
کتاب اشباح جزیره بل
معرفی کتاب اشباح جزیره بل
کتاب اشباح جزیره بل (Ghosts of Belle Isle) نوشته استیون ک. اسمیت، جلد سوم از مجموعهی معماهای ویرجینیا است و ماجراهای دو برادر به نامهای سام و درک جکسون را دنبال میکند که هر بار در گوشهای از ایالت ویرجینیا درگیر معماها، رازها و موقعیتهای خطرناک میشوند. داستان با یک روز معمولی تابستانی و بازی بیسبال در حیاط خانه شروع میشود اما با ورود آقای هاسکینز، و قصههای او از جنگ داخلی و ناپدیدشدن دوست دوران کودکیاش روی جزیره، بهتدریج رنگ معما و وحشت به خود میگیرد. نشر هیرمند این داستان را با ترجمه سمیرا قاسمزاده منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب اشباح جزیره بل
کتاب اشباح جزیره بل سومین جلد از مجموعهی معماهای ویرجینیا است که استیون ک. اسمیت در آن ماجراجویی تازهای برای سام و درک طراحی کرده است. در این داستان دو برادر با همسایهی سالخوردهشان، آقای هاسکینز، روبهرو میشوند و او دروازهی ورود به گذشتهی تاریک جزیره بل را باز میکند. هاسکینز از اردوگاه اسرای جنگی، نوار مرگ، سربازان گرسنه و بیمار، و نورهای عجیبی روی آب رودخانهی جیمز میگوید که شبیه صورت سربازان مردهاند. در دل همین روایتهاست که ماجرای ناپدیدشدن دوست کودکیاش، جیمی هوزر، روی جزیره مطرح میشود. این خاطرهی تلخ، همراه با هشدار پیرمرد دربارهی اشباح جزیره، سایهای از ترس و کنجکاوی روی برنامهی دوچرخهسواری سام و درک روی جزیره میاندازد. کتاب اشباح جزیره بل در چندین فصل نسبتاً کوتاه و پرگفتوگو نوشته شده است و از فصل اول با بازی بیسبال و آشنایی با آقای هاسکینز تا فصلهای میانی با اکتشاف نیروگاه متروکه، برخورد با قلدرها، پل معلق روی رودخانه و تجمع موتورسوارها، بهتدریج فضای معمایی و تهدیدآمیز خود را پررنگتر میکند.
خلاصه داستان اشباح جزیره بل
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان با یک بازی بیسبال در حیاط خانه شروع میشود؛ جایی که درک با ضربهای توپ را به حیاط همسایهی پیر، آقای هاسکینز، میفرستد و همین بهانهای میشود برای آشنایی عمیقتر با او. هاسکینز با کلاه قدیمی سربازان جنوب و غرغرهای همیشگیاش کمکم از گذشتهی خودش و جزیره بل میگوید: اردوگاه اسرای جنگ داخلی، زندانیهایی که در چادرها نگهداری میشدند، نوار مرگ که هر زندانی با عبور از آن تیرباران میشد، و سربازان گرسنه و بیمار شمال که بسیاریشان در جزیره جان دادند. هاسکینز سپس خاطرهی شخصیاش را تعریف کرده است: شبی در نوجوانی همراه دوستش جیمی روی جزیره چادر زده، نورهای مرموز روی آب را دیده و از ترس، صبح زود فرار کرده است. جیمی اما چند شب بعد تنها برمیگردد و ناپدید میشود؛ پلیس جسدی پیدا نمیکند و در شهر این حرف میپیچد که اشباح جزیره بل او را گرفتهاند. این قصه، درست زمانی گفته میشود که والدین سام و درک برای یک هفته به پاریس میروند و مراقبت از بچهها را به دخترخالهشان مگان میسپارند؛ مگانی که بیشتر حواسش به نامزدش است تا دو پسر. در نتیجه، سام و درک تقریباً آزادند تا به جزیره بل بروند. آنها با دوچرخه از پل معلق روی رودخانهی جیمز میگذرند و وارد جزیرهای میشوند که هم پارک طبیعی است و هم پر از ردپای تاریخ: مسیرهای باریک و پرشیب دوچرخهسواری، جنگلهای انبوه، تندآبهای خطرناک و بقایای بناهای قدیمی. در یکی از مسیرهای داخلی، به دیوار آجری ویران و بعد به ساختمانی متروکه شبیه نیروگاه برق آبی میرسند. درک از میلههای در بالا میرود و وارد ساختمان میشود و سام هم با ترس دنبالش میرود...
چرا باید کتاب اشباح جزیره بل را بخوانیم؟
این کتاب ترکیبی از ماجراجویی، تعلیق، تاریخ و زندگی روزمرهی نوجوانان ارائه میدهد. داستان ریتم تندی دارد، فصلها کوتاهاند و گفتوگوها زیاد است که باعث میشود خواننده از آن خسته نشود و با سرعت پیش برود. ترکیب معما، کمی ترس کنترلشده، شوخیها، و ماجراهای دوچرخهسواری در طبیعت، این کتاب را به گزینهای جذاب برای همراهی در تعطیلات یا اوقات فراغت تبدیل کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
داستان اشباح جزیره بل به نوجوانانی پیشنهاد میشود که از داستانهای ماجراجویانه و معمایی با کمی فضای ترسناک خوششان میآید. برای دوستداران فضاهای بیرونی، دوچرخهسواری، اکتشاف مکانهای متروکه و طرفداران مجموعههای دنبالهدار نوجوانانه هم این کتاب انتخاب مناسبی است.
بخشی از کتاب اشباح جزیره بل
«صدای پدر آمد که گفت: "عزیزم داره دیرمون میشه." و درحالی از خانه بیرون آمد که دو تا چمدان سیاه را با خودش خرکش میکرد. لحظهای بعد، مامان از مقابل در باز جلویی رد شد و قبل از اینکه دوباره غیب شود، کیف دیگری را در راهرو روی زمین گذاشت. سام به یاد دفترچه راهنمای گندۀ مامان افتاد که برای هر سفر یا تعطیلات، فهرستی در آن تهیه میکرد.
وقتی یک تاکسی انتهای مسیر ماشینروی جلوی خانه ترمز کرد، صدای بوق پشت سرشان در کوچۀ بنبست پیچید. تاکسی برخلاف انتظار سام زرد نبود، در عوض ترکیب بیریختی از رنگ سبز و سفید بود. یکی از درهای ماشین باز شد و دختری بزرگتر از خودشان جلوی آنها ایستاد؛ قدبلند بود و موهای سیاه و صافش روی کولهپشتیاش پخش شده بود.
پدر رو کرد به خانه و بلند گفت: "عزیزم، مگان اینجاست!"»
حجم
۷۸۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۲۰ صفحه
حجم
۷۸۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۲۰ صفحه