
کتاب بازی های ممنوع
معرفی کتاب بازی های ممنوع
کتاب بازی های ممنوع (Jeux Interdits) نوشته فرانسوا بوایه، داستان دو کودک است که در میانهی آشوب و ویرانی جنگ جهانی دوم، دنیای کودکانه و خیالانگیز خود را میسازند؛ دنیایی که در آن، مرگ و زندگی، معصومیت و خشونت، به شکلی شاعرانه و گاه تلخ درهم میآمیزد. این رمان با نگاهی انسانی، تجربهی دوستی و رفاقت پولت و میشل را در دل فاجعه به تصویر میکشد و از خلال نگاه ساده و بیواسطهی آنها، به مفاهیمی چون فقدان، سوگواری و امید میپردازد. قاسم صنعوی این کتاب را برای نشر گل آذین ترجمه کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بازی های ممنوع
کتاب بازی های ممنوع اثر فرانسوا بوایه، داستانی است که در بستر تاریخی فرانسهی اشغالشده توسط نیروهای آلمانی روایت میشود. بوایه با انتخاب دو کودک به عنوان شخصیتهای اصلی، روایتی متفاوت از جنگ و پیامدهای آن ارائه داده است. دختربچهای به نام پولت، پس از ازدستدادن والدینش، تنها و بیپناه در جادهها سرگردان است. او در روستایی کوچک با پسربچهای به نام میشل آشنا میشود و این آشنایی، نقطهی آغاز ماجراهای مشترک و شکلگیری دنیای کودکانهی آنهاست.
فرانسوا بوایه در این کتاب، با زبانی ساده و تصویری، دنیای کودکان را در مواجهه با واقعیت تلخ جنگ به تصویر کشیده است. ساختار داستان بر پایهی تقابل میان دنیای معصومانهی کودکان و خشونت بیرحمانهی بزرگترها شکل گرفته و در خلال روایت، به موضوعاتی چون مرگ، سوگواری، بازی، تخیل و تلاش برای معنا دادن به فقدان پرداخته است. بازی های ممنوع، با بهرهگیری از عناصر طنز تلخ و نگاه شاعرانه، تصویری از مقاومت روانی کودکان در برابر واقعیتهای تلخ و تلاش آنها برای بازسازی نظم و معنا در جهانی آشفته ارائه میدهد.
نکتهی جالب در مورد کتاب این است که بوایه که اساساً فیلمنامهنویس بود، ابتدا این داستان را به صورت فیلمنامه نوشت ولی هیچ استودیویی در فرانسه حاضر به پذیرش آن نشد. بوایه به امید خواندهشدن، آن را به رمان تبدیل کرد و با عنوان بازیهای پنهان در سال ۱۹۴۷ به انتشار رساند. بر خلاف انتظارش، رمان هم مورد استقبال قرار نگرفت و تبدیل به شکستی مطلق شد. ولی چند سال بعد و به شکل عجیبی این رمان در آمریکا دیده شد و از نظر تجاری به موفقیت بزرگی رسید. همین باعث شد که فرانسویها رمان را دوباره بخوانند و فیلمی موفق و معروف از روی آن اقتباس کنند.
خلاصه داستان بازی های ممنوع
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان بازی های ممنوع با صحنهی کوچ مردم وحشتزده از پاریس آغاز میشود؛ جایی که هواپیماهای دشمن بیرحمانه به کاروانهای پناهندگان حمله میکنند. در این میان، پولت، دختربچهای نهساله، والدینش را از دست میدهد و تنها با سگش در جادهها سرگردان میشود. پس از مرگ سگ، پولت در روستای سنفه با میشل، پسربچهای روستایی، آشنا میشود. این دو کودک، هر یک به نوعی با فقدان و تنهایی دستوپنجه نرم میکنند و در کنار هم، دنیایی تازه میسازند که در آن، بازیها و آیینهای کودکانه جایگزین واقعیت تلخ اطرافشان میشود.
پولت و میشل، با دفنکردن حیوانات مرده و ساختن قبرهای کوچک برای آنها، نوعی آیین سوگواری کودکانه را شکل میدهند؛ آیینی که از نگاه بزرگترها عجیب و حتی ناپسند است. این بازیها، که در واقع تلاشی برای کنارآمدن با مرگ و فقدان است، بهتدریج به بخشی از زندگی روزمرهی آنها بدل میشود. در خلال این ماجراها، رابطهی دو کودک عمیقتر میشود و آنها با همدلی و تخیل، به مقابله با ترسها و غمهای خود میپردازند. روایت، با نگاهی شاعرانه و گاه طنزآمیز، دنیای کودکان را در دل فاجعهی جنگ به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه تخیل و بازی میتواند پناهگاهی برای روح زخمخوردهی انسان باشد.
