
کتاب پسری در تابوت آهنی
معرفی کتاب پسری در تابوت آهنی
کتاب پسری در تابوت آهنی نوشتهی گییرمو دلتورو و چاک هوگان با ترجمهی علیرضا شفیعینسب توسط انتشارات پرتقال منتشر شده است. این اثر در قالب مجموعهای با عنوان «فانتوم» عرضه شده که ژانرهای فانتزی، وحشت و معمایی را در هم میآمیزد و مخاطب را به دنیایی پر از سایهها، اسرار و تهدیدهای ناشناخته میبرد. داستان با سقوط یک هواپیمای نظامی در کوهستانهای دورافتاده چین آغاز میشود و گروهی مزدور را در دل برف و سرما، میان گرگهای گرسنه و ویرانههای مرموز، به چالشی مرگبار میکشاند. در این میان، کشف سازهای باستانی و جعبهای آهنی که پسرکی عجیب در آن آرمیده، ماجرا را به سمت ناشناختهها و وحشتی عمیقتر سوق میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پسری در تابوت آهنی
کتاب پسری در تابوت آهنی اثری از گییرمو دلتورو و چاک هوگان است که در ژانر وحشت، فانتزی و معمایی جای میگیرد. این کتاب با تکیهبر عناصر ماورایی و فضاسازی پرتنش، داستان گروهی مزدور را روایت میکند که پس از سقوط هواپیمایشان در کوهستانهای چین، ناچار به پناهگرفتن در ویرانهای باستانی میشوند. نویسندگان با بهرهگیری از فضایی سرد و بیرحم، شخصیتهایی با پیشینههای نظامی و روابط پیچیده را در موقعیتی قرار دادهاند که مرز میان واقعیت و کابوس بهشدت کمرنگ میشود. ساختار کتاب بر پایهی روایت گروهی است که با تهدیدهای طبیعی و فراطبیعی روبهرو میشوند؛ از حملهی گرگهای گرسنه تا مواجهه با جعبهای آهنی و پسرکی مرموز که حضورش، قواعد بقا و عقلانیت را به چالش میکشد. دلتورو و هوگان با خلق فضایی پر از تعلیق و ابهام، خواننده را درگیر معمایی میکنند که هر لحظه ابعاد تازهای پیدا میکند و تا پایان، حس ناامنی و ترس را حفظ میکند.
خلاصه داستان پسری در تابوت آهنی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان با سقوط یک جت نظامی حامل ده مزدور در کوهستانهای برفگرفته چین آغاز میشود. گروه، که برای عملیاتی مخفیانه اعزام شدهاند، پس از سقوط و مرگ خلبانان، ناچار میشوند برای نجات جان خود و مجروحی به نام اولگ، بهسوی سازهای سنگی و باستانی حرکت کنند. در مسیر، با حملهی گرگهای گرسنه روبهرو میشوند و یکی از اعضا را از دست میدهند. پناهگرفتن در ویرانهای عجیب، آنها را با هزارتویی از دیوارهای سنگی، اتاقهای تاریک و نشانههای باستانی روبهرو میکند. در دل این سازه، جعبهای آهنی کشف میشود که پسرکی رنگپریده و عجیب در آن آرمیده است؛ پیکری میان مرگ و زندگی، پوشیده از تارعنکبوت و با سوزنی نقرهای در گردن. کنجکاوی و طمع یکی از اعضا باعث بازشدن جعبه و بیرونکشیدن سوزن میشود؛ اتفاقی که به مرگ او و آغاز رخدادهای هولناکتر میانجامد. پسرک از جعبه ناپدید میشود و نشانههایی از حضور نیرویی ناشناخته و مرگبار در میان گروه ظاهر میشود. همزمان، بیسیم گروه نابود میشود و امید به نجات رنگ میبازد. اعضا، درگیر ترس، بیاعتمادی و تهدیدی فراطبیعی، باید برای بقا تصمیمهای دشواری بگیرند، درحالیکه مرز میان واقعیت و کابوس هر لحظه محوتر میشود.
چرا باید کتاب پسری در تابوت آهنی را بخوانیم؟
این کتاب با ترکیب ژانرهای وحشت، فانتزی و معمایی، تجربهای متفاوت از داستانگویی را ارائه میدهد. فضاسازی سرد و پرتنش، شخصیتپردازی چندلایه و روایت پرتعلیق، مخاطب را تا انتها درگیر نگه میدارد. حضور عناصر ماورایی و ناشناخته، همراه با تهدیدهای ملموس طبیعت و روان انسان، باعث میشود داستان همزمان هم ترسناک و هم تفکربرانگیز باشد. نویسندگان با مهارت، حس ناامنی و اضطراب را در سراسر روایت حفظ کردهاند و با ایجاد معماهای پیدرپی، خواننده را به کشف حقیقت وادار میکنند. این کتاب برای کسانی که به دنبال داستانی پرهیجان، رازآلود و متفاوت هستند، انتخابی جذاب است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان ژانر وحشت، فانتزی و معمایی پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که از داستانهای بقا، موقعیتهای پرتنش و روایتهایی با عناصر ماورایی لذت میبرند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب پسری در تابوت آهنی
«در میان برف که گاه تا زانو و گاه تا کمرشان ارتفاع داشت با گامهای سنگین جلو میرفتند که لیف موقعیت را ارزیابی کرد. اگر اعلام حضور بعدی را انجام نمیدادند دیرکرد برایشان رد میشد، اما پروازشان مخفیانه بود و با طوفانی ناگهانی از مسیر خارج شده بودند. مأموریتشان (قاچاق سلاح و عملیات مخفیانهٔ بیثباتسازی ظرف هفتادودو ساعت) با خاموشیِ کامل بیسیمها انجام شده بود تا بعداً بشود انکار کرد. پروازشان، طبق رصد رادارها، اصلاً وجود خارجی نداشت. اگر خبر نمیدادند، هیچکس دنبالشان نمیآمد. بعد از اینکه مستقر شدند، لیف میتوانست با استفاده از ایستگاههای اعداد، مختصات تقریبیشان را اعلام کند، اما خود ارتباط ممکن بود چند روز طول بکشد، عملیات نجات که دیگر جای خود دارد. آذوقه و باتری و مهماتشان همه محدود بود. لیف آنها را به داخل بیشهای متراکم برد که دستکم مقداری جلوی بادهای بیرحم را میگرفت. آنجا برف هم خیلی عمیق نبود، اما زمین سنگلاخی و نامسطحی داشت. سایهٔ تاریکِ داخل بیشه پیشنمایشی از شب درازِ پیشِ رو بود. پاهای لیف بیحس شده بود، صورتش داشت یخ میزد و دستهایش داخل دستکش هم میسوخت. اما به یاد داشت نزدیک آن بیشه سازهای دیده، پس امید داشت که نزدیکش باشند. اما جنگل، با همان سکوت و تاریکی، ادامه داشت. درختان کاج جلوی نور آسمان طوفانی را میگرفت و باد که در میان تنهها میپیچید، صدایی زیر مانند زمزمه میداد. آرامش عجیب و سنگین جنگل نیز، مانند طوفانی که زمینشان زده بود، شوم و ترسناک بود.»
حجم
۵۶۲٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه
حجم
۵۶۲٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه