معرفی و دانلود کتاب صدای زندگی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب صدای زندگی
off
٪۸۰
subscriptionAvailable

کتاب صدای زندگی

داستان‌هایی واقعی به قلم معروف‌ترین روانپزشک ترکیه

نوع کتاب
۴.۰(از ۳ امتیاز)
انتشارات: 
نشر گویا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب صدای زندگی

کتاب صدای زندگی نوشتهٔ گلسرن بودایجی اوغلو و ترجمهٔ شهرزاد صدر است. نشر گویا این کتاب را منتشر کرده است. این اثر، داستان‌هایی واقعی به قلم معروف‌ترین روان‌پزشک ترکیه است.

درباره کتاب صدای زندگی

کتاب صدای زندگی (Hayatın Sesi) برابر با داستان‌هایی واقعی به قلم معروف‌ترین روان‌پزشک ترکیه، گلسرن بودایجی اوغلو (Gülseren Budayıcıoğlu) است. این کتاب داستان‌هایی تأثیرگذار از زندگی پردرد و رنج افرادی را روایت کرده است که درست از جنس خود ما هستند. نویسنده در تلاش بوده است تا با روایت داستان‌هایی کوتاه اما واقعی از زندگی کسانی که برای درمان به او مراجعه کرده‌اند، به ما کمک کند تا خودمان را در خلال این داستان‌ها بشناسیم و با امید و انگیزه به مقابله با مشکلات زندگی شخصی خود برویم. او اهمیت ارتباطات انسانی در زندگی را یادآوری کرده است. این نویسنده باور دارد که حمایت و پشتیبانی عاطفی نزدیکان، دوستان و اعضای خانواده می‌تواند یکی از مهم‌ترین عوامل در جهت افزایش شادی در زندگی و مقابله با مشکلات، با اعتمادبه‌نفس بیشتر و روحیه‌ای قوی‌تر باشد. گلسرن بودایجی اوغلو کوشیده است داستان‌های عبرت‌انگیز خود را با ساده‌ترین زبان ممکن روایت کند و از بیان‌کردن مفاهیم روان‌شناسی با اصطلاحاتی سخت و پیچیده پرهیز کند.

خواندن کتاب صدای زندگی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران مطالعهٔ داستان‌هایی واقعی به قلم معروف‌ترین روان‌پزشک ترکیه پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب صدای زندگی

«پروفسوری که از همسرش کتک می‌خورد

پیش از این خیلی عیدها را دوست داشتم کودکیست دیگر. بی‌صبرانه منتظر آمدن عید بودم، چون عیدها هدیه می‌گرفتیم. شب عید آرزو می‌کردیم که زودتر صبح شود و هدایایمان را باز کنیم.

در دوره کودکی ما، زندگی آنقدر شلوغ و پرسرعت نمی‌گذشت. شاید هم به خاطر این بود که عیدها و ایام خاص برای ما خیلی مهم بود. ما آدم‌هایی بودیم که قدر روزها را می‌دانستیم و از آن لذت می‌بردیم.

کودکی علی‌رغم خوبی‌ها و بدی‌هایش از حافظه هیچ کداممان پاک نخواهد شد درست نمی‌گویم؟

حالا بیایید همه با هم به اتاق قرمز من برویم و ببینیم مهمان امروز چه داستان‌هایی برای گفتن دارد.

زنی حدود چهل ساله که موهای قهوه‌ای خود را پشت‌سر بسته بود، با قدی بلند و صورتی زیبا که فقط رژلب صورتی به لب داشت وارد اتاق شد.

با کت و شلوار لاجوردی و کیف بزرگی که داشت به نظر زنی می‌آمد که برای خودش کار و باری دارد و صاحب شغل است.

هرچه که می‌خواست بگوید معلوم بود که خیلی از گفتن آن شرم دارد. یکی دو جمله گفتم تا به او آرامش دهم و بعد سر خود را پایین انداخت و به آرامی شروع به حرف زدن کرد.

خانم دکتر خواهش می‌کنم که مرا خجالت زده نکنید. مجبورم که این اتفاقات را با کسی در میان بگذارم شاید شما بتوانید راهی به من نشان دهید.

