معرفی و دانلود کتاب عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزادهsubscriptionAvailable

کتاب عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۲۵۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
کیانوش گلزار راغب

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده

کتاب عصرهای کریسکان نوشته‌ی آقای کیانوش گلزار راغب، خاطرات امیر سعیدزاده یکی از رزمندگان جنگ ایران و عراق را به تصویر کشیده است. در این اثر با سرنوشت غمناک و ناراحت کننده او همراه می‌شویم تا به عمق فجایع ضد انقلاب دموکرات و کومله پی ببریم.

درباره کتاب عصرهای کریسکان

راوی این کتاب امیر سعیدزاده یکی از خاص‌ترین رزمندگان جنگ تحمیلی، است؛ دلیل این خاص بودن این است که او در هیچ سازمانی عضو نیست. او نیرویی آزاد به‌حساب می‌آید، با این وجود او در مأموریت‌های اطلاعاتی و عملیاتی حاضر می‌شود و همچنین برای شناسایی به مأموریت‌های خارج از کشور نیز می‌رود. امیر سعید زاده از رزمندگان کرد و سنی‌مذهب دفاع مقدس بوده است. او بعد از این عملیات‌ها و فعالیت‌ها وارد سپاه می‌شود. سعیدزاده قبل از انقلاب، توسط نیروهای ساواک، مورد بازجویی قرار می‌گیرد و از دست آن‌ها فرار می‌کند. بعد از فرار از دست ساواک اسیر کومله می‌شود و از دست آنان نیز فرار می‌کند. 4 سال بعد از جنگ، او به وسیلۀ حزب دموکرات کردستان عراق اسیر می‌شود. این دوران روزهای شروع انقلاب بود که تا سال 74، یعنی یک دوره 15 ساله به درازا می‌کشد.

راوی در این کتاب با یک سبک جدید، خاطرات چند روایی را برای ما تعریف کرده است. او وارد یک تنش و ناآرامی می‌شود. او در یک فصل واکنش خانواده‌اش نسبت به این موضوع را برای ما تعریف می‌کند و از زبان همسرش این خاطرات کامل می‌شود، اتفاقاتی که برای خانواده رخ می‌دهد، یعنی خود راوی حضور نداشته و از آن‌ها اطلاعی ندارد، اما خانواده او کاملاً به تمامی جنبه‌ها مسلط هستند. در یک بخش از کتاب همسر او وارد داستان می‌شود و نقاط ابهام‌آمیز را کامل می‌کند. راوی دوم رویداد‌های جانبی که برای خانواده اتفاق افتاده است را تعریف می‌کند مانند شهادت دیگر برادران، اسارت پدر، بمباران‌هایی که در شهر رخ می‌دهد. به عبارتی وظیفۀ راوی دوم تکمیل روایت‌های اصلی است.

کریسکان نام محدوده‌ای در کوه سنجاق در کردستان عراق است که پایگاه اصلی حزب دموکرات ایران به‌شمار می‌رفت. امیر سعیدزاده بیشتر از شش سال در زندان‌های گروه کومله و دموکرات مورد شکنجه قرار گرفت. او تقریباً تنها نجات‌یافته از زندان وحشتناک کریسکان است و دیگر هم‌بندهای او همگی بدون محاکمه اعدام شده‌اند. به این دلیل که بیشتر اتفاقات در این منطقه رخ داده است نام این منطقه برای کتاب انتخاب شده است.

عصرهای کریسکان جزو کتاب‌های خاطرات دفاع مقدس و جنگ تحمیلی ایران و عراق است که کیانوش گلزار راغب، نویسنده کتاب، محتوای این کتاب را از زبان امیر سعید زاده و همسر او، سعدا حمزه ای، استخراج و نوشته است. موضوع اصلی این کتاب هم درباره مأموریت‌ها و اتفاقاتی است که در جنگ تحمیلی برای امیر سعیدزاده در همان منطقۀ کریسکان افتاده است.

چرا باید کتاب عصرهای کریسکان را بخوانیم؟

این کتاب یکی از عمیق‌ترین کتاب‌هایی است که در زمینه دفاع مقدس نوشته شده است و هم‌چنین اطلاعاتی درمورد منطقه‌ی کریسکان که احتمالا به گوش کمتر کسی خورده است به ما می‌دهد.