چرا باید کتاب بازی های ممنوع را بخوانیم؟
این کتاب، با تمرکز بر نگاه و احساسات کودکان، به موضوعاتی چون فقدان، سوگواری، تخیل و مقاومت روانی میپردازد و نشان میدهد که چگونه دنیای کودکانه میتواند در برابر واقعیتهای تلخ، پناهگاهی برای امید و معنا باشد. روایت شاعرانه و طنز تلخ اثر، فرصتی برای تأمل دربارهی تأثیر جنگ بر روان انسان و شیوههای مواجهه با رنج فراهم میکند.
خواندن کتاب بازی های ممنوع را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن بازی های ممنوع به علاقهمندان به ادبیات فرانسه، دوستداران روایتهای ضدجنگ و کسانی که به موضوعات فقدان، سوگواری و تابآوری علاقه دارند پیشنهاد میشود.
اقتباسها از کتاب بازی های ممنوع
در سال ۱۹۵۲ فیلمی به همین نام (Forbidden Games) از روی رمان اقتباس شد که بسیار مورد استقبال منتقدین و مخاطبان قرار گرفت. کارگردان این اثر رنه کلمان بود و در آن بریژیت فوسی بازی میکرد. این فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان، برندهی جایزهی شیر طلایی ونیز و برندهی جایزهی بهترین فیلم بفتا شد.
درباره قاسم صنعوی
قاسم صنعوی (متولد ۱۳۱۶) نویسنده و مترجم زبان فرانسوی است. او دانشآموختهی رشتههای زبان و ادبیات فرانسه از دانشگاه فردوسی و حقوق از دانشگاه تهران است. صنعوی کارمند ادارهی دادگستری بود ولی مدتی در وزارت فرهنگ و هنر فعالیت داشت و در ضمن آنها، سالها سردبیری مجلهی سخن و مدیر مسئولی رودکی را هم بر عهده داشت که هر دو از نشریات معتبر دوران خود محسوب میشدند. کارنامهی ادبی او بسیار گسترده است و طیف وسیعی از آثار، از رمان، نمایشنامه تا کتابهای نظری را در بر میگیرد. او کتابهای نویسندگانی چون سیمون دوبووار، ژان پل سارتر، گابریل گارسیا مارکز، میلان کوندرا، راسین، پیر کورنی، اریک امانوئل اشمیت و حتی نویسندگان کمتر شناختهشدهی اروپایی را ترجمه کرده است. «جنس دوم» (از دوبووار)، «مگسها»، «دستهای آلوده» و «نکراسوف» (از سارتر) از جمله معروفترین ترجمههای صنعوی هستند.
بخشی از کتاب بازی های ممنوع
«ستون بار دیگر مثل کرم خاکی درازی با زحمت به راه افتاد. سر پیش میرفت، دم متوقف میشد، سر از حرکت میماند، دم پیش میرفت. پولت که پخش زمین شده بود، سرش را بلند کرد و ناگهان پاها را دید. پاها، پاها، ساق پاها، ساقهای پا.
او هم قد راست کرد و به راهپیماییاش ادامه داد. سپس حواسپرت و گیج، به فکر افتاد پاهای پدرش را تشخیص دهد، زیرا در آن هنگام، اعتماد کردن به کفشها کار غیرممکنی بود. تمام مردم، یا تقریباً تمامشان، پابرهنه راه میرفتند. اینجا و آنجا، تک و توکی، چند کفش کهنه و سوراخ، کفشهای چوبی پراکنده، اما بیحرکت و خالی، دیده میشد.
پولت به پاهایی که از آنها خون میریخت دقیق شد: خون صورتی، خون ارغوانی، خون زردفام، خون کثیف و کبود، خون سرخ شقایقرنگ، سرخ تمشکرنگ، سرخ آلبالویی، سرخ به رنگ انگور فرنگی، سرخ گوجهفرنگی، سرخ توتفرنگی. آن وقت انگشت سبابهاش را بهشدت گاز گرفت تا ببیند. اما از انگشت خونی نیامد. فقط دو رد کوچک دندان پیدا شد، دو اثر ناچیز.
بیآن که اعتقاد قلبی داشته باشد گفت: "سرخی خون".
موج جمعیت او را به طرف پایین تپه کشاند.
به یاد آورد که پدرش تقریباً سیاه شده بود. از شب پیش از او خون میریخت. و صبح، سپیدهٔ صبح، به پاشنهٔ پایش یک میوهٔ کثیف و لهیده داشت، یک توت سفت و خشکیده.
پولت چند میوهٔ سیاه دیگر هم دید: گوجههای وحشی اندکی بنفش، آلبالوهایی اندک سرخ، اما توت له شدهٔ واقعاً سیاه ندید...»
