معرفی و دانلود کتاب مطالعه زهر + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مطالعه زهرsubscriptionAvailable

کتاب مطالعه زهر

حماسه ایژیا، کتاب اول

نوع کتاب
۴.۳(از ۳۵۰ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مطالعه زهر

«مطالعه زهر» نوشته ماریا وی اسنایدر و جلد اول از مجموعه تخیلی حماسه ایژیا است.

یلنا به جرم قتل عمد در شرف اعدام است اما فرصت فوق العاده‌ای به او پیشنهاد می‌شود. او بهترین غذاها را خواهد خورد، در اتاق‌های قصر زندگی خواهد کرد و باید ریسک کشته شدن به دست هر کسی که سعی دارد فرمانده ایژیا را بکشد، بپذیرد.

و اینگونه یلنا مزه سنج غذا‌های پادشاه می‌شود. اما رییس امنیت که هیچ چیز از دیدش مخفی نمی‌ماند، عمدا گرده پروانه به خورد او می‌دهد، و یلنا تنها با حضور برای دریافت پادزهر روزانه‌اش مرگی دردناک را به تعویق می‌اندازد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

در میان تاریکی‌ای که مانند تابوت احاطه‌ام کرده بود، محبوس بودم. چیزی نداشتم که حواسم را از خاطراتم پرت کند. خاطرات روشن و واضح در انتظار بودند تا هر بار که ذهنم منحرفم می‌شد به من حمله کنند.

محصورشده در سیاهی، شعله‌های داغ و سفیدی که صورتم را می‌سوزاندند را به خاطر آوردم. باوجوداینکه دستانم به شکلی بسته‌شده بود که در کمرم فرورود، حمله را پس زدم. آتش درست قبل از اینکه پوستم تاول بزند کنار رفت، اما ابروها و مژه‌هایم مدت‌ها قبل از آن سوخته بودند.

صدای خشن مردی دستور داد: «شعله‌ها رو خاموش‌کن.» از میان لب‌های ترک برداشته‌ام به آتش دمیدم. رطوبت درون دهانم توسط آتش و ترس خشک‌شده و رفته بود و دندان‌هایم گویی که در اجاق پخته‌شده‌اند از حرارت می‌لرزیدند.

مرد فحش داد: «احمق. نه با دهنت. از ذهنت استفاده کن. شعله‌ها رو با ذهنت خاموش‌کن.»

درحالیکه چشمانم را می‌بستم، سعی کردم افکارم را روی ناپدید کردن جهنم متمرکز کنم. میل داشتم هر کاری انجام دهم، مهم نبود چقدر احمقانه تا مرد را وادار به توقف کنم.

«بیشتر تلاش کن.» یک‌بار دیگر گرما نزدیک صورتم تاب خورد، نور درخشان برای انتقام از پلک‌های بسته‌ام مرا کور کرد.

صدایی متفاوت راهنمایی کرد: «موی دختره رو بذار روی آتیش.» او جوان‌تر و مشتاق‌تر از مرد دیگر به نظر می‌رسید. «این کار باید ترغیبش کنه. حالا، پدر، به هم اجازه بده.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مطالعه زهر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:مطالعه زهر
عنوان دیگر:حماسه ایژیا، کتاب اول
موضوع:رمان، داستان خارجی، داستان کودک و نوجوانان، فانتزی
نویسنده:ماریا وی اسنایدر
مترجم:علی دهقان
انتشارات:انتشارات طلوع ققنوس
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۴/۱۱/۰۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۸۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۹۷۵۷۶۳۳
تعداد صفحه‌ها:۳۷۹ صفحه
قیمت کتاب:۵۰۰ تومان
برچسب:مجموعه حماسه ایژیا

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کتاب باز
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

چرا هیچکی این کتابو نمیخونه و نظر نمیده؟ این کتاب یک چیزی اونور فوق العادس و اونجوری که استحقاقش را دارد ازش استقبال نشده، اینکه طراحی جلدش چندان جذاب نیست دلیل نمیشه نخونیدش. بخونین چون مطمئنم ارزش وقت گذاشتنو دارد.

۱۶
فاطمه.م
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۷/۰۹/۱۶

مطالعه زهر جلد اول حماسه چندجلدی ایژیاست، دختر جوانی گرفتار آدمهای بیرحم و دیکتاتوری نظامیان می کوشد با توسل به هوش، مهارت جنگیدن، جادو و عشق، زنده بماند. فانتزی قشنگی بود که دوست داشتم. حیف که گاهی ترجمه ضعیف توی...بیشتر

۶
Yasaman
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۹

اگه به ژانر فانتزی علاقه دارین این کتابو اصلا از دست ندین عالیه شدیدا پیشنهادش میکنم. یه داستان عالی و قوی که ترجمه خیلی خوبی هم داره . قبل از اینکه شروع کنم در مورد ترجمه مطمئن نبودم خوب باشه...بیشتر