پانزده سال است که ازدواج کردم و دختر سیزده ساله‌ای دارم و هنوز هم از شوهرم کتک می‌خورم.

«درونم را اندوهی فرا گرفت، کسی که کتک می‌خورد اوست و کسی که خجالت زده می‌شود بازهم اوست. یکی از احساساتی که خیلی مرا تحت تأثیر قرار داده همین خجالت کشیدن است، افراد بسیاری را دیدم که با اعتماد به نفس و آرام به نظر می‌رسیدند اما از بسیاری از مسائل خجالت زده بودند چرا؟ شاید به خاطر این است که در کودکی پدر و مادرمان خیلی روی این موضوع تأکید داشتند که مهم است که دیگران در مورد ما چه فکر می‌کنند.»

دکتر جان، مگر من انسان نیستم چرا زندگی با من اینگونه می‌کند؟ آیا زن بودن و یا دختر بودن گناه است؟ اگر گناه هست تقصیر من نیست، من خودم صاحب یک دختر هستم و نمی‌خواهم سرنوشت او شبیه من شود.

«به نظر من از آنجایی که دختر نوجوان او در اولین بهار زندگی خود شاهد چنین اتفاقاتی بوده سرنوشت او نیز ممکن است به این سمت برود.»

سال‌ها درس خواندم تا جایگاه خوبی داشته باشم. می‌دانید بسیار تلاش کردم تا عضوهیئت علمی یک دانشگاه شوم. فقط برای اینکه شغل خوبی داشته باشم و زیر ظلم نباشم اما چه شد؟ الان شرایطم بدتر شده. با خودم می‌گویم چطور ممکن است هم پروفسورباشی و هم از شوهرت کتک بخوری. درست است که در دلم اینگونه گفتم ولی زنان بسیاری با شغل‌های خیلی خوب را دیدم که دچار این مشکل هستند.

پدرم نه فقط ما را بلکه مادرمان را هم بسیار کتک می‌زد. به خصوص روزهایی که مشروب می‌خورد ما به دنبال سوراخی در خانه می‌گشتیم تا از دستش قایم شویم، مادرم خیلی مظلوم بود و صدایش در نمی‌آمد. زیرا اگر هم صدایش در می‌آمد می‌دانست که چه بلایی سرش می‌آمد خیلی می‌ترسید که در و همسایه بشنوند و او خجالت زده شود. اما پدرم اصلاً از این موضوع ناراحت نبود اصلاً خجالت نمی‌کشید و تا می‌توانست فریاد می‌زد. ما چهار بچه بودیم، دو دختر و دو پسر. من بزرگ‌ترین بچه بودم. بعداً خواهرم به دنیا آمد. ما دو دختر هرچه تلاش می‌کردیم تا مادرمان را از دست پدرم نجات دهیم خودمان هم کتک می‌خوردیم. وقتی می‌گویم کتک یکی دو تا سیلی در نظر نگیرید پدرم به حد کشت ما را می‌زد. اما وقتی از خواب بیدار می‌شد انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.

پسرها وقتی بزرگ‌تر شدند دیگر نتوانست آن‌ها را بزند. اما من وقتی که سال سوم پزشکی بودم هم از مادرم کتک خوردم.

«از مادرش؟ یعنی پدرش کم نبود مادرش هم آن‌ها را اذیت می‌کرد؟»

مادرت چرا تو را می‌زد؟»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب صدای زندگی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:صدای زندگی
عنوان دیگر:داستان‌هایی واقعی به قلم معروف‌ترین روانپزشک ترکیه
موضوع:داستان کوتاه، داستان خارجی، خاطرات
نویسنده:گلسرن بودایجی اوغلو
مترجم:شهرزاد صدر
انتشارات:نشر گویا
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۳/۱۱/۲۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۲۷ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۳۱۲۲۳۲۳
تعداد صفحه‌ها:۲۳۹ صفحه
قیمت کتاب:۱۰۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی صدای زندگی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ketabkhan
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۲/۰۶

