معرفی و دانلود کتاب روزگاران: کتاب زنان خرمشهر + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب روزگاران: کتاب زنان خرمشهر

کتاب روزگاران: کتاب زنان خرمشهر

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۱۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
بتول کازرونیان
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب روزگاران: کتاب زنان خرمشهر

«کتاب زنان خرمشهر» از مجموعه روزگاران، به نقش زنان در جنگ تحمیلی با محوریت اشغال و آزادسازی خرمشهر می‌پردازد.

در بخشی از مقدمه کتاب می‌خوانیم:

سال‌ها پیش، وقتی دشمن آمده بود سمت خرمشهر، وقتی همه‌ی زندگیمان بی‌آن‌که بخواهیم یا انتخاب کنیم با جنگ پیوند خورده بود و اصلاً همه‌ی زندگیمان شده بود جنگ، درست یک شب مانده به روزی که خرمشهر را گرفتند و خرمشهر شد خونین‌شهر، محسن راستانی آمد. یک ضبط صوت کوچک با خودش داشت. به ما که از شهر آمدیم گفت «در خرمشهر چه خبر بود؟» و صدای من را ضبط کرد. من گفتم «چیزی غیر از عشق نبود.»

هنوز هم بر این باورم. و حالا بعد از این همه سال، صد خاطره‌ی عاشقانه از زندگی زنان خرمشهر را نوشته‌ام. بعد از سال‌ها و در تمام این سال‌ها همیشه حس عجیبی با من بوده است؛ حسی نگفتنی. حسی درست مانند حس هبوط.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب روزگاران: کتاب زنان خرمشهر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابروزگاران: کتاب زنان خرمشهر
موضوعدفاع مقدس
نویسندهبتول کازرونیان
انتشاراتانتشارات روایت فتح
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۸/۰۸/۲۴
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۰۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۵۱۸۲۳۸۵
تعداد صفحه‌ها۱۰۱ صفحه
قیمت کتاب۱۵۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه آزادسازی خرمشهر

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کمیل تایی
۱۳۹۸/۰۷/۲۴

مجموعه کتابهای روزگاران عالین... عالی... ای کاش هزاران هزار از این خاطرات با همین قلم ثبت میشد همیشه تو کتابخونه‌ام هستن. هروقت برشون میدارم حتما یکی دوتا از خاطراتش رو میخونم... و البته هیچوقت موفق نمیشم به یکی دوتا بسنده کنم...بیشتر

۱
کاربر ۱۶۶۸۶۴۸
۱۴۰۴/۰۹/۱۱

توصیه نمیکنم.

۰
غریبه
۱۳۹۵/۱۱/۲۶

زیاد جالب نبود خیلی کوتاه بودند خاطرات.

۰
پسرخوانده مرحوم صاحب مغازل
۱۳۹۴/۰۴/۰۲

اگر فارسی بلد نبودم، برای خواندن این کتاب یاد می گرفتم؛ کتاب بسیار عالی است

۰

بریده‌هایی از کتاب

Arman
۲۷
۴۴ گفتم «زود باش دیگه، چه‌کار می‌کنی مادر؟ الآن عراقی‌ها می‌رسن.» گفت «صبر کن کلید بردارم.» ـ کلید برای چی؟ ـ ای مادر! وقتی برگشتیم، درِ خونه رو با چی باز کنم؟
bahar narenj
۸
می‌گفت «این همه سال عمر کردم، ولی فقط پنج ساعتی که خودمون رو به مُردن زده بودیم که عراقی‌ها تیر خلاص نزنند به‌مون، معنی زندگی رو فهمیدم.»
کمیل تایی
۶
پسرش که به دنیا آمد، هشت ماه بود شوهرش شهید شده بود. بعد شش هفت سال دیدمش. حال پسرش را پرسیدم. گفت «شش ساله که شد، توی مدرسه یادش دادند بنویسه بابا آب داد. خودم یادش دادم بنویسه بابا جان داد.»
melodious_78
۴
دو بار خواب دیدم یک نفر می‌آمد و می‌گفت «این که بزرگش می‌کنی، باید در عید قربان، قربانی بشه.» از شوهرم پرسیدم «خواب بدیه، نه؟» شوهرم آرام لب‌هایش را گاز گرفت و گفت «نه، پاشو نمازت رو بخون. چند روز دیگه عید قربانه، گوسفند می‌کشیم.» گفتم «ما که حاجی نیستیم.» گفت «عیبی نداره. برای سلامتی پسرمون.» بیست و سه سال بعد، عراقی‌ها داشتند خرمشهر را می‌گرفتند، عید قربان بود. توی آبادان هم گوسفند پیدا نمی‌شد که قربانی کنیم. دلم شور می‌زد. می‌گفتم «نکنه روز قربانی شدن محمود باشه؟» وقتی رفتم بالای سرش، دیدم ترکش عین تیغ شاه‌رگش را بریده است.