
کتاب گپ و گفت با کار درست ها
معرفی کتاب گپ و گفت با کار درست ها
کتاب گپوگفت با کاردرستها گردآوری و ترجمهی هنگامه ناهید است که نشر شورآفرین آن را منتشر کرده است. این کتاب مجموعهای از مصاحبهها و گفتوگوهای بلند با چهرههای شاخص سینما و تئاتر جهان است؛ هنرمندانی که هر کدام در زمان خود بهنوعی «کاردرست» و صاحبسبک شناخته شدهاند. متن کتاب بر پایهی گفتوگوهای اصلی انگلیسی شکل گرفته و مترجم کوشیده است ضمن حفظ لحن و فضای مصاحبهها، آنها را به فارسی امروز نزدیک کند تا خواندنشان برای مخاطب معاصر جذاب باشد. ساختار کتاب بر محور گفتوگوهای عمیق با بازیگران و هنرمندانی مانند ریچارد برتون و جک لمون بنا شده که در خلال صحبتهایشان از مسیر زندگی، طبقهی اجتماعی، شهرت، ترسها، شکستها، نگاهشان به بازیگری، تئاتر، سینما، سیاست، اخلاق، عشق، ازدواج و حتی مرگ حرف میزنند. در این اثر، مصاحبهگرها فقط سؤالپرس نیستند؛ آنها با مقدمهها، توصیف صحنهی دیدار و تحلیل کوتاه شخصیت مهمان، فضایی میسازند که خواننده حس کند در اتاق یا رستوران کنار آنها نشسته است. گپوگفتها اغلب طولانی، صریح و بیپردهاند و از حاشیههای زندگی خصوصی تا جزئیات فنی بازیگری را در بر میگیرند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گپ و گفت با کار درست ها
کتاب گپوگفت با کاردرستها مجموعهای از مصاحبههای بلند است که هنگامه ناهید آنها را گردآوری و ترجمه کرده و در قالب فصلهایی مجزا کنار هم نشانده است. در هر فصل، یک چهرهی مهم دنیای هنر در مرکز قرار میگیرد و مصاحبهگر با مقدمهای نسبتاً مفصل، هم پیشینهی حرفهای او را معرفی میکند و هم فضای گفتوگو را میسازد. در فصل مربوط به ریچارد برتون، ابتدا کنت تاینن بهعنوان مصاحبهگر معرفی شده؛ منتقد و مفسر تئاتری که سابقهی کار در روزنامهها و مجلات مهم و نوشتن کتابهای متعدد دارد. متن با شرحی از اعتبار تاینن، کارنامهی او در نقد تئاتر، تجربههایش در مصاحبه با چهرههای کمیاب و جایگاهش در روزنامهنگاری شروع میشود و بعد بهتدریج به سمت خود برتون میرود؛ از پوستر عظیم فیلم کلئوپاترا در میدان تایمز تا دیدارهای پراکندهی تاینن با او در پاریس و لندن. سپس گفتوگو وارد فاز پرسشوپاسخ میشود و برتون از کودکیاش در خانوادهای فقیر در ولز، تجربهی کار در معدن، ورود تصادفی به تئاتر، لهجهی ولزی، تمرینهای سخت بیان زیر دوش، نگاهش به استانیسلاوسکی و بازیگران متد، ارزیابیاش از براندو و الیویه، ترس از شب اول اجرا، نسبتش با نقشهایی مثل هملت، مکبث و کوریولانوس، و دیدگاهش دربارهی نمایشنامهنویسانی چون آزبورن، میلر، ویلیامز، اونیل، برشت و یونسکو حرف میزند. در ادامهی کتاب گپوگفت با کاردرستها فصل دیگری به جک لمون اختصاص یافته که با مقدمهای دربارهی جایگاه او در سینمای آمریکا، جوایز اسکار، نامزدیها، نقشهای کمدی و دراماتیک و تصویر عمومیاش در هالیوود آغاز میشود. مصاحبهگر، لمون را «معقولترین مرد در حرفهاش» و «بازیگری که همهچیز را برای دوربین نگه میدارد» توصیف میکند و بعد وارد گفتوگویی طولانی میشود که در آن، لمون از شایعات زندگی شخصی، رابطهاش با فلیسیا فار، سالهای کارآموزی در تئاتر و تلویزیون، فشارهای روانی حرفهی بازیگری، نسبت بازیگری و روانشناسی، مفهوم حرفهایبودن، نقش هوش و کنجکاوی در بازیگری، جایگاه کارگردان در برابر بازیگر، همکاریاش با بیلی وایلدر، بلیک ادواردز و ریچارد کوئین، تجربههای پشت صحنهی فیلمهایی مثل ایرما خوشگله، بعضیها داغش رو دوست دارن، آپارتمان و آقای رابرتس، و وسواسش نسبت به کیفیت بازی خودش میگوید. هر فصل کتاب، هم پر از جزئیات زندگی و کار این «کاردرستها»ست و هم لایهای از تأملات فلسفی و اخلاقی دربارهی شهرت، موفقیت، شکست، وفاداری، جنگ، بمب اتم، مرگ و معنای زندگی را در خود دارد.
