با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
شهیدان زنده

دانلود و خرید کتاب شهیدان زنده

۴٫۹ از ۱۹ نظر
۴٫۹ از ۱۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب شهیدان زنده  نوشته  گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب شهیدان زنده

«شهیدان زنده‌اند» چهل حکایت از حضور شهدا در دنیا پس از شهادت است که به همت گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

روزی که رضا شهید شد، تا سه روز پای حجله گریه می‌کرد. بعد هم گفت: من می‌روم جبهه. از رضا خواسته‌ام تا قبل از چهلم او شهید شوم... چهلم رضا بود که خبر شهادت حسن را آوردند.

مادر رضا بسیار به او علاقه داشت. اصلاً نمی‌توانست دوری او را تحمل کند. مدتی بعد از شهادت رضا در بستر بیماری افتاد. لحظات آخرش را خوب به یاد دارم. گویی رضا را بر بالین خود می‌دید.

ناگهان گفت: رضاجان، نگران نباش، فقط سرم درد می‌کند. سرم را روی زانویت بگذار، سرم را توی دستانت بگیر. این آخرین جملاتش بود. فردا شب که خوابش را دیدیم در جمع شهدا بود. خیلی زیبا شده بود. گفت: خیلی خوبم و درد ندارم. رضا کنار من است و مراقب من!

همسرش می‌گفت: یک شب دخترم زهرا به شدت در تب می‌سوخت، از بس گریه کرد واقعی عاصی شدم. دیگر توان و قدرتی برای آرام کردن زهرا نداشتم. رو به عکس رضا کردم و گفتم: آقا رضا خسته شدم، خودت می‌دانی و این بچه! من که نمی‌توانم او را آرام کنم.

جانماز رضا همیشه همانجا که نماز می‌خواند پهن بود و عبایش تاشده روی آن قرار داشت. زهرا را گذشتم روی زمین، کنار جانماز. از خستگی چشمانم روی هم افتاد. چشم که باز کردم، به خودم که آمدم دیدم خبری از صدای گریه زهرا نیست! از جا پریدم. زهرا کنار جانماز رضا آرام خوابیده بود. دست به پیشانی‌اش زدم، دیگر از آن تب سوزان هم خبری نبود. چشمم رفت به سمت جانماز، دیدم عبای رضا گویی پوشیده شده و دوباره روی جانماز افتاده!

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۴)
Benyamin
۱۳۹۷/۰۷/۰۴

عالیییییییییی

iran
۱۳۹۷/۱۱/۰۷

عالی بود

Ali Vojdani
۱۳۹۸/۰۱/۰۴

کاش پایانی نداشت... عالی

Señorita
۱۳۹۸/۱۲/۱۸

عالی بود

کوثر
۱۳۹۹/۰۲/۱۲

شهدا زنده اند الله اکبر عالی بود👌👌

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۱)
پدر شهید می‌گفت: مردها، غصه‌ها را بروز نمی‌دهند، غم هاشون در دلشان، دلتنگی هاشون، از چروک روی پیشانی و از سپیدی موهاشان می‌شود فهمید. اگر اهل درد باشی، اهل انتظار ... می‌فهمی حال یک مرد منتظر چیست.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
بعد از ساعت‌ها جستجو، قبر شهید را پیدا کردم. برایم خیلی عجیب بود. همه چیز مثل خوابی بود که دیده بودم. باتعجب جوانی را دیدم که آنجا نشسته بود. برای اینکه مطمئن شوم، از او سؤال کردم: ساعت چند است؟ وقتی خواست جواب بدهد، چهره‌اش را دیدم، خودش بود. در فکر بودم که این ماجرا چطور ادامه پیدا خواهد کرد که ناگهان خانمی دستش را روی شانه‌ام گذاشت. یکباره پریدم. بعد از سلام و احوال پرسی از مجرد بودنم سؤال کرد. هنگامی که مطمئن شد مجرد هستم، آدرس گرفت تا برای پسرش (همان جوان) به خواستگاری بیایید. من هم آدرس دادم و چند روز بعد آمدند. بدون هیچ مشکلی ازدواج کردیم...
کتابدار
یا اباالفضل گفتم و از یکی از بچه‌ها خواستم یک لیوان آب بدهد. بعد آب را روی قبور مطهر شهدا پاشیدم ... یکباره تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد!!! عطری که هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمی‌شود!
دِلنشان
شهادت باختن و از دست دادن نیست، بلکه یافتن و به دست آوردن است.
وهب حسینی
می‌گفت: از دست شما راضی نیستم. شما که حجابت، خدا را ناراضی کرده.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
شهادت باختن و از دست دادن نیست، بلکه یافتن و به دست آوردن است.
وهب حسینی
شهید جان می‌دهد تا جان دهد! جانی تازه به تن مردگان. شهید جریان خونی است در دل اجتماع. شهید به اجتماع زندگی می‌دهد. پس شهید نمرده، زیرا مرده نمی‌تواند زندگی دهد. شهید تاریخ را می‌سازد، پس زنده است. زیرا فقط زنده می‌تواند تاریخ را بسازد.
وهب حسینی
این فرموده قرآن است: «کشته شدگان در راه خدا را مرده نپندارید، بلکه آن‌ها زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌خورند ولی شما درک نمی‌کنید.» من قرآن را باور دارم. شهید زنده است.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
آنان برای تقرب خدا حرکت کردند و خدا نیز آنان را به سوی خود دعوت نمود. حتی در سفارش‌های شهدا بعد از شهادت این موضوع به چشم می‌خورد. آنان به این عبارت قرآنی اعتقاد راسخ داشتند که: اگر کار خوبی انجام دهید به خودتان باز می‌گردد و اگر نافرمانی خدا کردید باز هم نتیجه آن به خودتان باز خواهد گشت.
دِلنشان
هم در همین قضیه انتخابات سال ۸۸ که بحث‌هایی در داخل خانواده‌ها پیش آمده بود و اختلافات سیاسی به داخل خانه‌ها کشیده شده بود. خواب دیدم که جایی رفته‌ام. گروهی در دو اتاق تو در تو دور هم نشسته اند. کاظم هم گوشه‌ای نشسته و با قاطعیت صحبت می‌کرد. من که رفتم با لبخندی به من فهماند که متوجه آمدنم شده است. من در این دلشوره بودم که جریانات سیاسی دارد به فروپاشی خانواده‌ها می‌انجامد. در جمع نشستم، کاظم که از دل ما آگاه بودگفت: «مگر ما مرده‌ایم؟ ما زنده‌ایم. شما بروید هدفتان را ادامه دهید. مگر نمی‌گویند که «شهیدان زنده‌اند الله اکبر» ما حواسمان به همه چیز هست، بگذارید همه اینها بگذرد، بلدیم کجا بایستیم.»
منمشتعلعشقعلیمچکنم

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۶۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵,۸۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۳/۰۱
شابک‌‫۹۷۸-۶۰۰-۷۸۴۱-۳۲-۷‬
تعداد صفحات۱۶۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۵,۸۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۳/۰۱
شابک‌‫۹۷۸-۶۰۰-۷۸۴۱-۳۲-۷‬