معرفی و دانلود کتاب زنان، غذا و خدا + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب زنان، غذا و خداsubscriptionAvailable

کتاب زنان، غذا و خدا

راه باورنکردنی برای رسیدن به همه چیز

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
گنین راس، فرنوش طاهرلو
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زنان، غذا و خدا

کتاب زنان، غذا و خدا نوشتهٔ گنین راس و ترجمهٔ فرنوش طاهرلو است. نشر قطره این کتاب در حوزه‌ٔ روان‌شناسی را منتشر کرده است.

درباره کتاب زنان، غذا و خدا

گنین راس در کتاب زنان، غذا و خدا بیان کرده است که یکی از بزرگترین چالش‌های زندگی امروزی کنترل امور زندگی است. این کنترل بیشتر اوقات با مفاهیم و نیازهای اساسی زندگی همچون نیاز به غذاخوردن گره خورده است. هدف این کتاب ایجاد ارتباط صحیح با بدن، پاسخ‌گویی به نیازهای واقعی آن و یافتن نقاط تاریک ذهن از طریق خوردن غذا است. گنین راس تأکید کرده است که این اثر درمورد مفاهیم زنان، غذا و خدا به‌صورت جداگانه یا کتابی درباره‌ٔ دین یا رژیم نیست. او تلاش کرده است به خواننده نشان دهد که شیوهٔ غذاخوردن هر فرد از اعتقادات اصلی او جداشدنی نیست و غذاخوردن می‌تواند بازتابی دقیق از احساسات فرد درمورد عشق، ترس، خشم، تغییرپذیری و مهم‌تر از همه خدا باشد.

خواندن کتاب زنان، غذا و خدا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران حوزهٔ روان‌شناسی عمومی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب زنان، غذا و خدا

«شاهزاده در رمان کلاسیک شاهزاده و گدای مارک تواین وقتی‌که لباس‌های کهنه‌ای به تن داشت می‌گفت: «من شاهم، من پادشاهم، شما نمی‌توانید مرا کنترل کنید!» حتی زمانی‌که کسی او را باور نداشت در مورد میراث شاهانه خودش صحبت می‌کرد، حتی زمانی‌که او را به زندان انداختند. اما بیشتر ما سال‌های زیادی را فقط صرف پرسش در مورد حق مسلم خود کردیم که آیا می‌توانیم قدمی برداریم و بگوییم: «من ملکه‌ام، من ملکه‌ام، تو نمی‌توانی آنچه را من می‌خورم کنترل کنی!» بعد از سال‌ها تشخیص نادرست در خصوص گرسنگی روحی و فیزیکی و بعد از سال‌ها گفتن اینکه من چیزی هستم که وزنم نشان می‌دهد؛ به طرز فجیعی در حال آزار خودمان بودیم برای اینکه به ما گفته شود که چه چیزی را چه وقت و به چه اندازه بخوریم، تا اینکه یک‌باره گستاخی رهاشده و ناخودآگاهمان رو بیاید و بگوید: «من تو قفس نیستم. من رو نمی‌تونید مهار کنید.» چالش‌برانگیزترین قسمت هر نظامی که به مسائل مرتبط با وزن می‌پردازد این است که با وجود اینکه روی بخشی از وجود شما دست می‌گذارد که نامی برای آن نیست (قلب قلبتان!) به همین سادگی نمی‌تواند عمل کند. به خاطر اینکه لاغری ذاتاً نشانهٔ ثبات زندگی، محبوبیت یا سلامت است، نمی‌خواهیم لاغر شویم. اگر این مسئله درست بود در آفریقا قبیله‌ای را پیدا نمی‌کردیم که زنان چاق، باشکوه و با عمر طولانی یافت شوند. تاریخی از زن‌سالاری‌هایی وجود نداشت که در آن‌ها قدرت باروری زنان و نیروی فیزیکی بالایشان مقدس شمرده شود. می‌خواهیم لاغر شویم چون در زمان ما لاغری به معنای شادی، آرامش و رضایت است. تابلوهای تبلیغاتی پر از سوپراستارهای پوست و استخوان است و چون این یک رواج دروغین است، بیشتر نظام کاهش وزن محکوم به شکست هستند چرا که آن‌ها به وعده‌هایشان عمل نمی‌کنند. کاهش وزن مردم را خوشحال و آرام نمی‌کند. لاغر بودن خلأیی را که شکل، وزن و نامی ندارد پر نمی‌کند. حتی یک رژیم وحشیانهٔ موفق، می‌تواند شکست بسیار بزرگی باشد زیرا درون بدن جدید همان قلب غرق شده است. گرسنگی روحی هرگز در سطح فیزیکی برطرف نمی‌شود.

استاد مشهور ذِن می‌گوید: «درستی وجود ندارد، غلطی وجود ندارد؛ اما درست درست است و غلط غلط.»

