
کتاب این بار نجاتش نده
معرفی کتاب این بار نجاتش نده
کتاب این بار نجاتش نده، نوشته معصومه (سوسن) عابدین، را نشر سنجاق در سال ۱۴۰۴ منتشر کرده است. این مجموعه داستان ایرانی، در هر بخش، زنی را در نقطهای حساس از زندگیاش با رابطهها، ترسها، خشمها و انتخابهایش نشان میدهد. هر داستان با یک موقعیت پرتنش شروع میشود و بهتدریج لایههای پنهان شخصیتها و گذشتهی آنها را آشکار میکند. زبان اثر صمیمی، پرجزئیات و نزدیک به گفتوگوهای روزمره است. نویسنده با تکیه بر همین لحن، خشونت پنهان در روابط، سوءتفاهمهای عاطفی، فشارهای خانوادگی و اجتماعی و فرسودگی زنان را نشان میدهد. کتاب حاضر بیش از هر چیز به رابطهی زن و مرد، بدن و حافظه، شرم و خشم میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب این بار نجاتش نده اثر معصومه (سوسن) عابدین
کتاب این بار نجاتش نده، به قلم معصومه (سوسن) عابدین، به زندگی زنان در موقعیتهای مختلف پرداخته است. هر داستان از این مجموعه با یک دوگانه در عنوان شروع میشود؛ مثلاً «وقتی دو دوتاها میشوند پنج تا» یا «عالمشدن چه مشکل، آدمشدن مشکلتر» یا «سه قبر، یک پند». این دوگانهها مثل دو مسیر احتمالی برای هر داستان عمل کردهاند و از همان ابتدا نشان میدهند که هر زندگی میتواند چند جور روایت و چند جور پایان داشته باشد. داستانهای این کتاب، گذشته و حال را در هم میآمیزند؛ شخصیتها مدام بین گذشته و اکنون رفتوبرگشت دارند و همین رفتوبرگشتهاست که ریشهی ترسها، خشمها و انتخابهای امروز آنها را روشن میکند.
مجموعه داستان این بار نجاتش نده به فضاهایی مثل مدرسه، کانون پرورش فکری، جادههای جنوب، اتوبوسهای بینشهری، کارگاه یخسازی، حیاطهای مشترک و خانههای امروزی اشاره میکند و از خلال همین مکانها، دورههای مختلف زندگی شخصیتها را مرور میکند؛ از کودکی و نوجوانی تا میانسالی و پیری. معصومه (سوسن) عابدین در این اثر به موضوعاتی مانند روابط عاشقانه، خشونت خانگی، فشارهای طبقاتی و جنسی، رؤیای دانشگاه، مهاجرت و خستگی زنانی که میان مراقبت از دیگران و مراقبت از خود گیر کردهاند، میپردازد. گفتنی است که این نویسنده در پایان هر داستان، خواننده را در جایگاه تصمیمگیرنده قرار میدهد.
خلاصه داستان این بار نجاتش نده
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
معصومه (سوسن) عابدین چند داستان را کنار هم گذاشته است که در ظاهر از هم جدا هستند اما دغدغهای مشترک دارند. در پایانِ داستانهای این مجموعه، جملهی «حالا تو بنویس. دوست داشتی این داستان چطوری تمام شود؟» مثل آینهای روبهروی خواننده قرار میگیرد تا به این فکر کند که در موقعیتهای مشابه، چه تصمیمی میگیرد و چه پایانی را برای خودش و دیگران میخواهد.
چرا باید کتاب این بار نجاتش نده را بخوانیم؟
مجموعه داستان ایرانی این بار نجاتش نده چند تجربهی بهظاهر پراکنده را کنار هم میگذارد تا تصویری از زندگی امروز زنان و مردان در خانوادهها، خیابانها و رابطهها بسازد. هر داستانْ یک موقعیت آشنا را پیش روی خواننده قرار میدهد. خواندن این کتاب کمک میکند تا زاویهدیدهای مختلف در یک رابطه دیده شود؛ نگاه زن، نگاه مرد و نگاه نسلهای قبلی. این مجموعه داستان نشان میدهد خشونت و کنترل همیشه همراه با فریاد و کتک نیست و گاه در سکوت، کنایه، احساس گناه و نجاتدادنِ مداوم دیگران پنهان شده است. پایان بازِ داستانها خواننده را وادار میکند بهجای تماشای منفعل، دربارهی انتخابها و مسئولیتها فکر کند؛ اینکه در هرکدام از این موقعیتها چه راهی ممکن است و هر راه چه بهایی دارد. اگرچه داستانها در فضاهای متفاوتی میگذرند، همگی به پرسشی مشترک میپردازند؛ تا کجا باید دیگران را نجات داد و از کجا به بعد، نجاتندادنْ تنها راه نجات خود است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب داستان کوتاه دربارهی روابط زن و مرد، خشونت پنهان، فشارهای خانوادگی و تجربههای زیستهی زنان علاقهمند هستند. همچنین کتاب حاضر به خوانندگانی که در حوزههای روانشناسی، مطالعات زنان، مشاورهی خانواده یا مددکاری اجتماعی فعالند و میخواهند نمونههایی ملموس از موقعیتهای پیچیدهی عاطفی و خانوادگی ببینند، پیشنهاد میشود. اگر دوست دارید از خود بپرسید که اگر جای این شخصیت بودم چه میکردم، خواندن این اثر به شما توصیه میشود.
بخشی از کتاب این بار نجاتش نده
«وقتی ماشین داشت روی هوا دورِ خودش میچرخید، نمیدانم چرخش دوم یا سوم یا چهارم... یا چندم بود که به خودم گفتم «ای وای این یعنی تصادف؟!... یعنی الان تصادف کردیم، یعنی الان که ماشین بیاد پایین، میمیریم؟!» هنوز داشت این کلمات توی مغزم چرخ میخورد که نفهمیدم گردنبند صدفیای که از آیینه شیشه آویزان بود خورد به صورتم یا صورت من رفت توی آیینه و گردنبند...! فکر کنم احتمال دوم درست باشد. چون وقتی شیشهخردهها مثل ترکش رفتند توی صورتم حتی فرصت نکردم چشمهایم را ببندم. فقط یک سوزش کوچولو حس کردم و تمام.»
حجم
۹۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۲۲ صفحه
حجم
۹۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۲۲ صفحه
نظرات کاربران
بسیار روان و خواندنی پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید
بعضی اپیزود ها با وجود غمی که داشت، قشنگ بود. اما بعضی کاملا سیاه بود و بسیار غم انگیز.