معرفی و دانلود رایگان کتاب گربه زیر باران
تصویر جلد کتاب گربه زیر باران
off

کتاب گربه زیر باران

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۲۴۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
ارنست همینگوی، زهرا تدین
انتشارات: 
خانه داستان چوک

معرفی کتاب گربه زیر باران

«گربه زیر باران» داستان کوتاهی نوشته ارنست همینگوی(۱۹۶۱-۱۸۹۹)، نویسنده مشهور آمریکایی است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب گربه زیر باران و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابگربه زیر باران
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهارنست همینگوی
مترجمزهرا تدین
انتشاراتخانه داستان چوک
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۶۶ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۱۲ صفحه
قیمت کتابرایگان
برچسبداستان آمریکایی، برنده نوبل، مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه ۵ تا ۱۰ دقیقه
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی گربه زیر باران

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

zeynab_m91
۱۳۹۶/۱۰/۰۲

دور باش اما نزدیک..من از نزدیک بودنهای دور میترسم..! شاملو

۹
marie45
۱۳۹۶/۰۲/۱۲

عالی بود واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم, صاحب هتل کاری کرده بود زن احساس مهم بودن کنه چیزی که با شوهرش تجربه نمیکرد و در اخر بااوردن گربه به نظر من تیر خلاص رو زد و دل زن رو...بیشتر

۱
mehregan
۱۳۹۶/۰۳/۱۳

دیالوگ های کوتاه و فضا سازی داستان انسانهای تنهایی را به وجود آورده که در دنیای مدرن امروز در عین حالی که در کنار هم هستند ولی تنهایی رو تجربه می کنند و ترجیح می دهند که تنهایی خود را...بیشتر

۰
ناهید
۱۳۹۶/۱۱/۰۶

کتاب با مفهومی بود صاحب هتل که یک غریبه بود خواسته زن را برآورده کرد ولی همسرش حاضر به گوش دادن حرف های زنش نبود

۰
baran
۱۳۹۶/۱۰/۰۹

به نظر من بخاطر تفاوت سنی باید دید مثبت تری داشت،زن خیلی رمانتیک بود و مرد بی تفاوت،قصه خیلی از زندگی های امروزی

۰
جواد
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۴

با اینکه داستان ساده ای بود ولی نشون داد گاهی آدم به چیزای کوچیک دلش خوش میشه، آخر داستان رو خیلی دوس داشتم

۰
leila
۱۳۹۶/۰۸/۱۲

خیلی ساده بود ولی تاثیرگذار

۰
کاکتوس
۱۳۹۶/۱۲/۰۹

نتیجه اخلاقی و درون مایه داستان : به خواسته و علایق همسرتان توجه بیشتری کنید چون ممکنه بخاطر یک گربه خیانت کنه!!!!!!

۲
دلارام رحمتیان
۱۳۹۶/۰۱/۱۳

یه داستان کوتاه به تمام معنا بود، واقعا کیف کردم.

۰
کاربر ۳۵۴۰۰۳۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۳

چقد این خانوم رو درک کردم؛) من آدم کم حرفی هستم و بعضی وقتا دوست دارم در مورد احساسم حرف بزنم اما کسی نیست که گوش کنه و یا به صورتی زدن توی ذوقم؛) جالب اینجاست که همیشه شنونده خوبی بودم.

۰
Feri
۱۳۹۶/۰۵/۲۲

کاش شوهره بیشتر به خانومش اهمیت می داد

۰
cima
۱۳۹۶/۰۱/۲۶

خیلی متوسط

۰
هیدیان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۱

من اول نظرات رو خوندم، اکثر نظرات مبالغه آمیز بود داستان ربطی به خیانت نداره اصلا. مرد هم غیر جمله آخر و بی توجهی آخرش رفتار معمولی داشت حتی بالاتر از متوسط حالای جامعه.

۰
zahra
۱۳۹۷/۰۸/۲۲

‎نثر کتاب صریح و گیرا هست ‎همه ی ما همیشه دوست داریم دیده بشیم و دوست داشته بشیم ‎به نظرم زن و شوهر رابطه ی نسبتا خوبی با هم داشتن ‎وقتی رابطه ی خودم با شوهرم رو با اونا مقایسه میکنم میبینم...بیشتر

۰
هنرمند هنردوست
۱۳۹۶/۰۹/۱۸

زن خوب تونسته تا همین الانشم با مردش کنار بیاد

۰

بریده‌هایی از کتاب

Maryam Bagheri
۱۸
دریا در امتداد خطی طولانی در زیر باران می‌شکست و به سوی ساحل می‌لغزید تا بالا بیاید و زیر باران در امتداد خطی طولانی باز درشکند.
کاربر ۹۲۹۴۷۷۷
۱۳
ـ همین‌ طور که هست دوستش دارم!
آسمان
۸
دلم می‌خواهد موهایم را محکم پشت سرم ببندم. طوری موهایم را از پشت گیره بزنم که بتوانم حسش کنم.
MahdiEskandari
۷
«فکر نمی‌کنی خوب باشد بگذارم موهایم بلند بشود؟» جورج سرش را بالا آورد و به پشت گردن زنش نگاهی انداخت که درست عین گردن یک پسر بچه اصلاح شده بود. ـ همین‌ طور که هست دوستش دارم!
کاربر ۳۵۴۰۰۳۱
۶
یک حس خفیف و فشرده در درون زن پیچید. رئیس هتل باعث شد زن حس کوچک‌بودن و در عین حال، بسیار مهم‌بودن کند.
Αναγνώστης{بانو راد }
۵
(از مجموعه مطالعه در وقت اضافه)
کاربر ۳۵۴۰۰۳۱
۳
هوا بارانی بود و قطره‌های باران هنگام غلطیدن بر برگ‌های درختان در زیر نور آفتاب می‌درخشیدند.
آرین
۳
زن گفت: «دلم می‌خواهد موهایم را محکم پشت سرم ببندم. طوری موهایم را از پشت گیره بزنم که بتوانم حسش کنم. دلم می‌خواهد یک بچه گربه داشته باشم که روی دامنم بنشیند و زمانی که نوازشش می‌کنم خرخر کند!»
nana
۳
دلم می‌خواهد پشت میز با قاشق نقره‌ی خودم غذا بخورم و دلم شمع می‌خواهد. دلم می‌خواهد بهار باشد و دلم می‌خواهد موهایم را جلوی آینه بشویم و دلم یک بچه گربه و چند دست لباس نو می‌خواهد!
ناروین
۲
پشت در خدمتکار ایستاده و گربه‌ای بزرگ و خال‌خالی در آغوشش بود. گربه محکم به او چسبیده بود و مقابل بدنش حرکت می‌کرد. خدمتکار گفت: «ببخشید! صاحب هتل گفتند که این را برای خانم بیاورم!»