خلاصه کتاب گپ و گفت با کار درست ها
در گپوگفت با کاردرستها محور اصلی، خودِ گفتوگوست؛ مصاحبههایی که از سطح پرسشهای کلیشهای دربارهی «راز موفقیت» فراتر میروند و به لایههای عمیقتری از شخصیت و جهانبینی هنرمندان نزدیک میشوند. در فصل ریچارد برتون، کنت تاینن از او بهعنوان بازیگری ولزی با گذشتهای پر فرازونشیب، اکنونی آشفته و آیندهای نامعلوم یاد میکند و بعد با سؤالاتی دربارهی طبقهی اجتماعی، آموزش، لهجه و تجربهی اقلیتبودن، او را به بازگویی مسیرش از پسر یک معدنچی زغالسنگ تا ستارهی تئاتر و سینما میکشاند. برتون از تصادفیبودن ورودش به صحنه، جذابیت تشویق تماشاگران، احساسش نسبت به کار در معدن، و اینکه چگونه مجبور شد لهجهی ولزیاش را تغییر دهد تا در دنیای بازیگری جدی گرفته شود، میگوید. او تمرینهای روزانهی بیان زیر دوش، وسواسش نسبت به وضوح صدا، و نگاه انتقادیاش به متد استانیسلاوسکی و «بازیگران متد» را شرح میدهد و در عین حال اعتراف میکند که هنگام بازی، گاهی چنان در نقش فرو میرود که رفتار روزمرهاش هم شبیه همان کاراکتر میشود. در ادامه، برتون با صراحتی کمسابقه دربارهی همکارانش حرف میزند: براندو را بازیگری غریزی و غیرمنتظره میداند، الیویه را استاد تکنیک و تسلط بر تماشاگر، و خودش را در مقایسه با او «بازیگری غریزی نه چندان باهوش». او از نقشهایی که دوست داشته یا نداشته، از ترسهای شب اول اجرا، از نگاهش به هملت بهعنوان نمایشنامهای با ایدههای ساده و نثر باشکوه، از ستایش چرچیل، از بدبینیاش نسبت به نمایشنامهنویسانی مثل اونیل و یونسکو، و از دغدغههایش دربارهی بمب اتم، جنگ جهانی، مرگ، زندگی پس از مرگ و ندانمگرایی میگوید. بخش قابلتوجهی از گفتوگو هم به رابطهی پرحاشیهاش با الیزابت تیلور، مفهوم تکهمسری، احساس گناه، فشار رسانهها و تناقض میان «بازیگر بزرگ بودن» و «آدم مشهور بودن» اختصاص دارد. در فصل جک لمون، تمرکز بیشتر بر نسبت بازیگری و روانشناسی، حرفهایگری و اخلاق کار است. لمون از سالهای کارآموزی، از اینکه چرا با وجود شهرت، زندگیاش از تعادل خارج نشده، و از اینکه چگونه مطالعهی روانشناسی به درک بهتر شخصیتها کمکش کرده، حرف میزند. او توضیح میدهد که بازیگر «محصول» نمیفروشد، بلکه بستهای از احساسات را عرضه میکند و مدام در معرض قضاوت است؛ برای همین، پذیرش خطاپذیری و کنارآمدن با شکستهای انسانی را شرط بلوغ میداند. لمون دربارهی مفهوم حرفهایبودن، نقش هوش و کنجکاوی، جایگاه نویسنده و کارگردان، و اینکه بازیگر بیشتر مترجم است تا خالق، صحبت کرده است. او از همکاریاش با بیلی وایلدر و بلیک ادواردز، از صحنههای سخت و فیزیکی ایرما خوشگله، از وسواسش نسبت به نقشهایش در آپارتمان، بعضیها داغش رو دوست دارن و آقای رابرتس، و حتی از تجربهی دریافت اسکار و اضطرابی که پشت آن پنهان بوده، روایت میکند. در مجموع، کتاب تصویری چندوجهی از «کاردرستها» ارائه میدهد؛ هنرمندانی که پشت چهرهی موفق، پر از تردید، تناقض، ترس و فکرند.