برای من بیشتر شبیه دلنوشته بود تا کتاب پربار ، کتاب خا تخصصی تر اما روان هست و ضمن اینکه سریال اتاق قرمز رو یادمه برای اولین بار دیدم ،دید خوبی داد اما توان رقابت با کتاب ها معروف این...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

ketabkhan
۳
«در حقیقت جملهٔ کلیدی همین است: دیگر تکرار نخواهم کرد. در صورتی که اگر شخصی کاری را انجام می‌دهد احتمال اینکه برای بار دوم هم آن کار را انجام دهد ۵۰ درصد است. اما اگر بیشتر از یک بار تکرار کند تقریبا قطعی است که دائماً آن کار را انجام خواهد داد
farnaz
۱
قدیمی‌ها گفته‌اند که: "لانه را همیشه پرندهٔ ماده می‌سازد." چیزی که آن خانه را زیبا می‌کند و تبدیل به خانه می‌کند و به آن گرما می‌دهد همیشه زنان هستند. وقتی زن قدمش را به آن خانه می‌گذارد قوانین آن خانه را بنا می‌کند. می‌خواهد خانه‌ای باشد که فکر و رویایش را داشته. اما اگر مردی مانند یک مهمان وارد آن خانه شود و برود و خودش را متعلق به آن خانه نداند و فکر کند که وقتی به خانه می‌آید با کوله باری از حرف‌ها و ناله‌ها درگیر خواهد شد طبیعتاً نخواهد خواست که قدم به آن خانه بگذارد. بسیاری از زنان این کار را انجام می‌دهند. یعنی بسیاری از ما فکر می‌کنیم آن خانه فقط خانهٔ ماست و وقتی که خانه ماست ما باید قوانین آنجا را بنا بگذاریم.
لاله
۱
یادمان باشد که ما تقدیری داریم که نمی‌توان از آن فرار کرد. اما می‌توان بسیاری از قسمت‌های آن را تغییر داد. اگر با تمام وجود تلاش کنیم می‌شود بسیاری از قسمت‌های آن را به نفع خودمان تغییر دهیم.
لاله
۱
تعادل یعنی توجهی که دو طرف به هم نشان می‌دهند، عشق و محبت و علاقه هم باید متعادل باشد. این موضوع فقط در مورد روابط عاطفی صادق نیست بلکه در مورد دوستی‌ها- همسایگی‌ها- روابط کاری و حتی روابط بین پدر و مادر و خواهر و برادرها نیز صادق است. یعنی عشق هم قوانین و تعادل خودش را دارد.
ketabkhan
۱
اگر تو دست از تلاش برداری و دائماً ناامید باشی زندگی تو را همواره به همان سو خواهد برد. تا زمانی که باور کنی دوست داشته خواهی شد، موفق خواهی شد زندگی هم آن را باور می‌کند و آن را نصیبِ تو می‌کند
ketabkhan
۱
او دنیایی را نمی‌شناسد که به او محبت شود به او احترام گذاشته شود و به حقوق اولیه‌اش احترام گذاشته شود. اگر کسی خیلی به او محبت و احترام کند فکر می‌کند که حتماً کاسه‌ای زیر نیم کاسه است او نمی‌تواند به چنین اشخاصی اعتماد کند. خودش را در چنین محیطی بیگانه می‌داند انگار در سرزمینی غریبه و ناشناس زندگی می‌کند.
ماجده
۱
رنج هم عادتی است که به راحتی ترک نمی‌شود. مانند عادت به مواد مخدر احساس بسیار قدرتمندی است. همانطور که همیشه گفته‌ام مردم ما به خاطر بعضی از فاکتورهای فرهنگی و به خاطر زندگی گذشته معتاد به درد و رنج می‌شوند
ماجده
۱
عشق و محبت و علاقه هم باید متعادل باشد. این موضوع فقط در مورد روابط عاطفی صادق نیست بلکه در مورد دوستی‌ها- همسایگی‌ها- روابط کاری و حتی روابط بین پدر و مادر و خواهر و برادرها نیز صادق است. یعنی عشق هم قوانین و تعادل خودش را دارد.
farnaz
۰
خشونت فقط حملهٔ فیزیکی به طرف مقابل نیست. تهدید کردن- باجگیری کردن - تحقیر کردن- خجالت زده کردن و تجاوزهم شامل آن می‌شود.
farnaz
۰
بسیاری از ما در تمام عمرمان نتوانستیم من بگوییم بلکه همیشه ما گفته‌ایم. به همین خاطر هم خیلی رنج‌ها متحمل شده‌ایم.