با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مطالعه زهر

دانلود و خرید کتاب مطالعه زهر

۴٫۱ از ۲۴۷ نظر
۴٫۱ از ۲۴۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مطالعه زهر  نوشته  ماریا  وی اسنایدر  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب مطالعه زهر

«مطالعه زهر» نوشته ماریا وی اسنایدر و جلد اول از مجموعه تخیلی حماسه ایژیا است.

یلنا به جرم قتل عمد در شرف اعدام است اما فرصت فوق العاده‌ای به او پیشنهاد می‌شود. او بهترین غذاها را خواهد خورد، در اتاق‌های قصر زندگی خواهد کرد و باید ریسک کشته شدن به دست هر کسی که سعی دارد فرمانده ایژیا را بکشد، بپذیرد.

و اینگونه یلنا مزه سنج غذا‌های پادشاه می‌شود. اما رییس امنیت که هیچ چیز از دیدش مخفی نمی‌ماند، عمدا گرده پروانه به خورد او می‌دهد، و یلنا تنها با حضور برای دریافت پادزهر روزانه‌اش مرگی دردناک را به تعویق می‌اندازد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

در میان تاریکی‌ای که مانند تابوت احاطه‌ام کرده بود، محبوس بودم. چیزی نداشتم که حواسم را از خاطراتم پرت کند. خاطرات روشن و واضح در انتظار بودند تا هر بار که ذهنم منحرفم می‌شد به من حمله کنند.

محصورشده در سیاهی، شعله‌های داغ و سفیدی که صورتم را می‌سوزاندند را به خاطر آوردم. باوجوداینکه دستانم به شکلی بسته‌شده بود که در کمرم فرورود، حمله را پس زدم. آتش درست قبل از اینکه پوستم تاول بزند کنار رفت، اما ابروها و مژه‌هایم مدت‌ها قبل از آن سوخته بودند.

صدای خشن مردی دستور داد: «شعله‌ها رو خاموش‌کن.» از میان لب‌های ترک برداشته‌ام به آتش دمیدم. رطوبت درون دهانم توسط آتش و ترس خشک‌شده و رفته بود و دندان‌هایم گویی که در اجاق پخته‌شده‌اند از حرارت می‌لرزیدند.

مرد فحش داد: «احمق. نه با دهنت. از ذهنت استفاده کن. شعله‌ها رو با ذهنت خاموش‌کن.»

درحالیکه چشمانم را می‌بستم، سعی کردم افکارم را روی ناپدید کردن جهنم متمرکز کنم. میل داشتم هر کاری انجام دهم، مهم نبود چقدر احمقانه تا مرد را وادار به توقف کنم.

«بیشتر تلاش کن.» یک‌بار دیگر گرما نزدیک صورتم تاب خورد، نور درخشان برای انتقام از پلک‌های بسته‌ام مرا کور کرد.

صدایی متفاوت راهنمایی کرد: «موی دختره رو بذار روی آتیش.» او جوان‌تر و مشتاق‌تر از مرد دیگر به نظر می‌رسید. «این کار باید ترغیبش کنه. حالا، پدر، به هم اجازه بده.»

کتاب باز
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

چرا هیچکی این کتابو نمیخونه و نظر نمیده؟ این کتاب یک چیزی اونور فوق العادس و اونجوری که استحقاقش را دارد ازش استقبال نشده، اینکه طراحی جلدش چندان جذاب نیست دلیل نمیشه نخونیدش. بخونین چون مطمئنم ارزش وقت گذاشتنو دارد.

لیدی باگ
۱۳۹۹/۰۹/۱۰

عاااااااااااااااااااااااااالی بود من خیلی خیلی خیلی خیلی دوست داشتم 🙂🧡💜💚💙🌺💝 این کتاب رو به همه توصیه می کنم ♥️🙂💕♥️این کتاب به غیر از کتاب های دانش جادو و دانش آتش جلد دیگه ای نداره ❓ اگه داره اسمش چیه ❓

- بیشتر
Yasaman
۱۳۹۹/۰۳/۰۹

اگه به ژانر فانتزی علاقه دارین این کتابو اصلا از دست ندین عالیه شدیدا پیشنهادش میکنم. یه داستان عالی و قوی که ترجمه خیلی خوبی هم داره . قبل از اینکه شروع کنم در مورد ترجمه مطمئن نبودم خوب باشه