شنیدن این کتاب را به چه کسی پیشنهاد می کنیم؟

اگر شما جزو علاقه‌مندان کتاب‌های دوران انقلاب و جنگ هستید، حتما از خواندن این کتاب لدت خواهید برد. این کتاب را بخوانید تا با ابعاد و گروه‌های مختلف آن دوران بیشتر آشنا شوید.

درباره کیانوش گلزار راغب

کیانوش گلزار راغب یکی از رزمندگانی است که چهارده ماه در زندان کومله به سر برده است. او بعد از آزادی و توانست خاطرات خود را در کتاب «شنام» بنگارد و در ادامه انتشار خاطرات خودش، تصمیم گرفت نگارش خاطرات امیر سعید زاده را در کتابی به نام عصرهای کریسکان به‌عهده بگیرد.

تکه هایی از کتاب عصرهای کریسکان

«چون زبانم کردی است و راحت می‌توانم در خاک عراق تردّد کنم تا تحرک ضد انقلاب را شناسایی کنم، مدتی است آموزش مأموریت‌های برون مرزی می‌بینم. حوزه مأموریتم عراق تعیین می‌شود. با جوش خوردن با عوامل ضد انقلاب زمینه حضورم در عراق بیشتر می‌شود. در عملیات مرصاد با جعفر آقا مسئول عملیات شمال غرب منافقین، در پادگان اشرف ملاقاتی انجام می‌دهم. لیست مایحتاج آن‌ها را برای مسئولم می‌فرستم تا تصمیمات لازم را بگیرند.

عراق با کمبود آذوقه مواجه شده و منافقین می‌خواهند احتیاجاتشان را از کردستان ایران تأمین کنند. من هم وارد تشکیلاتشان می‌شوم و قول می‌‌دهم نیازهایشان را برآورده کنم. همان‌جا متوجه تحرکات نظامی منافقین می‌شوم و می‌بینم در محوطه وسیعی از پادگان اشرف، ماکت هواپیماهای نظامی چیده‌اند که واقعی نیستند. یکی از هواپیماهای ایرانی هم گول خورده و به این ماکت‌ها حمله کرده و متأسفانه سقوط کرده بود. سراسر پادگان لبریز از ادوات نظامی و توپ و تانک و خودروهای مجهز به سیستم‌های راداری است. منافقین با رفتارهای خشک نظامی با یکدیگر برخورد می‌کنند. گزارشات لازم را برای سرپلم می‌فرستم و تحرکات نظامی را در عملیات مرصاد رصد کرده و گزارش می‌دهم.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابعصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده
موضوعدفاع مقدس
نویسندهکیانوش گلزار راغب
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۰۴/۰۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۶.۳۶ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۰۳۰۱۲۳۱
تعداد صفحه‌ها۲۸۰ صفحه
قیمت کتاب۳۹۲۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه کتاب روشن، مجموعه خاطرات جنگ، مجموعه سوران
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Fatemeh Moez
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۰

من ساعت تقریبا ۹ صبح این کتابو دانلود کردم و ساعت ۶ بعدازظهر تمومش کردم .... خیلی خیلی کتاب خوبیه، اصلا دلم نمیومد یه لحظه کنارش بذارم بنظرم باید یه خدا قوته قهرمانانه بگیم به آقای سعید سردشتی ، خیلی سختی...بیشتر

۱۳
• Mohamad •
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۵

مایکل اسکافیلد داشتیم، وقتی "مایکل اسکافیلدْ داشتن" مُد نبود 😎 ؛ واقعاً خیلی هیجان‌انگیز بود؛ مخصوصاً قسمت فرار از زندانش و قسمت انفجار توپ جنگی عراق! شدیداً توصیه می‌کنم چیزایی که توی فیلم‌ها به عنوان قصّه و داستان‌های تخیّلی می‌بینید...بیشتر

۲
کاربر 2315727
۱۳۹۹/۰۷/۱۱

سلام من فرزند یکی ازشهدایی هستم که توی کتاب اسمش اومده وهم زندانی آقای سعید زاده بوده،خیلی دلم میخوادباجناب سعیدزاده بزرگوارحرف بزنم

۴
یحیی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۹

زیبا و جذاب بود فقط اوایل در شرح وقایع بعد انقلاب در کردستان کمی گسسته و گزارش گونه بود بعد متن کتاب عالی و مهیج و پرکشش میشه، داستان از روایت مظلومیت یک کرد انقلابی در میان آدمهای کردستان اول...بیشتر

