با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده

دانلود و خرید کتاب عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده

۴٫۸ از ۸۴ نظر
۴٫۸ از ۸۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده  نوشته  کیانوش گلزار راغب  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده

کیانوش گزار راغب( -1344)، نویسنده است و در این کتاب خاطرات امیر سعیدزاده، از رزمندگان جنگ تحمیلی را گردآوری کرده است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«چون زبانم کردی است و راحت می‌توانم در خاک عراق تردّد کنم تا تحرک ضد انقلاب را شناسایی کنم، مدتی است آموزش مأموریت‌های برون مرزی می‌بینم. حوزه مأموریتم عراق تعیین می‌شود. با جوش خوردن با عوامل ضد انقلاب زمینه حضورم در عراق بیشتر می‌شود. در عملیات مرصاد با جعفر آقا مسئول عملیات شمال غرب منافقین، در پادگان اشرف ملاقاتی انجام می‌دهم. لیست مایحتاج آن‌ها را برای مسئولم می‌فرستم تا تصمیمات لازم را بگیرند.

عراق با کمبود آذوقه مواجه شده و منافقین می‌خواهند احتیاجاتشان را از کردستان ایران تأمین کنند. من هم وارد تشکیلاتشان می‌شوم و قول می‌‌دهم نیازهایشان را برآورده کنم. همان‌جا متوجه تحرکات نظامی منافقین می‌شوم و می‌بینم در محوطه وسیعی از پادگان اشرف، ماکت هواپیماهای نظامی چیده‌اند که واقعی نیستند. یکی از هواپیماهای ایرانی هم گول خورده و به این ماکت‌ها حمله کرده و متأسفانه سقوط کرده بود. سراسر پادگان لبریز از ادوات نظامی و توپ و تانک و خودروهای مجهز به سیستم‌های راداری است. منافقین با رفتارهای خشک نظامی با یکدیگر برخورد می‌کنند. گزارشات لازم را برای سرپُلم می‌فرستم و تحرکات نظامی را در عملیات مرصاد رصد کرده و گزارش می‌دهم.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۹)
Fatemeh
۱۳۹۹/۱۲/۲۰

من ساعت تقریبا ۹ صبح این کتابو دانلود کردم و ساعت ۶ بعدازظهر تمومش کردم .... خیلی خیلی کتاب خوبیه، اصلا دلم نمیومد یه لحظه کنارش بذارم بنظرم باید یه خدا قوته قهرمانانه بگیم به آقای سعید سردشتی ، خیلی سختی

- بیشتر
یحیی
۱۳۹۹/۰۳/۱۹

زیبا و جذاب بود فقط اوایل در شرح وقایع بعد انقلاب در کردستان کمی گسسته و گزارش گونه بود بعد متن کتاب عالی و مهیج و پرکشش میشه، داستان از روایت مظلومیت یک کرد انقلابی در میان آدمهای کردستان اول

- بیشتر
محمد حسن موسوی
۱۳۹۹/۱۲/۱۸

خیلی خوب بود شما هم این کتاب را توصیه میکنم

• Mohamad •
۱۳۹۹/۱۲/۲۵

مایکل اسکافیلد داشتیم، وقتی "مایکل اسکافیلدْ داشتن" مُد نبود 😎 ؛ واقعاً خیلی هیجان‌انگیز بود؛ مخصوصاً قسمت فرار از زندانش و قسمت انفجار توپ جنگی عراق! شدیداً توصیه می‌کنم چیزایی که توی فیلم‌ها به عنوان قصّه و داستان‌های تخیّلی می‌بینید

- بیشتر
کاربر ۱۰۹۴۶۲۲
۱۳۹۹/۱۲/۲۰

سلام درود و رحمت خدا بر ارواح مطهر شهدا و همه جان برکفان اعمم از زن و مرد ،بویژه راوی کتاب و خانواده ایشان دید خیلی خوب و نسبتا کاملی در مورد احزاب سیاسی کردستان به خواننده میده و در کل کتاب

- بیشتر
نسیم
۱۳۹۷/۰۶/۲۶

یکی از بهترین کتاب های خاطرات ودفاع مقدس که جای پرداخت بسیار بیشتر وساخت فیلم رو داره

علی(م)
۱۳۹۵/۰۴/۱۱

کتاب خوبیه، در ادامه کتاب شنام خونده بشه. البته من کاغذیشو خوندم. اطلاعات خوبی هم از منطقه سردشت میده

alimohamad eftekhari
۱۳۹۶/۱۱/۰۶

این کتاب هم توپ بود مثل شنام.توی این کتاب هم لحن راوی خاص هست .دوم شخص.این سبک از نوشتن منو همراه میکنه با کتاب.توی بعضی کتابای دفاع مقدسی بیشتر با یک گزارش کار مواجه هستیم اما این کتاب و کتابهایی