- بیشتر
فاطمه.م
۱۳۹۷/۰۹/۱۶

مطالعه زهر جلد اول حماسه چندجلدی ایژیاست، دختر جوانی گرفتار آدمهای بیرحم و دیکتاتوری نظامیان می کوشد با توسل به هوش، مهارت جنگیدن، جادو و عشق، زنده بماند. فانتزی قشنگی بود که دوست داشتم. حیف که گاهی ترجمه ضعیف توی

- بیشتر
شهید طوس
۱۳۹۹/۰۱/۳۰

از نظر من کتاب جاذبه زیادی داشت . نویسنده تو خلق اتفاقات و توصیفات بنظرم بسیار عالی عمل کرده بود. درگیری ذهنی که با یه داستان تقریبا جدید پیدا کرده بودم باعث شد کتاب رو زمین نذارم تا تموم شه.

- بیشتر
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۱۳۹۹/۰۲/۰۵

داستان به طرزماهرانه ای خواننده رابه خواندن بیشترتشویق میکنه،گاهی بایدبه عقب برگردیدتااتفاقات براتون درست جابیفته،حس ماجراجویی،نا امیدی وامیدو ترس،همه اینهااز راوی داستان به خواننده منتقل میشد،درکل داستان جالبی بود

parisa
۱۳۹۹/۰۳/۲۲

خیلی جالب بود و منتظر جلد دومش هستم .

کاربر ۱۹۷۳۷۶۷
۱۳۹۹/۰۳/۲۷

داستان روایتی قدیمی اما شیرین دارد، گاهی ابهامات داستان که نوعی زیبایی روایت قصه را در بر دارد باعث گیجی خواننده می شود اما همین نحوه نگارش خواننده را با سماجت بیشتر ترغیب به خواندن و ادامه دادن می کند،

- بیشتر
Niki
۱۳۹۹/۰۲/۰۶

داستان جالب و متفاوتیه.

melika
۱۳۹۹/۰۲/۳۰

شاید داستانی باورنکردنی اما خوندنی

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷۳)
حرکاتش به‌قدری با وقار بودند که از خودم پرسیدم آیا او یک رقاص بوده است، ولی کلماتش برایم افشا کردند که حرکاتش، حرکات یک قاتل تعلیم‌دیده هستند.
کتاب باز
«اعتماد کردن سخته. دونستن اینکه به کی اعتماد کنی، حتی سخت‌تر.»
"...یک رهگذر..."
«اعتماد کردن سخته. دونستن اینکه به کی اعتماد کنی، حتی سخت‌تر.»
لیلی نظری زاده
در میان تاریکی‌ای که مانند تابوت احاطه‌ام کرده بود، محبوس بودم. چیزی نداشتم که حواسم را از خاطراتم پرت کند. خاطرات روشن و واضح در انتظار بودند تا هر بار که ذهنم منحرفم می‌شد به من حمله کنند.
*Haniyeh*
«اما تو به زیرپوستم لغزیدی، به خونم حمله کردی و مالک قلبم شدی.»
Yasaman
باید یاد بگیری برای چیزی که می‌خوای وایستی و بجنگی.»
rezaat98
اما آرزو می‌کردم می‌توانستم کلمات را از هوا بردارم و دوباره در دهانم بچپانم.
Yasaman
«تمام کارکنان قلعه پول می‌گیرن؟» «آره.» «پیشمرگ هم پول میگیره؟» «نه.» «چرا نه؟» تا زمانی که والک اشاره نکرده بود در مورد دریافت دستمزد فکر نکرده بودم. «پیشمرگ دستمزدش رو از قبل می‌گیره. زندگیت چقدر ارزش داره؟»
شهید طوس
دانش، به هر شکلی، می‌توانست به‌اندازه یک سلاح مؤثر باشد.
لیلی نظری زاده
ما توقف کردیم. از میان چشمان چپم پلکانی را دیدم. در تلاش برای رساندن پایم به اولین پله، روی زنجیر تلوتلو خورده و لغزیدم. نگهبان‌ها مرا بالا کشیدند. لبه‌های تیز پله‌های سنگی در پوستم فرو رفت و پوست برهنه‌ی بازوها و پاهایم را جدا کرد. بعدازاینکه از میان دو در کلفت فلزی کشیده شدم، روی زمین فروریختم. نور خورشید از میان چشمانم رد شد. درحالیکه اشک‌ها روی صورتم جاری می‌شدند آنها را محکم بستم. بعد از فصل‌ها این اولین باری بود که نور خورشید را می‌دیدم.
کاربر

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۷۹ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۱/۰۳
تعداد صفحات۳۷۹صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۱/۰۳