۱
محمد حسن موسوی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۱۸

خیلی خوب بود شما هم این کتاب را توصیه میکنم

۰
جا مانده
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۰

سلام درود و رحمت خدا بر ارواح مطهر شهدا و همه جان برکفان اعم از زن و مرد ،بویژه راوی کتاب و خانواده ایشان دید خیلی خوب و نسبتا کاملی در مورد احزاب سیاسی کردستان به خواننده میده و در کل کتاب...بیشتر

۰
نسیم
۱۳۹۷/۰۶/۲۶

یکی از بهترین کتاب های خاطرات ودفاع مقدس که جای پرداخت بسیار بیشتر وساخت فیلم رو داره

۰
کاربر ۲۷۹۲۲۴۲
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۲

واقعاً از مطالعه کتاب عصرهای کریسکال خیلی لذت بردم عالی بود

۰
alimohamad eftekhari
۱۳۹۶/۱۱/۰۶

این کتاب هم توپ بود مثل شنام.توی این کتاب هم لحن راوی خاص هست .دوم شخص.این سبک از نوشتن منو همراه میکنه با کتاب.توی بعضی کتابای دفاع مقدسی بیشتر با یک گزارش کار مواجه هستیم اما این کتاب و کتابهایی...بیشتر

۱
علی(م)
۱۳۹۵/۰۴/۱۱

کتاب خوبیه، در ادامه کتاب شنام خونده بشه. البته من کاغذیشو خوندم. اطلاعات خوبی هم از منطقه سردشت میده

۱
mohammad
۱۳۹۹/۱۲/۲۰

خیلی خوب🌹

۰
مرتضی ش.
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۵

🌷 نظر ۱) راوی هر چه داشته و افتخار به دست آورده، همگی از مادر شیر زن شان (خاله غنچه)، همسر فداکار و باوفایشان و البته پدر مهربان و دلسوزشان (مام رحمان) بوده است و بس! 🌷 نظر ۲) با خواندن...بیشتر

۰
اف جی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۴

من این کتاب رو چندماه پیش میخواستم بخونم ولی بعد پایان اشتراک ماهانه که داشتم دیگه پیگیر نشدم ولی حضرت اقا این کتاب رو معرفی کردن دیگه مطمئن شدم کتاب خیلی عالی هست و نباید فرصت و از دست بدم.

۰
• Khavari •
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۰

مفید و خواندنی😍 کتاب به دور از تملق وزیاده گویست👌 اطلاعات خیلی خوبی از احزاب و ساز کارشون در قالب خاطره داده شده 📈 فقط اوایل کتاب کمی گزارش گونه و باجملات کوتاه کوتاه نوشته شده اما درنهایت درخاطرات حل میشی😍 خداوند همه دلاورمردان و...بیشتر

۰
مجتبی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۰۷

پیشنهاد میدم لذت خوندن کتابی پر اکشن و پر هیجان رو از دست ندید. این کتاب از نظر قصه گویی نقاط قوت زیادی داره.‌ یک جایی البته یک قصه ای لازم به ذکر نیود اما... . این مرد شیر مرده...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

