
کتاب بعد از روز آخر
معرفی کتاب بعد از روز آخر
کتاب بعد از روز آخر نوشته مهشید امیرشاهی و مجموعهای از داستانهای کوتاه است که نشر امیرکبیر آن را در سالهای ۱۳۵۵ و ۱۳۹۴ منتشر کرده است. این اثر با نگاه موشکافانه و زبان صمیمانه به روایت زندگی روزمره، روابط خانوادگی و دغدغههای نسل جوان و زنان در بستر جامعهی شهری ایران میپردازد. داستانهای این مجموعه، هرکدام با زاویهدید و لحن خاص خود، تجربههای زیسته و احساسات شخصیتهایی را بازتاب میدهند که درگیر فرازونشیبهای عاطفی، اجتماعی و خانوادگی هستند. نویسنده موقعیتهایی را خلق کرده است که در عین سادگی، لایههای عمیقتری از روابط انسانی و هویت فردی را آشکار میکنند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بعد از روز آخر اثر مهشید امیرشاهی
کتاب بعد از روز آخر مجموعهای از داستانهای کوتاه ایرانی به قلم مهشید امیرشاهی است که بهصورت واقعگرایانه و طنزآمیز، زندگی زنان و خانوادهها را در بستر جامعهی معاصر ایران به تصویر کشیده است. این مجموعه داستان کوتاه با تمرکز بر جزئیات زندگی روزمره، روابط میان اعضای خانواده، دغدغههای نوجوانان و جوانان و نقش زنان در خانواده و اجتماع، فضایی ملموس و آشنا برای خواننده ساخته است. هر داستان موقعیتهایی را روایت میکند که گاه تلخ و گاه شیرین هستند و درعینحال تصویری از پیچیدگیهای روابط انسانی ارائه میدهند.
مهشید امیرشاهی در این مجموعه با بهرهگیری از زبان محاورهای و طنز ظریف به نقد سنتها، باورها و رفتارهای رایج در خانوادههای ایرانی پرداخته است. ساختار کتاب بهگونهای است که هر داستان مستقل است، اما در مجموع تصویری کلی از جامعه و خانوادهی ایرانی ارائه میدهد. این اثر علاوهبر روایت داستانهای شخصی به موضوعاتی چون مرگ، جدایی، خاطره، هویت و گذر زمان پرداخته است. عنوان داستانهای این کتاب بهترتیب عبارت است از «بعد از روز آخر»، «مجلس ختم زنانه»، «آغا سلطان کرمانشاهی»، «آخر تعزیه» (تقدیم به استاد محمدجعفر محجوب)، «اسمگذاری بچۀ سیمین»، «مه دره و گرد راه»، «اینترویو» و «در این مکان و در این زمان».
خلاصه کتاب بعد از روز آخر
مجموعهی بعد از روز آخر شامل داستانهایی است که به گوشهای از زندگی شخصیتهای مختلف میپردازند. دغدغههای خواهرانه، روابط مادر و دختر، مراسمهای خانوادگی و خاطرات کودکی ازجمله محورهای اصلی داستانها هستند. در داستان نخست، رابطهی عاطفی و پیچیدهی دو خواهر روایت میشود؛ خواهری که همیشه نگران دیگری است و در بزنگاههای زندگی نقش پناه و تکیهگاه را ایفا میکند. نویسنده حسادت، دلسوزی و وابستگی را در این رابطه به تصویر میکشد. در داستان مجلس ختم زنانه، مراسم عزاداری مادربزرگ بهانهای میشود برای نمایش رفتارهای متناقض و گاه ریاکارانهی اعضای خانواده و فامیل. داستان با طنز تلخ به نقد سنتهای رایج و نقش زنان در این مراسم میپردازد و تضاد میان ظاهر و باطن افراد را آشکار میکند. داستان آغا سلطان کرمانشاهی با محوریت گفتوگوهای نسلهای مختلف به مرور خاطرات و روایتهای شفاهی میپردازد و نقش زنان سالخورده در انتقال فرهنگ و خاطره را برجسته میسازد. در داستانِ آخر تعزیه، زندگی پسرکی به نام تقی و رابطهاش با ناپدری سختگیرش، ابولپاقوطی، روایت میشود؛ داستانی که با نگاه انتقادی به تربیت سنتی و تأثیرش بر شکلگیری شخصیت کودکان میپردازد. در داستان اسمگذاری بچهی سیمین، اختلافنظرهای خانوادگی بر سر انتخاب نام کودک، بهانهای برای نمایش تفاوت نسلها و ارزشهای فرهنگی میشود.
چرا باید کتاب بعد از روز آخر را بخوانیم؟
مجموعه داستان کوتاه بعد از روز آخر تصویری از زندگی خانوادگی و اجتماعی در ایران معاصر ارائه میدهد. این کتاب با پرداختن به موضوعاتی چون روابط خواهرانه، نقش زنان، سنتهای خانوادگی و دغدغههای نوجوانان، فرصتی برای بازاندیشی در ارزشها و رفتارهای روزمره فراهم میکند. طنز ظریف و نگاه انتقادی نویسنده باعث شده است داستانها نهتنها سرگرمکننده، بلکه تأملبرانگیز باشند. خواندن این کتاب به درک بهتر پیچیدگیهای روابط انسانی، شناخت لایههای پنهان سنتها و تجربهی همدلی با شخصیتهایی از طبقات و نسلهای مختلف کمک میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به دوستداران داستانهای کوتاه با درونمایهی اجتماعی، کسانی که دغدغهی روابط خانوادگی و نقش زنان در جامعه را دارند و افرادی که بهدنبال شناخت بهتر فرهنگ و زندگی روزمره در ایران هستند پیشنهاد میشود.