همین مسئله در خصوص راهنماهای غذایی هم صدق می‌کند. پیروی از آن‌ها شما را به سمت زندگی بدون خوردن‌های احساسی هدایت نمی‌کند. اما شما بدون آن‌ها نمی‌توانید خودتان را از پرخوری رها کنید. غذا تأثیر مستقیمی روی اشتیاق و میل شما برای تحقیق دارد، اینکه متوجه شوید چه چیزی درست است، اینکه به خودتان برگردید و کاری که دوست دارید را انجام دهید. غذا (به لحاظ روحی) ارتباط مستقیم بین روح و جسم است، بین آنچه در دهانمان می‌گذاریم و آنچه در قلبمان احساس می‌کنیم. لذت، قدرت و سرخوشی در بدن‌های خسته، بی‌قوت و نیمه‌مرده ریشه نمی‌دوانند. در کارگاه‌های تغذیه تمرین ساده‌ای داریم: به بچه‌ها یک فنجان کوچک حاوی سه غذای مختلف می‌دهیم، یک روز داخل آن انگور، یک تکه کراکر و تکه‌ای شکلات تلخ است. روز قبل یک کلوچه، یک چیپس ترتیلا و دو کشمش داخل فنجان بود. خود من هم تا زمانی‌که این تمرین را آموزش می‌دادم نسخه‌ای از آن را انجام می‌دادم، اثرش فوق‌العاده بود. چرا که وقتی بخشی از چیزی را آرام آرام می‌خورید، نگاهش می‌کنید، جلو نور نگهش می‌دارید، با لب‌هایتان حسش می‌کنید، در دهانتان می‌چرخانیدش؛ تمام آرزوها، رؤیاها و احساساتی که نسبت به غذا دارید آشکار می‌شوند. یکی می‌گفت: «یه دونه کافیه ولی وقتی به بقیش که تو کیفمه فکر می‌کنم، احساس می‌کنم خیلی‌هاشو از دست می‌دم. انگار که یه عشق بزرگ انتظارمو می‌کشه و با خوردن یه دونه اونو نابود می‌کنم.» هر دوی ما می‌دانستیم که آنچه می‌گوید به لحاظ منطقی درست نیست. اگر کل محتویات کیف را بخورد نه تنها عشق بلکه هر چه را احساس خوب است از دست می‌دهد. باورهایش نسبت به محرومیت از غذا هنوز این‌قدر به مسائل غذایی آغشته بود که تا وقتی‌که خودش نمی‌خواست، نمی‌توانست اعتقادش را عوض کند؛ که با خوردن کلوچه به سرزمین رؤیایی‌اش نمی‌رسد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زنان، غذا و خدا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابزنان، غذا و خدا
عنوان دیگرراه باورنکردنی برای رسیدن به همه چیز
موضوعروان‌شناسی عمومی
نویسندهگنین راس
مترجمفرنوش طاهرلو
انتشاراتنشر قطره
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۰۱/۲۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۶۷ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۱۱۹۸۱۵۱
تعداد صفحه‌ها۱۸۶ صفحه
قیمت کتاب۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۹۸۶۶۶۳۵
۰
در طول دوره‌های درمانی به این باور می‌رسیدم که هدف زندگی آمادگی برای آزمونی است که بعد از مرگ باید بگذرانیم. هنگامی‌که آخرین نفس را بکشم، دادگاهی برپا می‌شود که مرا مجبور می‌کند کل زندگی‌ام را مرور کنم. با توجه به تمایلاتم که از هرچیزی بهترینش را می‌خواستم و مقدار زیادی طلا و گوشواره جمع‌آوری کرده بودم، این در حالی بود که بیشتر افراد دنیا با روزی کمتر از یک دلار زندگی می‌کردند، شکی در مورد رأی نهایی نبود: جای من جهنم است؛ حتی اگر بقیهٔ عمرم را مثل مادر ترزا خودخواهی نکنم، در خدمت مردم باشم و بدون رژ لب بیرون بروم یا حتی اگر برای مابقی زندگی کلیهٔ دارایی‌هایم را بدهم، در خانه‌ای از علف زندگی کنم، روی تشکی از کنف بخوابم، لباس‌هایی از بطری‌های بازیافتی و گونی بپوشم و رژیمی از میکروارگانیسم‌های موجود در منظور برای خود اتخاذ کنم.
کاربر ۹۸۶۶۶۳۵
۰
«آقای دافی کمی دورتر از بدنش زندگی می‌کرد.» دوست داشتم این جمله از من بود (ولی متأسفانه به جیمز جویس تعلق داشت) چرا که دقیقاً و کاملاً ترک کردن بدنمان به مدت بیست و یک قرن را شرح می‌دهد. خودمان را سرهای متحرک با پیوست‌هایی عذاب‌آور و غیرجذاب فرض می‌کنیم. انگار تظاهر می‌کنیم بدن نداریم. انگار آن‌ها سرچشمهٔ مشکل ما هستند و فقط وقتی‌که از شرشان خلاص شویم و از دستشان بدهیم، احساس خوبی داریم. به بازوها و پاهایمان اهمیتی نمی‌دهیم، اجازه می‌دهیم کار خودشان را بکنند، بچه‌هایمان را برای ما نگه دارند، برای ما قدم بردارند بدون اینکه حتی یک بار وقت برای زندگی درون آن‌ها صرف کنیم. تا زمانی‌که آن‌ها را از دست بدهیم. مقاله‌ای در مجلهٔ نیویورکر در مورد افرادی که با پریدن از پل دروازهٔ طلایی تصمیم به خودکشی می‌گیرند نوشته شده بود و در آن از مردی نقل کرده بودند که می‌گفت: «یه دفعه متوجه شدم همه‌چیزهایی که فکر می‌کردم تو زندگیم درست نمی‌شن، فقط با یه پریدن قابل‌اصلاح هستن.»