چرا باید کتاب گپ و گفت با کار درست ها را بخوانیم؟
گپوگفت با کاردرستها فرصتی فراهم کرده است تا خواننده از فاصلهی نزدیک با ذهن و زندگی هنرمندانی روبهرو شود که معمولاً فقط روی صحنه و پرده دیده میشوند. در این کتاب، ریچارد برتون و جک لمون نهتنها دربارهی تکنیکهای بازیگری، تمرین بیان، انتخاب نقش، همکاری با کارگردانها و ارزیابی همکارانشان حرف میزنند، بلکه از طبقهی اجتماعی، فقر، لهجه، تبعیض، شهرت، فشار رسانهها، اخلاق در روابط عاطفی، ترس از شکست، اضطراب شب اول اجرا، بمب اتم، مرگ و معنای زندگی هم میگویند. این ترکیبِ تجربهی عملی هنر و تأملات شخصی، کتاب را به منبعی زنده برای فهم پشتصحنهی تئاتر و سینما تبدیل کرده است. از سوی دیگر، در گپوگفت با کاردرستها مصاحبهگرها صرفاً سؤالپرس نیستند؛ آنها با مقدمههای تحلیلی، توصیف فضا و اشاره به پیشینهی حرفهای مهمان، زمینهای میسازند که گفتوگو عمق بیشتری پیدا کند. خواننده در خلال این متنها با شیوهی فکرکردن منتقدی مثل کنت تاینن، با نگاه او به تئاتر و با روش او در کشیدن مصاحبهشونده به اعترافهای صریح آشنا میشود. برای کسانی که به بازیگری، نقد تئاتر و سینما، یا روزنامهنگاری فرهنگی علاقهمندند، این کتاب نمونهای عینی از گفتوگوی عمیق و طولانی با هنرمندان است؛ گفتوگویی که هم جنبهی آموزشی دارد و هم جنبهی انسانی و شخصی. لحن صریح و گاه بیرحمانهی برتون در قضاوت دربارهی دیگران، و خودانتقادی و شوخطبعی لمون در مواجهه با خودش، هر دو امکان مقایسهی دو تیپ متفاوت از «کاردرست» را فراهم کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
گپوگفت با کاردرستها به کسانی پیشنهاد میشود که به تئاتر و سینما، تاریخ بازیگری، پشتصحنهی فیلمها و شیوهی کار بازیگران بزرگ علاقهمندند. همچنین به دانشجویان و علاقهمندان رشتههای بازیگری، کارگردانی، نقد هنری و روزنامهنگاری فرهنگی که میخواهند نمونههای مفصل مصاحبهی عمیق با هنرمندان را بخوانند. برای خوانندگانی که دغدغههایی مثل شهرت، موفقیت، اخلاق در روابط، ترس از شکست، مرگ و معنای زندگی دارند و دوست دارند این موضوعات را از زاویهی نگاه چهرههای مشهور ببینند نیز این کتاب میتواند جذاب باشد.
بخشی از کتاب گپ و گفت با کار درست ها
«کنت تاینن: بهعنوان پسر یک معدنچی زغالسنگ اهل گلامورگنشایر در جنوب ولز، مسائل اجتماعی، اقتصادی و آموزشیای که تجربه کردی چهقدر تو را از طبقهٔ آموزش دیدهٔ بازیگری بریتانیا، متمایز میکند؟ ریچارد برتون: همه چیز خیلی تصادفی پیش اومد. وقتیکه شانزده ساله بودم، خیلی اتفاقی اولین تجربهٔ بازیگری من روی صحنهای توی کاردیف رقم خورد. تیمْ حرفهای نبود و من هم وحشتزده بودم، تا اونی که بازیگر اصلی بود گفت: «اگه فلانی میتونه از پسش بربیآد، من هم میتونم. خیلی سادهس.» من مجذوب این ایده شدم و از اون کار، درآمد خوبی هم داشتم با اینکه اصلا فکرش رو هم نمیکردم. تا اون لحظه فکر میکردم زندگی از من انتظاری خیلی بیشتر و بزرگتر از اینها داره. خانوادهای که من ازش اومدم خیلی فقیر بودن و من خیال میکردم باید درس رو بگذارم کنار و کار تو معدن رو شروع کنم تا بتونم کمک خرج خانوادهام باشم. آرمانگراییهای جوانانه و از این قبیل چیزها که میدونی. اصلا تصورش رو هم نمیکردم که قراره با شانس و اتفاقهای عجیبوغریب و الکی، بازیگر موفقی بشم. ک.ت: به نظر میرسد انگار بازیگری را دوست نداری. ر.ب: خب راستش خیلی برام جذاب نیست. برام خیلی سخته که بشینم و تئاتر یا فیلم تماشا کنم. من هیچوقت علاقهٔ زیادی به هنر و اون چیزی که بهش بازیگری میگیم نداشتم. ک.ت: پس درآمد خوب و راحت است که تو را در این حرفه ماندگار کرده؟ ر.ب: خب یه چیزی هست که خیلی براش هیجان دارم و اون اتفاق، اولین بار در کاردیف افتاد. تشویق تماشاگرها در آخرِ تئاتر. خیلیخیلی هیجانانگیز بود. ک.ت: و این دلیلی بود که کار در تئاتر را به کار در معدن ترجیح دهی؟ ر.ب: این مسئله کمک کرد. اما اولش فکر نمیکردم که آیندهٔ شغلیای در این زمینه برام وجود داشته باشه. فکر میکردم، همونطوری که خودت اشاره کردی، وارد این عرصه شدن برام خیلی سخت باشه. خیال میکردم مثل اکثر چیزها توی بریتانیا، این در هم به روی من بستهس.»
حجم
۴۸۸٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۲۰ صفحه
حجم
۴۸۸٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۲۰ صفحه