- بیشتر
کاربر ۲۷۹۲۲۴۲
۱۳۹۹/۱۲/۲۲

واقعاً از مطالعه کتاب عصرهای کریسکال خیلی لذت بردم عالی بود

mohammad
۱۳۹۹/۱۲/۲۰

خیلی خوب🌹

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۷)
جنازه حمید را برمی‌گردانم و می‌بینم چشم‌ها‌یش را با سرنیزه از حدقه در آورده‌اند‌. بینی‌اش را بریده‌اند‌. آلت تناسلی و بیضه‌ها‌یش را بریده و بدنش را سوراخ سوراخ کرده‌اند‌. آن‌قدر گریه می‌کنم و سر به زمین می‌کوبم که نفسم می‌گیرد.
مرتضی ش.
ـ در شهر شما به بُز میگن چی؟ ـ بُز. ـ به قاطر چی میگن؟ ـ قاطر. ـ به خرگوش چی میگن؟ ـ بُز!
راشین
هرگز لباس تازه‌ای‌ نخریدم. هیچ وقت دلم نیامد نان سالم تکه کنم و بخورم. همیشه نان ریزه زیر دست بچه‌ها‌ را جمع می‌کردم و می‌خوردم و خدا را شکر می‌کردم.
مرتضی ش.
یک شب مهدی باکری به مراسم عروسی فامیلشان‌ دعوتم کرد. عروسی بدون رقص و آواز بود. مردها جدا و زن‌ها‌ جدا از یکدیگر بودند. اولین باری بود که مراسم عروسی را این جوری بی رونق می‌دیدم. برایم تعجّب‌آور بود. نه ضبطی و نه مطربی و نه رقص و آوازی. در نوع خودش نوبر بود.
Horseman
این وظیفه انسانی ‌و اسلامی ‌شماست که نگذارید بدی یا کلمه بد در خانواده ما باشد.
مرتضی ش.
ترسی در وجودش نیست و گلوله هم می‌ترسد به طرفش بیاید! نیروها را از محاصره خارج می‌کنیم. این فرمایش امام «کار برای خدا دلسردی ندارد» را آویزه گوشم می‌کنم و مانند آچار فرانسه سعی می‌کنم هر کاری را به خوبی انجام دهم.
امین
دو نفر از نیروهای کومله با خواهران خودشان روابط جنسی برقرار کرده و فساد و بی‌شرفی را در کومله گسترش داده و به امری ‌سازمانی تبدیل کرده‌اند‌. وقتی مردم دیندار کردستان این هتاکی‌ها‌ و بی‌بندوباری‌ها‌ را می‌بنند، گند کومله درمی‌آید و بی‌آبرویی‌شان‌ زبانزد خاص و عام شده و مردم حساب کار دستشان‌ می‌آید و ریزش شدید نیروهای کومله را به دنبال دارد.
Horseman
آخر شب، همان پیشمرگ صدایم می‌کند و می‌گوید: «‌عجب زن قشنگ و باحالی داری. حیف نیس اون زن خوشگل همسر یه جاش کثیف باشه. تو لیاقت اونو نداری، خیلی خوشگل و باحاله. دوستت داره. حاضر شده امشب پیش ما بخوابه تا تو رو آزاد کنیم! » غم دنیا بر سرم می‌ریزد و به مرز جنون می‌رسم. این همه سختی و عذاب و درد کشیدم تا آبرو و حرمت و حیثیت خانواده‌ام‌ را حفظ کنم. اگر بلایی سر سُعدا بیاورند چطور می‌توانم رنج زندان را تحمّل کنم. همین چند وقت پیش بود که زن یکی از زندانیان به ملاقات شوهرش آمده بود و به او گفته بودند: «‌اگه شب پیش ما بخوابی، فردا شوهرت رو آزاد می‌کنیم. »
davidmohammad98
گذشته از کینه‌ای‌ که صدام حسین نسبت به جمهوری اسلامی ‌در دل دارد، عقده خاصی نسبت به مردم سردشت دارد. نقل است صدام حسین خاطره ناخوشایندی از شهرک ربط داشته و به هواپیماهای عراقی دستور داده است به هر شهری حمله کرده و نتوانستند بمب‌ها‌یشان‌ را آنجا بریزند، بمب‌ها‌ را بیاورند و بر سر مردم سردشت خالی کنند!
Horseman
ولی وقتی پای جان در میان باشد نمی‌توان به میزان مقاومتشان‌ اعتماد کرد. خیلی‌ها‌ فقط‌ ها‌رت و پورت دارند ولی در اولین فرصت تنشان‌ می‌لرزد و دیگران را قربانی جان خودشان می‌کنند.
مرتضی ش.

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۸۰ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۴/۰۱
شابک‌‫۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۰۱۲۳-۱‭‬‭‬
تعداد صفحات۲۸۰صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۴/۰۱
شابک‌‫۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۰۱۲۳-۱‭‬‭‬