۳
ام‌حیدر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۳۰

سلام دوستانی که این کتاب رو خوندن میشه رمانهای مشابه بهش رو معرفی کنین

۳
StarShadow
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۶

کتاب جالبی بود. موضوع جدید و جذابی داشت و شخصیت پردازی ها نسبتا خوب بودن. اما برخلاف این که کتاب در دسته بندی کودک و نوجوان قرار گرفته، به نظرم مناسب بچه های تو این رده های سنی نیست. بیشتر...بیشتر

۰
niki
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۰

عاااااااااااااااااااااااااالی بود من خیلی خیلی خیلی خیلی دوست داشتم این کتاب رو به همه توصیه می کنم گروه سنی خاصی هم نداره فقط بستگی به روحیه داره اگر خیلی خیلی خیلی حساسید نخونید ✌️

۶
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۵

داستان به طرزماهرانه ای خواننده رابه خواندن بیشترتشویق میکنه،گاهی بایدبه عقب برگردیدتااتفاقات براتون درست جابیفته،حس ماجراجویی،نا امیدی وامیدو ترس،همه اینهااز راوی داستان به خواننده منتقل میشد،درکل داستان جالبی بود

۰
کاربر ۱۹۷۳۷۶۷
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۷

داستان روایتی قدیمی اما شیرین دارد، گاهی ابهامات داستان که نوعی زیبایی روایت قصه را در بر دارد باعث گیجی خواننده می شود اما همین نحوه نگارش خواننده را با سماجت بیشتر ترغیب به خواندن و ادامه دادن می کند،...بیشتر

۰
parisa
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۲

خیلی جالب بود و منتظر جلد دومش هستم .

۴
melika
۱۳۹۹/۰۲/۳۰

شاید داستانی باورنکردنی اما خوندنی

۰
shayestehbanoo
۱۳۹۹/۰۶/۱۹

من دوستش داشتم کتاب تخیلی بود و دنیایی که معرفی کرده بود جالب بود و شخصیت یلنا و والک دو نقش اصلی داستان بسیار قابل حس و تصور بود برای گذران وقت کتاب حال خوب کنی بود و عاشقانه ی...بیشتر

۰
امین
۱۳۹۹/۰۳/۱۹

داستان بسیار جالبی بود. بطوریکه اجازه نمی دهد که کتاب را رها کنید.

۰
Niki
۱۳۹۹/۰۲/۰۶

داستان جالب و متفاوتیه.

۰
fanoos7713
۱۳۹۹/۰۱/۳۱

خیلی عالی بود. من که دوسش داشتم ولی ترجمه اش بعضی جاها تو ذوق می زد

۰
mahnazzz
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۱

داستان عالی بود کشش عالی بود کلن نمیتونستم گوشیو زمین بزارم میتونستم خودمو تو جایی که هستن تصور کنم ، اما ی نقطه ضعیف این کتاب ترجمش بود ینی بعضی موقع ها از دستم درمیرفت که چیشد باز برمیگشتم ی...بیشتر

۱

بریده‌هایی از کتاب

کتاب باز
۶۵
حرکاتش به‌قدری با وقار بودند که از خودم پرسیدم آیا او یک رقاص بوده است، ولی کلماتش برایم افشا کردند که حرکاتش، حرکات یک قاتل تعلیم‌دیده هستند.
یك رهگذر
۵۰
«اعتماد کردن سخته. دونستن اینکه به کی اعتماد کنی، حتی سخت‌تر.»
Yasaman
۴۴
«اما تو به زیرپوستم لغزیدی، به خونم حمله کردی و مالک قلبم شدی.»
لیلی نظری زاده
۳۶
«اعتماد کردن سخته. دونستن اینکه به کی اعتماد کنی، حتی سخت‌تر.»
rezaat98
۳۲
باید یاد بگیری برای چیزی که می‌خوای وایستی و بجنگی.»
StarShadow
۳۲
ناامیدی به قلبم خنجر زد، اما درد را با اراده مداوا کردم.
Yasaman
۳۰
اما آرزو می‌کردم می‌توانستم کلمات را از هوا بردارم و دوباره در دهانم بچپانم.
لیلی نظری زاده
۲۷
دانش، به هر شکلی، می‌توانست به‌اندازه یک سلاح مؤثر باشد.
StarShadow
۲۳
در عمق گوشه‌های کوچک قلبم هنوز به این امید که شاید یک دوست واقعی پیدا کنم؛ چنگ زده بودم. حتی یک موش هم نیاز به موش‌های دیگر داشت. می‌توانستم با موش‌ها همدردی کنم. من هم با دستپاچگی به هر طرف می‌رفتم، از روی شانه‌هایم می‌نگریستم و به دنبال تله‌های زهرآگین بو می‌کشیدم.
ام‌حیدر
۱۷
«تمام کارکنان قلعه پول می‌گیرن؟» «آره.» «پیشمرگ هم پول میگیره؟» «نه.» «چرا نه؟» تا زمانی که والک اشاره نکرده بود در مورد دریافت دستمزد فکر نکرده بودم. «پیشمرگ دستمزدش رو از قبل می‌گیره. زندگیت چقدر ارزش داره؟»