینارهای فرستادهشده از سوی امام حل میشود، بخش میانی کتاب را شکل میدهد. در بصره، هلال در بازار از ناموس یک دختر شیعه دفاع میکند و با سنگی که به صورت پسر یکی از سران حکومتی میزند، او را از تعرض نجات میدهد؛ همین ماجرا بهانهای میشود تا جنید، رئیس شرطههای بصره، هلال را دستگیر کند و از او بهعنوان اهرم فشار بر هشام استفاده کند. هشام که در شهر غریب است، با پیرمرد سفالگری به نام ابوناصر آشنا میشود؛ شیعهای پنهان که پسرش ناصر در دارالحکومه نفوذ دارد. آنها هشام را پناه میدهند و برای نجات هلال و خنثیکردن نقشهی جنید با او همفکری میکنند. هشام درمییابد که جاسوسان منصور از مأموریت او خبر یافتهاند و قرار است در جشن فردای دارالحکومه، او را در برابر خلیفه و عالمان درباری تحقیر کنند و از این راه هم هلال را در زندان نگه دارند و هم موقعیت جنید را تقویت کنند. شب پیش از دستگیری، هشام در خانهی ابوناصر نماز شب میخواند و در سجده از خدا یاری میخواهد. صبحگاهان مأموران با ظاهر مهماننوازی وارد خانه میشوند تا او را برای حضور در دارالحکومه ببرند. داستان در ادامه به رویارویی فکری هشام با عمرو بن عبید در مسجد، مناظرهی مشهور دربارهی حواس و عقل و نتیجهگیری او دربارهی ضرورت امام برای جامعه میرسد؛ جایی که هشام با پرسشهای بهظاهر ساده دربارهی چشم و گوش و عقل، عمرو را قدمبهقدم به این اعتراف میرساند که همانگونه که حواس به عقل نیاز دارند، جامعه نیز به امام نیاز دارد. شکست عمرو، خشم جنید، تنهایی هشام در شهر غریب و سرنوشت هلال و جشن دارالحکومه، گرههای اصلی بخش پایانی کتاب را میسازند و نشان میدهند که عنوان «با او میتوانم» چگونه به تجربهی درونی هشام در تکیهکردن بر امام و خدا گره خورده است.
چرا باید کتاب با او می توانم را بخوانیم؟
کتاب با او میتوانم از زاویهی نگاه یک نوجوان جستوجوگر، دورهای پرتنش از تاریخ اندیشهی اسلامی را در قالب داستانی پرکشش بازگو کرده است. خواننده در خلال ماجرای هشامبنحکم نهتنها با نامها و چهرههای تاریخی مانند امام صادق، عمرو بن عبید و منصور دوانیقی روبهرو میشود بلکه فضای فکری آن دوران را نیز لمس میکند؛ فضایی که در آن بحث دربارهی امامت، عقل، هدایت و نقش عالم دینی در جامعه موضوعی زنده و پرمناقشه است. مناظرهی محوری کتاب که بر پایهی منابع معتبر نقل شده است، نمونهای روشن از شیوهی استدلالی هشام است و نشان میدهد چگونه میتوان با پرسشهای ساده اما دقیق، مبنای یک دیدگاه را به چالش کشید. از سوی دیگر، آن کتاب فقط روایت یک مناظره نیست؛ بلکه داستان رشد شخصیتی است. هشام از نوجوانی که در کتابهای فلاسفهی یونان گم شده است به جوانی تبدیل میشود که میان ترس و مسئولیت، راه دفاع از باورهایش را انتخاب میکند. کشمکشهای درونی او، لحظههای تردید و ناامیدی، و سپس آرامشی که از اعتماد به امام و توکل به خدا به دست میآورد، برای خوانندهی امروز نیز قابلدرک است. خط فرعی داستان هلال، ابوناصر و دخترش، و ماجرای دفاع از ناموس در کوچههای بصره، به روایت بُعدی انسانی و عاطفی میدهد و نشان میدهد که ایمان فقط در حلقهی درس و مناظره نیست، بلکه در رفتار روزمره و شجاعت در برابر ظلم نیز معنا پیدا میکند. توصیفهای دقیق از بازارها، کاروانسراها، نخلستانها و دارالحکومه، تصویر روشنی از زندگی شهری در بغداد، مدینه و بصره ارائه کرده است و خواننده را در دل آن فضا قرار میدهد. برای کسانی که به دنبال آشنایی با شخصیت هشامبنحکم، فضای فکری عصر امام صادق و نمونهای از مناظرات کلامی هستند، این کتاب پلی میان روایت تاریخی و تجربهی داستانی فراهم کرده است و نشان داده است که چگونه یک نوجوان میتواند با «او» ـ یعنی امام و خدای خویش ـ بر ترسهایش غلبه کند و بگوید: «با او میتوانم».
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
به کسانی که به زندگی و مناظرات هشامبنحکم و فضای فکری عصر امام صادق علاقهمند هستند خواندن این کتاب پیشنهاد میشود. به نوجوانان و جوانانی که دوست دارند مفاهیم اعتقادی مانند امامت و نقش عقل را در قالب داستانی پرحادثه دنبال کنند نیز این اثر پیشنهاد میشود. همچنین به مخاطبانی که به داستانهای دینیـتاریخی با محوریت شجاعت، غیرت و مسئولیتپذیری علاقه دارند مطالعهی آن توصیه میشود.
حجم
۲٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۰ صفحه
حجم
۲٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۰ صفحه