کتاب جوان اعجوبه گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب جوان اعجوبه

کتاب جوان اعجوبه

معرفی کتاب جوان اعجوبه

کتاب جوان اعجوبه نوشتهٔ گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی است. انتشارات شهید ابراهیم هادی این کتاب را منتشر کرده است؛ کتابی حاوی زندگی‌نامه و خاطرات شهید «سیدمصطفی الحسینی».

درباره کتاب جوان اعجوبه

گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی در کتاب جوان اعجوبه زندگی‌نامه و خاطرات هنرمند شاعر، نویسنده، مترجم، ورزشکار، چریک مبارز و سردار شهید «سیدمصطفی الحسینی» را به نگارش در آورده‌ است. گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی این اثر را در ۵۰ فصل نگاشته است. عنوان برخی از این فصل‌ها عبارت است از «نماز»، «فوتبال»، «ایثار»، «ورزش»، «شجاعت»، «نامحرم»، «هدایت»، «امام»، «کتاب‌فروشی»، «جاذبه»، «برای رضای حق»، «ساواک»، «هجرت»، «سفر بیداری»، «سریلانکا»، «سپاه»، «عروج»، «هنر»، و «اشعار». در بخش پایانی کتاب نیز فصلی با عنوان ضمائم افزوده شده که شامل برخی از تصاویر شهید سیدمصطفی الحسینی است.

خواندن کتاب جوان اعجوبه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران زندگی‌نامه و خاطرات شهدا پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب جوان اعجوبه

«کم‌کم به فکر تدارک ازدواج برای مصطفی بودم. در منزلمان کارگری مشغول لوله‌کشی بود. گفتم سریع‌تر کار را تمام کن. برای پسرم کلی فکر و برنامه داشتم. صبح اول وقت بود. آن موقع دیدم آقایی به مقابل منزل ما آمده، گویی می‌خواهد چیزی بگوید. من فکر کردم از دوستان مصطفی است. برای همین گفتم: «اگر با مصطفی کار دارید، رفته تهران.» او گفت: «درسته حاج خانم من الان از پیش او می‌آیم.»

تعجب کردم. گفتم: «چی؟!»

بعد با حالت ترس گفتم: «شما را به خدا حالش خوبه؟»

سرش را پایین‌انداخت و چیزی نگفت. تعارف کردم که بفرمایید تو.

وارد شد. یک‌باره شروع به گریه کرد. با اشکی که می‌ریخت فهمیدم اتفاقی افتاده. بعد بی‌مقدمه گفت: «سید مصطفی شهید شد.»

گیج شده بودم. اما احساس کردم خدا صبر عجیبی به من عطا کرده. اصلاً ناراحت نشدم. پسرم سال‌ها به دنبال شهادت بود.

آن جوان با تعجب گفت: «مادر شما خوب هستید؟»

گفتم: «بله، اصلاً هم ناراحت نیستم. مصطفی از من زودتر رفت و من هم به دنبالش می‌روم.» افتخار می‌کنم که فرزندم گلی بود که در خدمت اسلام و اهل بیت: و انقلاب رشد کرد.

این راهی بود که مصطفی خودش انتخاب کرد و من هم افتخار می‌کنم. خدا می‌داند اصلاً گریه نکردم.

مصطفی را به سرد خانه برده بودند. من به آنجا رفتم و گفتم که در را باز کنید تا بچه‌ام را ببینم. گفتند: «خانم ناراحت می‌شوید.»

گفتم: «نه، ناراحت نیستم.» با دخترم رفتم داخل. کشوی دوم را باز کردم و دیدم که مصطفی است. مثل یک شاخه گل محمدی شده بود. گفتم: «پسرم خوشا به حالت.» بعد دعای فرج خواندم و گفتم: «من به تو افتخار می‌کنم که در این راه بودی و در این راه هم رفتی.»

بعد داخل ماشین نشستیم تا برای تشییع به باغ بهشت برویم. آنجا برای مردم از خصوصیات مصطفی گفتم.

گفتم که ان‌شاءالله همهٔ جوان‌ها خصوصیات مصطفی را داشته باشند و به دنبال هدف فرزند من باشند. داخل ماشین تا باغ بهشت (مزار شهدا) شروع به خواندن قرآن کردم.

گفتم: «ما با یاری خدا مصطفی را قبل از انقلاب و در فضای خفقان، برای این انقلاب آماده کردیم و به آن راه هم رفت. هدف ما همین بود. به پسرم افتخار می‌کنیم و اصلاً هم ناراحت نیستیم.

این جوان‌ها همگی فرزند من هستند. برایم فرق نمی‌کند. بالاخره ما فقط همین یک پسر را داشتیم و چیزی از دستمان نمی‌آمد تا برای این انقلاب بدهیم.» مراسم تدفین سید به پایان رسید. آنجا بود که برخی از آدم‌های ... در اینکه کلمهٔ شهید روی اعلامیهٔ سید نوشته شود حرف‌هایی زدند. برخی سید را منتصب به گروه‌های خاص کردند و...

