
کتاب این ملکه قلعه ای نمی خواهد
معرفی کتاب این ملکه قلعه ای نمی خواهد
کتاب این ملکه قلعه ای نمی خواهد نوشته شیما عسیسی یک داستان کوتاه، نمادین و سرشار از تصویرهای شاعرانه دربارهی سفری درونی است که نشر سنجاق آن را بهصورت الکترونیکی منتشر کرده است. داستان درمورد زنی به نام نورا است که در اوج خستگی و بیپناهی در کلبهای متروک و در لحظهای که هیچچیز از زندگی نمیخواهد، با آینهای قدیمی روبهرو میشود؛ آینهای که او را به جهانی دیگر فرامیخواند. این کتاب با ترکیب نثر داستانی، زبان استعاری و گاه شعر، تجربهای معنوی و درونی را در قالب داستانی فانتزی و تمثیلی روایت کرده است؛ داستان زنی که ملکه است، اما قلعهای نمیخواهد و بهجای تاج و دیوار بهدنبال نوری است که از دل تاریکی میروید. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب این ملکه قلعه ای نمی خواهد
کتاب این ملکه قلعه ای نمی خواهد یک داستان کوتاه و نمادین به قلم شیما عسیسی است. در این داستان کوتاه با نورا آشنا و همراه میشوید. او زنی است که در آغاز در اوج فرسودگی و بیانگیزگی روی تخت غروبزدهی زندگیاش مینشیند و برای نخستین بار هیچ نمیخواهد. این نقطهی تهی، آستانهی آغاز سفر اوست. این کتاب در قالب فصلها و صحنههای پیدرپی و بسیار کوتاه پیش رفته است؛ از «گفتوگو با پرندهی آبی» تا «ملاقات با پادشاه سرزمین عشق» و سپس دیدار با نگهبانان و ساکنان دالان تاریک درون. کتاب این ملکه قلعه ای نمی خواهد نورا را وارد جهانی میکند که در آن هر شخصیت، نماد بخشی از روان و تجربهی انسانی است. این داستان کوتاه با ترکیب نثر و شعر، سفر نورا را تا لحظهای پیش میبرد که نور در دل تاریکی میشکفد.
خلاصه داستان این ملکه قلعه ای نمی خواهد
نورا دیگر نه عشق میخواهد، نه جواب و نه حتی آرامش. او در کلبهای متروک، خود را در آینهای قدیمی میبیند و احساس میکند از حافظهی دنیا پاک شده است. روی آینه نوشته شده است که برای یافتن تاج، باید اول لباس خاک را بپوشی. آینه در گوش نورا زمزمههایی میکند. جهان کلبه محو میشود. نورا وارد مسیری نورانی میشود. آن سوی آینه دختری به نام رها، همزاد نورا، ظاهر میشود و او را به بیدارکردن پادشاهی درون دعوت میکند.
نورا سفری پر از رمزوراز را طی میکند. در پایان سفر، زمین آینه میلرزد و رها، همزاد آینهای نورا، با گیسوان سپید و قلبی منتظر به استقبالش میآید. نورا او را در آغوش میگیرد و میگوید خدا را در چهرهی ملکهای دیده است که قلعهای ندارد؛ زنی تنها که رها در نورای وجود است. داستان حاضر با یادِ زنهایی پایان مییابد که در آینه بهجای نقص، تجلی نور خدا را دیدهاند. اثر تأکید میکند که ایراد از غبار آینه نیست؛ غبار چشمها را باید زدود.
چرا باید کتاب این ملکه قلعه ای نمی خواهد را بخوانیم؟
داستان این ملکه قلعه ای نمی خواهد که مرکب از داستان، نماد و شعر است، سفری درونی را در قالب ماجرایی فانتزی و تمثیلی روایت کرده است؛ سفری که در آن هر شخصیت، بخشی از روان و تجربهی انسانی را نمایندگی میکند. در این کتاب، زبان نثر بارها به شعر نزدیک میشود و خودِ شعر نیز در دل روایت حضور دارد. این رفتوآمد میان نثر و شعر، حالوهوای داستان را به تجربهای احساسی و درونی تبدیل کرده است.
از سوی دیگر، موضوع اصلی کتاب، عبور از خودفریبی و روبهروشدن با لایههای ناخوشایند نفس است؛ از بخل و خودپسندی تا قضاوتگری. ارجاعات قرآنی مانند آیهی نور و دعای ربنا اتمم لنا نورنا نیز نشان میدهد که نویسنده سفر درونی نورا را در پیوند با مفاهیم معنوی و الهی دیده است. این پیوند میان داستان نمادین، زبان شاعرانه و تأمل معنوی، کتاب را به اثری تبدیل کرده است که هم برای لذتبردن از تصویرها و صحنهها خوانده میشود و هم برای فکرکردن به معنای رهایی، نور و ملکهای که قلعهای نمیخواهد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این داستان کوتاه، نمادین و فانتزی به کسانی پیشنهاد میشود که به جستوجوی درونی، خودشناسی و مفاهیم معنوی فکر میکنند یا دوست دارند دربارهی ترسها، غرایز، بخل، خودپسندی و قضاوت تأمل کنند. همچنین داستان حاضر به مخاطبانی پیشنهاد میشود که از ترکیب نثر و شعر در یک متن داستانی لذت میبرند.
بخشی از کتاب این ملکه قلعه ای نمی خواهد
«ملاقات با مرد آینه نما
مردی با صورتی از جنس آینه سوت زنان جلوی نورا ظاهر شد ، لبخند زد و گفت: واااای تو چقدر زیبایی!
خودت را در آینهٔ من ببین ، تو از همه برتری... ببین، فقط خودت را در صورت من ببین. نه فقط زیبایی چهره بلکه همهٔ خوبیهای دنیا فقط در تو جمع شده و گمان نمی کنم هیچ کس از تو برتر باشد.
حال که چنین است دیگر کسی را در خور خود نبین که مقام والای تو را تاب نخواهند آورد و دل مهربانت بر هیچ کس نلرزد و ترحم نکند که تو لایق برترینهایی و دیگران شایستهٔ جایگاه پایین تر از تو ...
نورا به صورت آینهای مرد خیره شد و پرسید: ای غریبهٔ آشنا کیستی؟»
حجم
۱۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۶ صفحه
حجم
۱۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۶ صفحه