
کتاب آتش دل
معرفی کتاب آتش دل
معرفی کتاب آتش ��ل
کتاب الکترونیکی «ای ی (مجموعه داستان کوتاه)» با همکاری نویسندگانی چون الهام بیرانوند، زینب شاهسواری، ابوذر ذاکری و ریحانه حسنیراد و به همت نشر دال منتشر شده است. این مجموعه شامل چند داستان کوتاه با محوریت زندگی، اعتیاد، خانواده و امید است که هرکدام از زاویهای متفاوت به مسائل اجتماعی و انسانی میپردازند. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آتش دل
این مجموعه داستان کوتاه در فضایی معاصر و شهری روایت میشود و دغدغههایی چون اعتیاد، فقر، روابط خانوادگی و تلاش برای رهایی از چرخههای تکرارشوندهٔ زندگی را به تصویر میکشد. داستانها اغلب در بستر محلههای قدیمی و میان طبقات فرودست جامعه میگذرند و شخصیتهایی را نشان میدهند که با مشکلاتی مانند خم��ری، بیپولی، طردشدگی و حسرت گذشته دستوپنجه نرم میکنند. هر داستان با نگاهی واقعگرایانه و گاه تلخ، اما با رگههایی از امید و امکان تغییر، به سراغ شخصیتهایی میرود که در تلاشاند معنایی تازه برای زندگی خود بیابند. این مجموعه در دورهای نوشته شده که مسائل اجتماعی و بحرانهای فردی در جامعه پررنگ است و نویسندگان با انتخاب سوژههایی ملموس، سعی کردهاند صدای آدمهایی باشند که معمولاً کمتر شنیده میشوند. فضای داستانها اغلب با مناسبتهایی چون محرم و آیینهای مذهبی گره خورده و این پیوند، لایههای عمیقتری به روایتها میبخشد.
خلاصه کتاب آتش دل
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستانهای «ای ی» هرکدام روایتی مستقل دارند اما درونمایههایی مشترک را دنبال میکنن��. در داستان «آبگوشت» الهام بیرانوند، داوود پسری است که با اعتیاد دستوپنجه نرم میکند و رابطهای پرتنش با مادرش دارد. او درگیر خماری و بیپولی، حتی دیگ آبگوشت نذری مادرش را برای تهیه مواد میفروشد و در این مسیر با خاطرات کودکی و عزاداریهای محرم روبهرو میشود. داستان «ساقی» نوشتهٔ زینب شاهسواری، از زبان فردی روایت میشود که در خماری به دنبال مواد است و در شلوغی دستههای عزاداری محرم، با گذشته و عشق ازدسترفتهاش روبهرو میشود. این داستان به تقابل سنت و اعتیاد و حسرتهای جوانی میپردازد. «منحنی برای بقا» اثر ابوذر ذاکری، فضایی متفاوت دارد و با لحنی طنزآمیز و دیالوگمحور، اضطراب و بحران را در موقعیتی شبهآخرالزمانی به تصویر میکشد؛ جایی که شخصیتها باید برای نجات خود و دیگران راهی بیابند. در نهایت، داستان «آتش دل» از ریحانه حسنیراد، سرگذشت متین را روایت میکند؛ جوانی که پس از سالها اعتیاد و طردشدگی، با نجات یک دختربچه از آتشسوزی، جرقهای از امید در دلش روشن میشود و تصمیم میگیرد زندگی تازهای را آغاز کند. این داستانها با پرداختن به زخمهای اجتماعی و فردی، امکان رستگاری و تغییر را در دل تاریکی جستوجو میکنند.
چرا باید کتاب آتش دل را خواند؟
این مجموعه داستان کوتاه با روایتهایی از زندگی واقعی و ملموس، به سراغ موضوعاتی میرود که کمتر در ادبیات رسمی بازتاب یافتهاند. نویسندگان با انتخاب شخصیتهایی از حاشیه و طبقات فرودست، تجربههایی از اعتیاد، فقر، طردشدگی و امید را به تصویر میکشند و خواننده را با جهان آدمهایی روبهرو میکنند که در جستوجوی معنا و رهاییاند. مواج��ه با این روایتها میتواند زاویهٔ دید تازهای نسبت به مسائل اجتماعی و انسانی ایجاد کند و فرصتی برای همدلی و تأمل فراهم آورد.
خواندن کتاب آتش دل را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب برای علاقهمندان به داستانهای اجتماعی، روایتهای شهری و دغدغههای معاصر مناسب است. کسانی که به موضوعاتی چون اعتیاد، فقر، خانواده و تلاش برای تغییر علاقه دارند، میتوانند با این مجموعه ارتباط برقرار کنند. همچنین برای مخاطبانی که به دنبال داستانهایی با شخصیتهای واقعی و فضاهای ملموس هستند، این اثر پیشنهاد میشود.
فهرست کتاب آتش دل
- آبگوشت (الهام بیرانوند): روایت زندگی داوود و مادرش در بستر اعتیاد، فقر و مناسبتهای مذهبی، با تمرکز بر رابطهٔ مادر و پسر و تلاش برای رهایی از چرخهٔ تکرار. - ساقی (زینب شا��سواری): داستان فردی درگیر اعتیاد که در شلوغی محرم و دستههای عزاداری، با گذشته و حسرتهایش مواجه میشود و به تقابل سنت و بحران فردی میپردازد. - منحنی برای بقا (ابوذر ذاکری): داستانی دیالوگمحور و طنزآمیز که اضطراب و بحران را در موقعیتی بحرانی و آخرالزمانی به تصویر میکشد و شخصیتها را در جستوجوی راه نجات قرار میدهد. - آتش دل (ریحانه حسنیراد): سرگذشت متین، جوانی که پس از سالها اعتیاد و طردشدگی، با نجات یک دختربچه از آتش، امیدی تازه در دلش شکل میگیرد و تصمیم به تغییر میگیرد.
بخشی از کتاب آتش دل
«به در خانه رسید. دکمهٔ یکی از آستینهایش را بست. لباسهایش را تکاند و زنگ در را فشار داد. صدای قدمهای مادرش را شنید که لنگانلنگان میآمد در را باز کند. صدیقهخانم در را باز کرد و وقتی داوود را د��د لبخندی زد و گفت: «سلام مادر دردت به جونم اومدی؟ بیا که بهموقع رسیدی.» داوود سلام سردی کرد و بیتوجه به صدیقهخانم باعجله به داخل خانه رفت. صدیقهخانم پشت سر داوود راه افتاد؛ و با آبوتاب تعریف میکرد که همسایهٔ جدید برایشان گوشت نذری آورده و بعد از مدتها آبگوشت بار گذاشته. داوود انگار که صحبتهای صدیقهخانم را نمیشنید کتونیهای خاکی و کهنهاش را درآورد و به کنار دیوار پرت کرد و باعجله به سمت اتاق کوچکی که درش همیشه قفل بود، رفت. داوود در حالی که بینیاش را بالا میکشید و به زمین نگاه میکرد، به سمت مادرش برگشت و با لحن طلبکارانهای گفت: «کلید این خرابشده رو بده کار دارم.» صدیقهخانم چادرش را که به کمر بسته بود، درآورد و روی متکای کنار دیوار انداخت و بیتوجه به داوود به داخل...»
حجم
۲۳۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۴ صفحه
حجم
۲۳۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۴ صفحه