خبر به گوش مرحوم آیت‌الله فاضلیان (امام جمعهٔ ملایر و از علما و عرفای بزرگ) رسید. ایشان از شاگردان خصوصی مراجع عظام بودند. آیت‌الله بهجت و آیت‌الله فاضل لنکرانی ارادت خاصی به آیت‌الله فاضلیان داشتند. ایشان در سخنانی گفتند: «هر کس که دربارهٔ سید مصطفی ذره‌ای شک و تردید کرده، برود و استغفار کند!» »

نظری برای کتاب ثبت نشده است

بریده‌هایی از کتاب

مصطفی خوابش خیلی کم بود. همیشه می‌گفت: خواب زیاد آدم را غافل می‌کند. باعث خمودی انسان می‌شود. اگر آدم بتواند شب‌ها مطالعاتش را بیشتر کند، بهتر است. برای همین بسیار مطالعه می‌کرد. او آموزگاری خوب و مهربان بود. چیزی او را خسته نمی‌کرد. سید مصطفی با پشتکاری که داشت در مدت کوتاهی توانست به زبان‌های اردو، انگلیسی، عربی و چند زبان دیگر تسلط پیدا کند! آقا مصطفی با اهل بیت: هم بسیار مأنوس بود. هر وقت روضه می‌خواند، از همان اول خودش گریه می‌کرد و اشک می‌ریخت. در دورهٔ دبیرستان اکثر دعاها را حفظ کرد. بیشتر تأکید او روی زیارت عاشورا و زیارت جامعهٔ کبیره بود.
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
یک بار شنیدم که می‌گفت: تاریخ مرا در معرض امتحان قرار داده است! می‌خواهد فداکاری مرا بسنجد. می‌خواهد شجاعت مرا بیازماید. اکنون پرچمی‌به دست من سپرده شده تا با طاغوت‌ها بجنگم. مبارزهٔ من فقط برای خداست. خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا با فقر آشنا کردی تا گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم. خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم؛ زیرا گناه بزرگی است. خدایا هدایتم کن نسبت به نماز بی‌اهمیت نباشم. خدایا هدایتم کن به پدر و مادرم خدمت و احسان کنم. خدایا حمایتم کن.
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
می‌گفت: مهم این است که ما بتوانیم بندهٔ خوبی برای خدا باشیم. همهٔ کارهایش برای خدا بود. از عمرش غافل نبود. از لحظه‌لحظهٔ زندگی به بهترین صورت استفاده می‌کرد. واقعاً بندهٔ مقرّب خدا بود. در کارهایش از خدا کمک می‌خواست و پیوسته برای خدا قدم برمی‌داشت. او مانند مبارز بی‌بدیل و همشهری خود، سید جمال‌الدین اسدآبادی به مناطق مختلف و کشورهای اسلامی‌و غیر اسلامی‌سفر کرد. سید هر جا که قدم می‌گذاشت تحولی عمیق در اطرافیان ایجاد می‌کرد و سفیر هدایت آن‌ها می‌شد.
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
همهٔ دوستان می‌دانستند سید مصطفی از لحاظ معنوی در سطح بالایی است. او اهل تقوا بود. از هر چیزی که حرام بود دوری می‌کرد. برای همین خداوند قدرت تشخیص بالایی به او داده بود. در سخت‌ترین شرایط بهترین تصمیم‌ها را می‌گرفت. این هم از مصادیق عملی آیات قرآن بود. آنجا که در آیات اولیهٔ سورهٔ طلاق به همین موضوع اشاره می‌کند: «هر کس تقوا داشته باشد راه خروج (از مشکلات) را به او نشان می‌دهیم و ...»
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
از دیگر خصوصیات اخلاقی او می‌توان به حُسن خلق و برخورد بسیار شایسته و جذاب او با مردم اشاره کرد. همیشه چهره‌ای خندان و شاداب داشت. بسیار خوش‌برخورد و با تواضع بود. با همین اخلاق خوبش بسیاری را به اسلام و انقلاب جذب کرد. مصداق عینی و ملموس آیهٔ مبارکه «اَشداءُ عَلی الکُفار رُحماءُ بَینَهُم» بود. با دوستان انقلاب و اسلام بسیار مهربان بود. اما در مقابل زورگویان و مستکبران، خصوصاً خاندان پهلوی ذره‌ای کوتاه نمی‌آمد و بسیار قاطع عمل می‌کرد.
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
سید مصطفی دائم‌الوضو بود. نمازش را خیلی با توجه می‌خواند. گویی خدا در مقابلش ایستاده و او به تنهایی مشغول تکلم با پروردگار است. به نماز جماعت بسیار اهمیت می‌داد. غذا هم که می‌خورد مستحبات را رعایت می‌کرد. آرام‌آرام می‌خورد تا خوب هضم شود. شام هم خیلی کم می‌خورد؛ بیشتر نان و ماست یا غذای ساده. به حرام و حلال غذا نیز بسیار اهمیت می‌داد. در کارهای خانه هم خیلی کمک می‌کرد. اگر سر سفره چیزی کم بود، سریع می‌رفت و می‌آورد. اگر به او کاری محوّل می‌شد اصلاً ناراحت نمی‌شد. می‌رفت سریع انجام می‌داد.
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
اسلام از عرب برخواست ولی عجم آن را بهتر شناخت. و اکنون انقلاب اسلامی از ایران برخاسته و غیر ایرانی‌ها بهتر شناخته و به ویژگی‌های اصیلش پی برده‌اند!
سرباز روح الله

حجم

۱٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه

حجم

۱٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه

قیمت:
۱۵,۰۰۰
تومان