معرفی و دانلود کتاب این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهدsubscriptionAvailable

کتاب این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۱۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
شیما عسیسی
انتشارات: 
سنجاق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد

کتاب این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد نوشته شیما عسیسی یک داستان کوتاه، نمادین و سرشار از تصویرهای شاعرانه درباره‌ی سفری درونی است که نشر سنجاق آن را به‌صورت الکترونیکی منتشر کرده است. داستان درمورد زنی به نام نورا است که در اوج خستگی و بی‌پناهی در کلبه‌ای متروک و در لحظه‌ای که هیچ‌چیز از زندگی نمی‌خواهد، با آینه‌ای قدیمی روبه‌رو می‌شود؛ آینه‌ای که او را به جهانی دیگر فرامی‌خواند. این کتاب با ترکیب نثر داستانی، زبان استعاری و گاه شعر، تجربه‌ای معنوی و درونی را در قالب داستانی فانتزی و تمثیلی روایت کرده است؛ داستان زنی که ملکه است، اما قلعه‌ای نمی‌خواهد و به‌جای تاج و دیوار به‌دنبال نوری است که از دل تاریکی می‌روید. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد

کتاب این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد یک داستان کوتاه و نمادین به قلم شیما عسیسی است. در این داستان کوتاه با نورا آشنا و همراه می‌شوید. او زنی است که در آغاز در اوج فرسودگی و بی‌انگیزگی روی تخت غروب‌زده‌ی زندگی‌اش می‌نشیند و برای نخستین بار هیچ نمی‌خواهد. این نقطه‌ی تهی، آستانه‌ی آغاز سفر اوست. این کتاب در قالب فصل‌ها و صحنه‌های پی‌درپی و بسیار کوتاه پیش رفته است؛ از «گفت‌وگو با پرنده‌ی آبی» تا «ملاقات با پادشاه سرزمین عشق» و سپس دیدار با نگهبانان و ساکنان دالان تاریک درون. کتاب این ملکه قلعه ای نمی خواهد نورا را وارد جهانی می‌کند که در آن هر شخصیت، نماد بخشی از روان و تجربه‌ی انسانی است. این داستان کوتاه با ترکیب نثر و شعر، سفر نورا را تا لحظه‌ای پیش می‌برد که نور در دل تاریکی می‌شکفد.

خلاصه داستان این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد

نورا دیگر نه عشق می‌خواهد، نه جواب و نه حتی آرامش. او در کلبه‌ای متروک، خود را در آینه‌ای قدیمی می‌بیند و احساس می‌کند از حافظه‌ی دنیا پاک شده است. روی آینه نوشته شده است که برای یافتن تاج، باید اول لباس خاک را بپوشی. آینه در گوش نورا زمزمه‌هایی می‌کند. جهان کلبه محو می‌شود. نورا وارد مسیری نورانی می‌شود. آن سوی آینه دختری به نام رها، همزاد نورا، ظاهر می‌شود و او را به بیدارکردن پادشاهی درون دعوت می‌کند.

نورا سفری پر از رمزوراز را طی می‌کند. در پایان سفر، زمین آینه می‌لرزد و رها، همزاد آینه‌ای نورا، با گیسوان سپید و قلبی منتظر به استقبالش می‌آید. نورا او را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید خدا را در چهره‌ی ملکه‌ای دیده است که قلعه‌ای ندارد؛ زنی تنها که رها در نورای وجود است. داستان حاضر با یادِ زن‌هایی پایان می‌یابد که در آینه به‌جای نقص، تجلی نور خدا را دیده‌اند. اثر تأکید می‌کند که ایراد از غبار آینه نیست؛ غبار چشم‌ها را باید زدود.

چرا باید کتاب این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد را بخوانیم؟

داستان این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد که مرکب از داستان، نماد و شعر است، سفری درونی را در قالب ماجرایی فانتزی و تمثیلی روایت کرده است؛ سفری که در آن هر شخصیت، بخشی از روان و تجربه‌ی انسانی را نمایندگی می‌کند. در این کتاب، زبان نثر بارها به شعر نزدیک می‌شود و خودِ شعر نیز در دل روایت حضور دارد. این رفت‌وآمد میان نثر و شعر، حال‌وهوای داستان را به تجربه‌ای احساسی و درونی تبدیل کرده است.

