معرفی و دانلود کتاب گنجشک‌ها سنگ می‌خورند + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب گنجشک‌ها سنگ می‌خورندsubscriptionAvailable

کتاب گنجشک‌ها سنگ می‌خورند

نوع کتاب
۳.۰(از ۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مریم میری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب گنجشک‌ها سنگ می‌خورند

«گنجشک‌ها سنگ می‌خورند» مجموعه اشعار مریم میری(-۱۳۵۷)، شاعر معاصر ایرانی است. در یکی از سروده‌های این کتاب که در قالب شعر نو هستند می‌خوانیم: «روزهایم تکراری شده‌اند صبح پنجره ایست باز رو به سوی اتاقت و شب پنجره‌ای بسته که دوست داشتنت را در چهارسوی ذهن اتاقم پنهان کنم!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب گنجشک‌ها سنگ می‌خورند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:گنجشک‌ها سنگ می‌خورند
موضوع:شعر نو، شعر معاصر
نویسنده:مریم میری
انتشارات:انتشارات اقلیما
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۷/۰۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۳ مگابایت
شابک:-۹۷۸-۶۰۰-۷۴۲۶-۱۳-۵
تعداد صفحه‌ها:۴۵ صفحه
قیمت کتاب:۳۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

سیّد جواد
۹
گاهی فکر می‌کنم چقدر زود دست‌هایم رنگ زندگی گرفت من خواب‌های خوبی برای کودکی‌هایم دیده بودم و آرزوهای بلندی داشتم که هیچ وقت از دیوار کوتاه این خانه بیرون نرفت مثل درخت وسط حیاطمان که محکم بر جای خود ماند و پیر شد .
سیّد جواد
۸
پاییز زنی تنهاست گاهی در گوشه‌ای کز می‌کند و تمام کودکی‌اش را بغل می‌گیرد می‌ترسد باد آرزوهایش را برگ برگ به خاک بسپارد.
سیّد جواد
۷
پاییز بادبادکی ست در هوا برای دست‌های کودکی با چشم‌های خیس
دختر دریا
۳
گاهی فکر می‌کنم چقدر زود دست‌هایم رنگ زندگی گرفت من خواب‌های خوبی برای کودکی‌هایم دیده بودم و آرزوهای بلندی داشتم که هیچ وقت از دیوار کوتاه این خانه بیرون نرفت
لیوبی11
۱
‫به تو که فکر می‌کنم ‫تمام واژه‌هایم را ‫تک ‫تک ‫در سلول‌های انفرادی مغزم ‫تنها می‌گذارم
لیوبی11
۰
پاییز ‫بهشتی‌ست رنگی ‫در باور ساده‌ی گنجشک‌ها
لیوبی11
۰
به فرزندم یاد داده‌ام ‫حرف‌های خانه را بیرون نبرد ‫با باد پاییزی ‫که از گوشه‌ی پنجره به اتاق سر زده ‫چه کنم ؟!