سورینام
۲۷
یک شب مهدی باکری به مراسم عروسی فامیلشان‌ دعوتم کرد. عروسی بدون رقص و آواز بود. مردها جدا و زن‌ها‌ جدا از یکدیگر بودند. اولین باری بود که مراسم عروسی را این جوری بی رونق می‌دیدم. برایم تعجّب‌آور بود. نه ضبطی و نه مطربی و نه رقص و آوازی. در نوع خودش نوبر بود.
🍃🌷🍃
۲۶
رفت یک جلد قرآن آورد و قسم خورد و گفت: «‌به این قرآن قسم کار من نبوده. من به کمیته امداد خبر ندادم. اگه من این حرفا را زده باشم این قرآن کمرم رو بشکنه. » بعد از سه روز دوباره آمد جلو در خانه‌مان نشست و شروع به فضولی کرد. گفت: «‌پول این لباسا رو از کجا آوردی؟ پول میوه از کی می‌گیری؟ » هی فضولی می‌کرد و عذابمان می‌داد. معمولاً پشت به تیر برق می‌نشست و فضولی می‌کرد. از قضا آن روز رو به تیر برق ایستاده بود و داشت منزل همسایه‌ها‌ را دید می‌زد. یکباره لاستیک کامیونی از سربالایی کوچه راه افتاد و چرخید و سرعت گرفت و بالا و پایین جست و یکراست آمد و محکم به کمر ‌زری شله خورد و او را چسباند به تیر برق. کمرش شکست و افتاد توی کوچه.
امین
۲۱
ترسی در وجودش نیست و گلوله هم می‌ترسد به طرفش بیاید! نیروها را از محاصره خارج می‌کنیم. این فرمایش امام «کار برای خدا دلسردی ندارد» را آویزه گوشم می‌کنم و مانند آچار فرانسه سعی می‌کنم هر کاری را به خوبی انجام دهم.
کاربر ۱۵۸۱۶۶۳
۲۱
در این ملاقات به خاله غنچه می‌گویند: «برای ما جاسوسی کن تا پسرت رو آزد کنیم. » خاله می‌گوید: «‌چه‌کار کنم؟ » ـ این بمب رو ببر و داخل فرمانداری سردشت کار بذار تا منفجر بشه. تو مادر شهیدی و بهت شک نمی‌کنن. وقتی بمب منفجر شد بیا پسرت رو آزاد کنیم. ـ پسر من زندان بمونه بهتر از اینه که تعدادی آدم بی گناه کشته بشن.
سایه ی ماه🌘🙂
۲۰
حمام می‌رفتم می‌گفتند: «‌شوهرش اسیره، آرایش می‌کنه و به خودش می‌رسه. » لباس سیاه می‌پوشیدم می‌گفتند: «‌لباس عزا پوشیده و اومده جشن عروسی. » لباس شاد می‌پوشیدم می‌گفتند: «‌بی عار و درده، شوهرش زجر می‌کشه خودش کیف می‌کنه. » هر مراسمی ‌می‌رفتم جاش جاش صدایم می‌کردند. به عنوان همسر جاش طوری نگاهم می‌کردند که انگار قاتل و جزامی‌ هستم.
shariaty
۱۹
ـ در شهر شما به بُز میگن چی؟ ـ بُز. ـ به قاطر چی میگن؟ ـ قاطر. ـ به خرگوش چی میگن؟ ـ بُز!
davidmohammad98
۱۵
آخر شب، همان پیشمرگ صدایم می‌کند و می‌گوید: «‌عجب زن قشنگ و باحالی داری. حیف نیس اون زن خوشگل همسر یه جاش کثیف باشه. تو لیاقت اونو نداری، خیلی خوشگل و باحاله. دوستت داره. حاضر شده امشب پیش ما بخوابه تا تو رو آزاد کنیم! » غم دنیا بر سرم می‌ریزد و به مرز جنون می‌رسم. این همه سختی و عذاب و درد کشیدم تا آبرو و حرمت و حیثیت خانواده‌ام‌ را حفظ کنم. اگر بلایی سر سُعدا بیاورند چطور می‌توانم رنج زندان را تحمّل کنم. همین چند وقت پیش بود که زن یکی از زندانیان به ملاقات شوهرش آمده بود و به او گفته بودند: «‌اگه شب پیش ما بخوابی، فردا شوهرت رو آزاد می‌کنیم. »
Zahra
۱۲
این فرمایش امام «کار برای خدا دلسردی ندارد» را آویزه گوشم می‌کنم و مانند آچار فرانسه سعی می‌کنم هر کاری را به خوبی انجام دهم.
مرتضی ش.
۱۰
ولی وقتی پای جان در میان باشد نمی‌توان به میزان مقاومتشان‌ اعتماد کرد. خیلی‌ها‌ فقط‌ ها‌رت و پورت دارند ولی در اولین فرصت تنشان‌ می‌لرزد و دیگران را قربانی جان خودشان می‌کنند.
🍃🌷🍃
۶
تا پاییز کسی به شهر بازنمی‌گردد. ولی با بارش برف و باران، کم‌کم آثار شیمیایی کاسته می‌شود و مردم آرام‌آرام به شهر بازمی‌گردند. تب شیمیایی تا بهار ادامه دارد و همچنان تلفات می‌گیرد. ولی در این شهر آلوده، همچنان نبض زندگی جریان دارد. ریزش مو و خارش بدن و تاول‌ها‌ی بیشمار به تن و جان مردم افتاده و دست از سرشان برنمی‌دارد. سموم تاول‌زا و سیانور و خردل در محیط و طبیعت پخش شده و محیط زیست را تهدید می‌کند. ریه‌ها‌یم آسیب دیده و به سرما حساس شده‌ام. سیانور پوستم را سیاه کرده است. بعد از چند ماه پسر کوچکم مصطفی به دنیا می‌آید و با معاینات پزشکی مشخص می‌شود، توی شکم مادرش شیمیایی شده است.