جملات زیبای کتاب گنجشک‌ها سنگ می‌خورند | طاقچه
تصویر جلد کتاب گنجشک‌ها سنگ می‌خورندsubscriptionAvailable

کتاب گنجشک‌ها سنگ می‌خورند

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
مریم میری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سیّد جواد
۹
گاهی فکر می‌کنم چقدر زود دست‌هایم رنگ زندگی گرفت من خواب‌های خوبی برای کودکی‌هایم دیده بودم و آرزوهای بلندی داشتم که هیچ وقت از دیوار کوتاه این خانه بیرون نرفت مثل درخت وسط حیاطمان که محکم بر جای خود ماند و پیر شد .
سیّد جواد
۸
پاییز زنی تنهاست گاهی در گوشه‌ای کز می‌کند و تمام کودکی‌اش را بغل می‌گیرد می‌ترسد باد آرزوهایش را برگ برگ به خاک بسپارد.
سیّد جواد
۷
پاییز بادبادکی ست در هوا برای دست‌های کودکی با چشم‌های خیس
دختر دریا
۳
گاهی فکر می‌کنم چقدر زود دست‌هایم رنگ زندگی گرفت من خواب‌های خوبی برای کودکی‌هایم دیده بودم و آرزوهای بلندی داشتم که هیچ وقت از دیوار کوتاه این خانه بیرون نرفت
لیوبی11
۱
‫به تو که فکر می‌کنم ‫تمام واژه‌هایم را ‫تک ‫تک ‫در سلول‌های انفرادی مغزم ‫تنها می‌گذارم
لیوبی11
۰
پاییز ‫بهشتی‌ست رنگی ‫در باور ساده‌ی گنجشک‌ها
لیوبی11
۰
به فرزندم یاد داده‌ام ‫حرف‌های خانه را بیرون نبرد ‫با باد پاییزی ‫که از گوشه‌ی پنجره به اتاق سر زده ‫چه کنم ؟!