از سوی دیگر، موضوع اصلی کتاب، عبور از خودفریبی و روبه‌روشدن با لایه‌های ناخوشایند نفس است؛ از بخل و خودپسندی تا قضاوت‌گری. ارجاعات قرآنی مانند آیه‌ی نور و دعای ربنا اتمم لنا نورنا نیز نشان می‌دهد که نویسنده سفر درونی نورا را در پیوند با مفاهیم معنوی و الهی دیده است. این پیوند میان داستان نمادین، زبان شاعرانه و تأمل معنوی، کتاب را به اثری تبدیل کرده است که هم برای لذت‌بردن از تصویرها و صحنه‌ها خوانده می‌شود و هم برای فکرکردن به معنای رهایی، نور و ملکه‌ای که قلعه‌ای نمی‌خواهد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

این داستان کوتاه، نمادین و فانتزی به کسانی پیشنهاد می‌شود که به جست‌وجوی درونی، خودشناسی و مفاهیم معنوی فکر می‌کنند یا دوست دارند درباره‌ی ترس‌ها، غرایز، بخل، خودپسندی و قضاوت تأمل کنند. همچنین داستان حاضر به مخاطبانی پیشنهاد می‌شود که از ترکیب نثر و شعر در یک متن داستانی لذت می‌برند.

بخشی از کتاب این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد

«ملاقات با مرد آینه نما

مردی با صورتی از جنس آینه سوت زنان جلوی نورا ظاهر شد ‌، لبخند زد و گفت: واااای تو چقدر زیبایی!

خودت را در آینهٔ من ببین ‌، تو از همه برتری... ببین، فقط خودت را در صورت من ببین. نه فقط زیبایی چهره بلکه همهٔ خوبیهای دنیا فقط در تو جمع شده و گمان نمی کنم هیچ کس از تو برتر باشد.

حال که چنین است دیگر کسی را در خور خود نبین که مقام والای تو را تاب نخواهند آورد و دل مهربانت بر هیچ کس نلرزد و ترحم نکند که تو لایق برترین‌هایی و دیگران شایستهٔ جایگاه پایین تر از تو ...

نورا به صورت آینه‌ای مرد خیره شد و پرسید: ای غریبهٔ آشنا کیستی؟»

معرفی این کتاب در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب این‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاباین‌ ملکه ‌قلعه ای‌ نمی خواهد
موضوعداستان کوتاه، فانتزی، داستان ایرانی
نویسندهشیما عسیسی
انتشاراتسنجاق
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۴/۱۲/۲۴
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۸۶ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۸۷۳۱۸۹۶
تعداد صفحه‌ها۴۶ صفحه
قیمت کتاب۲۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 11985173
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۳

کتاب دوست داشتنی و خوبی بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

مجهول
۳
دیدن تاریکی آغاز دیدن نور است. اما دیدن آن با چشم دل، یعنی تو دیگر تاریکی را دشمن نمی دانی ... بلکه آن را آغوشی می‌دانی برای تولد نوری ژرف تر، و این هنر عشق است. فقط عشق است که در دل شب ستاره می‌کارد.
مجهول
۲
تاریکی‌های درون بسیارند اما هیچ نوری ‌، بی عبور از آن‌ها نمی درخشد. و جز با پذیرش و غلبه بر آن‌ها نمی توان به گنج ناب رهایی رسید.
۱۰۰۱
۲
دیگه نای جنگیدن نداشت. نه با خودش، نه با زندگی، نه حتی با بادهایی که هربار، گوشه‌ای از دلش را به بازی میگرفتند.
۱۰۰۱
۱
(برای دیدن عشق، باید چشم ببندی؛ و برای لمس نور، باید از سایه عبور کنی.)
۱۰۰۱
۰
من یک انسانم که در تمام طول زندگی‌ام خواستم بر هجوم غرایز چیره شوم ولی افسوس که زمین نفس چون آینه پر از صیقل و راز است. سر خوردم در مسیرهایی که گمان می‌کردم عبور از آن حتی با چشم بسته هم آسان است.