نظر افراد یا مجلههای مشهور درباره این کتاب چیست؟
نادر ابراهیمی، نویسندهی نامدار ایرانی، در ارزیابی خود از آثار مهشید امیرشاهی او را صاحب نگاهی دقیق و موشکافانه و برخوردار از تسلطی کامل به زبان پارسی معرفی و تأکید کرده است که این نویسنده در نوشتنْ مسیر و هدف خود را بهروشنی میشناسد و آگاهانه قلم میزند.
درباره مهشید امیرشاهی
مهشید امیرشاهی زادهی ۲۰ فروردین ۱۳۱۶ در کرمانشاه، نویسنده، طنزپرداز، مترجم و روزنامهنگاری ایرانی است که سالها در پاریس زندگی کرده است. او دومین دختر از سه دخترِ امیر امیرشاهی، قاضی عالیرتبه و بازنشستهی دادگستری و مولود خانلری، از فعالان سیاسی و زنان شاخص زمان خود به شمار میرود. از نوجوانی به نوشتن روی آورد. تحصیلات ابتدایی و بخشی از دبیرستان را در ایران گذراند؛ سپس در مدرسهی شبانهروزی چارتر تاورز در ساسکس انگلستان ادامهی تحصیل داد و پس از دریافت مدارک A Level و O Level در دانشگاه لندن (Woolwich Polytechnic) در رشتهی فیزیک تحصیل کرد. در تمام این دوران شاگردی ممتاز بود. نخستین آثار منتشرشدهی او مجموعه داستانهایی در دههی ۱۳۴۰ شمسی بود. پیش از انقلاب ۱۳۵۷ با کتابهایی چون «کوچهی بنبست» و «سار بیبی خانم» شناخته شد. در جریان انقلاب ۱۳۵۷ بهصراحت از دولت شاپور بختیار حمایت کرد و پس از انقلاب ایران را ترک گفت و فعالیتهای ادبی و سیاسی خود را در تبعید ادامه داد. در کارنامهی مهشید امیرشاهی رمانهای «در حضر»، «در سفر» و مجموعهی چهارجلدی «مادران و دختران» دیده میشود.
این کتاب یا نویسنده چه جوایز و افتخاراتی کسب کرده است؟
مهشید امیرشاهی جایزهی بهترین ترجمهی کتاب کودکان را از سوی شورای کتاب کودک در دو سال متوالی، بورس دانشگاهی راکفلر را در سال تحصیلی ۱۹۹۰ - ۱۹۹۱ میلادی در دانشگاه میشیگان، جایزهی سالانهی بیتا برای هنرهای ایرانی را از دانشگاه استنفورد و در ۱۵ نوامبر ۲۰۱۳ میلادی دریفت کرده است.
بخشی از کتاب بعد از روز آخر
«اگر بدانی سر اسم بچۀ سیمین چه المشنگهای راه انداختند. هرکس یک ساز میزد. دایی اردشیر چون جعفرخان از فرنگ برگشتهگیش را ثابت کرده گاهی هوس میکند نشان بدهد فارسی را هم از بقیه بهتر بلد است. رفته بود و پدر خودش را درآورده بود و از تو شاهنامه برای بچۀ سیمین اسم پیدا کرده بود. چه اسمهایی: هفتواد، خراد، گستهم، ارجاسپ، شغاد. من که این اسمها به گوشم هم نخورده بود. تنها اسمی که شبیه اینها شنیده بودم اسم هوخشتره بود. برای همین هم گفتم، «آخه نمیشه دایی اردشیر.»
دایی گفت، «چی نمیشه؟»
گفتم، «آخه آدم چهطوری بگه: هوخشتره بیا بشین سر لگن. اصلاً نمیشه.»
دایی گفت، «بله؟! هوخشتره چیه؟ باز پرت و پلا گفتی؟»
گفتم، «خب اسمهایی هم که شما گفتین شبیه هوخشترهاس دیگه.»
دایی اردشیر گفت، «مهمل نگو بچه. اینها همه اسامی فارسی سره است و از تو شاهنامه بیرون آمده.»
گفتم، «میدونم، ولی...»
دایی با تحقیر پرسید، «میدونی؟»
یادم نبود جلو دایی نباید چیزی بدانم. راستش اولش هم فقط حدس زده بودم که دایی از تو شاهنامه اسمها را پیدا کرده است. آنهم فقط وقتی دیدم این روزها هی منتخب شاهنامه را ورق میزند و با لبهاش بعضی کلمات را میخواند شستم خبردار شد.»
حجم
۶۴٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۷ صفحه
حجم
۶۴٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۷ صفحه
نظرات کاربران
من این مجموعه داستان را سالیان سال پیش خوانده ام. هنوز کتاب فیزیکی را دارم . چاپ دوم ۱۳۵۵. داستانهای کوتاه مهشید امیرشاهی را خیلی دوست دارم. آغا سلطان کرمانشاهی از این مجموعه را از همه بیشتر دوست دارم. وقتی